در گوشه ای از همين شهر شولوغ خودمان اتفاق افتاد. نمايشگاه "حوض نقاشی"، مجموعه آثار سفالين و مينياتورهای فريده تطهيری مقدم _ فارغ التحصيل طراحی صنعتی از دانشکده هنرهای زيبای دانشگاه تهران، برنده جايزه اثربرگزيده در نخستين نمايشگاه دوسالانه نگارگری ايران و نمايشگاههای متعدد ديگر، و شاگرد استادانی همچون علی مطيع، بيوک احمری و هانيبال الخاص_ که حالا خود استاديست که دستهای هنرمند ديگري را در تبريز و تهران با خاک و رنگ و نقش و نگار آشنا می کند. هفته ای که گذشت کميسيون ملی يونسکو در ايران _ که پی به ارزش جهانی نقشهای فريده مقدم برده بود_ با همکاری سازمان ميراث فرهنگی ايران نمايشگاهی از آثار خانم مقدم در ساختمان خود برگزار نمود. نمايشگاهی که وقتی پای در آن می گذاری، گويی از جهنم دود و ماشين به بهشت طبيعت سبز و زرد و آبی پای گذاشته ای.



نقش و نگار می زنند دستهايی که سبز شده اند در سفالينه هايی از جنس خاک اهورايی سرزمين آريايی. چشمانت را که برگردانی سبز می بينی و آبی. انار می بينی و سرو چمان. بهار می بينی و ماه و خورشيد که همه در حوض نقاشی گرد هم آمده اند تا تو را به مهمانی رنگ و مرغ و ماهی ببرند.



گنجشککه اشی مشی
روی بوم ما مشی
بارون مياد خيس می شی
برف مياد گوله می شی
می افتی تو حوض نقاشی
حوض نقاشی
حوض نقاشی

اولين حوض نقاشی در سال 1374 به تصوير کشيده می شود وقتی که گنجشکک اشی مشی را زير لب زمزمه می کرده.



"آب در حوض خانه های ما نماد و تجلی پاکی، سرزندگی و آبادانی بود. و در پيرامون حوض، باغ و باغچه، بر فراز آن فيروزه و لاجورد آسمان با پرندگانش، و دورترها، ابرها. زندگی جاری در سايه درخت، کنار حوض پر ماهی، زير فيروزه آسمان. حياط خانه، تجسمی از حيات بهشتی. حياط خانه، بهشت کوچک هر خانه. بهشت کوچک بچه های ما کجاست؟" (1)



در حوضهای نقاشی، حياط خانه مشروطه تبريز را می بينی، حوضخانه ساده خانه حيدر زاده را می بينی، و گلهای عسل حياط خانه مشروطه را می بينی که در کنار سروهايی که به خورشيد می رسند برايت مژده بهشت می آورند.

"من در حوضهای نقاشی ام، آب، ماهی و فضای اطراف حوض: باغ و باغچه يا آسمان و ابر و پرندگان را به تصوير کشيده ام. و اين عناصر را از نظر تصويری با هم هماهنگ کرده ام. از فضای درون و بيرون حجم مورد نظر، بعنوان بوم نقاشی استفاده کرده ام. گاهی لبه حوض با لبه حجم يکی شده و از پشت حجم برای نشان دادن فضای باغ و باغچه استفاده کرده ام و برای به تصويرکشيدن باغ و باغچه از نقشمايه های گياهی مختلف بهره برده ام. گاه اين نقش مايه ها در آثار گذشته وجود داشته و گاه گياه خاصی را خودم در ارتباط با ساير عناصر موجود در اثر مثل نقش ماهی، بافت آب، استيليزه کرده ام. گاه لبه حوض را با آسمان پيوند زده ام و اين آسمان تا پشت حجم تداوم يافته است. برای نشان دادن فضای پيرامون حوض گاه از ابر و پرنده های در حال پرواز استفاده کرده ام و گاه نقش پرنده ها را در زمينه ای که حس فضا را منتقل می کند نشانده ام." (2)



نارنج و ترنج و سرو مدام و سرو در سرو تو را به باغ خيالشان می برند. سروهای آزاد چشمهايت را نوازش می دهد و حس رهايی و جاودانگی به تو می دهند. سروهايی که به خورشيد می رسند. مجموعه سروهای آزاد.

"درخت سرو به عنوان نماد و تجلی روح آزاد و جاودانه، مورد ستايش و احترام و تقدس بوده است و در زبان شعر برای بيان و رساندن حس زيبايی، راست قامتی و استواری بکار رفته است. به باور برخی، زرتشت پيامبر، درخت سروی را کاشته بود که حتی تا قرن حاضر پا برجا بوده است. در زندگی بسا اوقات آزاده و دوام آوردن، از مرگ دشوار تر است و آنان که باوری آگاهانه دارند می توانند دوام بياورند."(3)



از سروها که می گذری به آبی مجموعه مرغ و ماهی می رسی. می ترسی به آرامش ماهيها نزديک بشوی. می ترسی که چينی نازک تنهاييشان را بشکنی.

"در آب پاک ماهی می تواند زندگی کند. در آسمان پاک مرغ می تواند زندگی کند. خواب نرم مرغ و ماهی را پاس بداريم و برهم نزنيم. کودکمان آسوده تر می خوابد." (4)



خواب نرم مرغ و ماهی را پاس مي داری و ظروفی می بينی که دوست داری باران در آنها بريزی و سور بدهی. بشقابهايی با نقش و نگار هايی آشنا. بشقابهايی که دوست داری بر سر سفره مهرت باشند. نقش و نگارهايی که اگر روی همين ظروف هر روزمان حک شوند و به توليد انبوه برسند روزی نقش ايرانی را جاودانه می کنند و به سرزمينهای دور و نزديک هم سفر خواهند کرد.



نگاهی نو در مينياتور، رستمی که از کادر نقاشی خارج می شود، مينياتورهايی که اميد می دهد اين هنر هنوز هم نمرده است. هنرمندی که تلاش می کند رشته هايی که ما را به گذشته پيوند مي دهند از هم گسسته نشوند. هنرمندی که تلاش می کند رسم هنرمندی را به جا آورد و چشم اميدی دارد که ديوارها هم بشنوند و طرحی نو دراندازند.



"در سرزمينهايی با تمدن کهن، آثار هنری در عرصه های مختلف زندگی بصورت کاربردی حضور مستمر داشت. و عنوان های "صنايع دستی" و "هنر دستی"، "استاد صنعتگر" و استاد هنرمند" مترادف بود. در دوران پهلوی اول زمانی که مدرسه ای برای تربيت هنرمندان سنتی و احيای هنر بومی تاسيس شد، عنوان مدرسه صنايع مستظرفه بخود گرفت. در عصر ما صنايع دستی تعريف و جريان خاصی را می طلبد و استاد صنعتگر نيز بايد دارای ويژگيهايی باشد. اگر انسان، هنرمند، خلاق و آگاه بودن، از خصوصيات استاد صنعتگر امروز حذف شود، آيا فقط با تکيه بر مهارت می توان با دقت و ظرافت صنايع مدرن برابری و تقابل نمود؟ امروزه، دوستدار (مصرف کننده) صنايع دستی، بايد هنردوستی آگاه باشد. و افزايش اين آگاهی بر عهده هنرمند، بازار فروش و برنامه ريزی کلان مملکتی است. نياز به آگاهی برای تداوم هنر بومی (صنايع دستی) هنری با هويت ايرانی مرا بر آن مي دارد که پژوهش و آفرينش را دو محور اصلی حيات هنری خود بدانم."(5)



(1) و (2) و (3) و (4) و (5): فريده تطهيری مقدم

صنم دولتشاهی