رابطه چند وجهی من و کاپوچينو



1)وجه عصبانی کننده
نزديک به يک سال پيش در چنين روزهايی از فشار عصبی کارهای کاپوچينو سردردهای بدی می گرفتم. علت بعضی رفتارهای بچه ها را درک نمی کردم و بحث های فرسايشی آزار دهنده باعث شد از سمت خودم کناره بگيرم.
اين وجه از ارتباط من با کاپوچينو از زمان اين تصميم ازبين رفت.

2)وجه انتقادی
از همان روزهای اول و در 10 شماره ای که بخش از مسئوليت سردبيری به عهده من بود انتقادات بسياری به نظرم بر کاپوچينو وارد بود و اين نظر را همچنان بعد از گذشت يک سال دارم. بعضی شماره ها اشکالات فراوانی دارند و بعضی ها بهترند.
لزومی به برشمردن اين انتقادات و مشکلات در اينجا نمی بينم و ترجيح می دهم آنها را با خود بچه ها در ميان بگذارم اما با اين همه فکر می کنم آنچه در نهايت هر هفته در کاپوچينو نی بيتين با توجه به امکانات و گردش کاری همواره بالاتر از حد متوسط است.

3)وجه عاشقانه
کاپوچينو را دوست دارم. عاشقشم و حاضرم هر کاری برای بهتر شدنش انجام دهم. هروقت می بينم و می خوانمش حس دوست داشتنی مثل به ثمر نشستن ايده ای غيرممکن بهم دست می دهد. با فکر کردن به اينکه عامل آشنايی و هدايت صحيح استعداد های نابی که شايد به اين زودی ها با وبلاگ نوشتن ديده نمی شدند از طريق کاپوچينو صورت گرفته بيش از پيش به درستی کاری که انجام داده ام ايمان می آورم. کاپوچينو را با همه مخلفاتش و با عشق پديدآورندگانش هرهفته می نوشم.


بابک غفوري آذر