آدمهاي دنيا دو دسته اند. دسته ء اول براي رويا ديدن مي خوابند و به محض اينکه بيدار مي شوند مشغول زندگيِ روزمره مي شوند و تمام روياهايشان را هم فراموش مي کنند. اما دسته ء ديگري هستند که به محض اينکه بيدار مي شوند براي رسيدن به روياهايشان تلاش مي کنندد و زندگي روزمره را - با هر زحمتي که هست - به سمت روياهايشان هدايت مي کنند.

آدمهاي دنيا دو دسته اند. دسته ء اول براي انجام هر کاري بايد هزار دليل منطقي داشته باشند و حتما بدانند برنامه ء کوتاه و بلند اين کار چيست و هدف دقيقا چيست و حدود وظايف هر کسي کجاست. دسته ء دوم يک روز عصر در يک کافي شاپ - مثل هزار عصر ديگر در هزار کافي شاپ ديگر - دور يک ميز قهوه جمع شدند و همينطور که از دنيا مي گفتند و مي خنديدند همانجا تصميم گرفتند که يکي از روياهايشان را عملي کنند. يکي داستان خوب مي نوشت، يکي زندگي روزمره اش را گزارش مي داد، يکي از فيلمها مي نوشت، يکي موسيقي، يکي - که مرا به ياد خودم مي انداخت - دري وريهاي قشنگي مي گفت و يکي هم با حوصله و سليقه همه چيز را به هم وصله پينه مي کرد تا من با يک کليک به افکار و روياهاي هر کدامشان وصل شوم.

آدمهاي دنيا دو دسته اند. دسته ء اول وقتي که هيجان اوليه ء هر کاري تمام مي شود آن را رها مي کنند و مي روند سر زندگي روزمره شان. اما دسته ء دوم چون روياهايشان را دوست دارند بدون توجه به هزار حرفي که پشت سرشان مي زنند از تمام کارهاي ديگرشان مي زنند تا کاري را که دوست دارند ادامه دهند. يکي دوتايشان جدا مي شوند، ولي چهار نفر آدم جديد مي آيند و چهار نفر هم وظايفشان را عوض کنند و بيشتر زحمت مي کشند تا کار تعطيل نشود. در هر کار گروهي يک روز يکي قهر مي کند، يک روز يکي بي خيال است، شايد يکي زيادي حرف مي زند واحتمالا يکي رئيس است و به حرف هيچ کس گوش نمي دهد. زمان ثابت کرده است که روياي مشترک مي تواند هر غير ممکني را ممکن کند و به همهء ما درس همکاري و پشتکار دهد.

آدمهاي دنيا دو دسته اند. دسته ء دوم امروز سالگرد تولد يکي از آرزوهايشان را جشن مي گيرند و مي دانند در اين يک سالي که گذشت هزار و يک تجربه ء جديد کسب کرده اند و نگذاشتند روزمرگي آنها را خسته کند و آدمهاي بهتري شده اند. دسته اول هم - مثل من - امروز خوشحالند که عده اي ثابت کرده اند در سخت ترين شرايط هم مي توان تلاش کرد و خسته نشد و روياها را با ديگران تقسيم کرد. امروز همه‌ء آدمهاي دنيا به هم لبخند مي زنند و مي گويند : بچه هاي کاپوچينو، خسته نباشيد.

شاهين جهرمي