کاپوچینو! اولین بار که
کاپوچینو!
اولین بار که اسمش و دیدم تو یه سایتی بود که پشت صفحش سیاه بود! دقیقا یادمه!نوشته
بود که اولین شماره اولین هفته نامه اینترنتی منتشر شد. همینطوری کلیک کردم،به خاطر
کنجکاوی. اصلا خوشم نیومد! به نظرم خیلی ادبی اومد. یعنی یه جوری از قیافش هم خوشم
نیومد. کلا صفحه هاتش من و یاد اتاقهای تاریک و یا نیمه تاریک مینداخت که یه میز
بزرگ وسطشون هست و دورش پر از آدمه و هیچکی چهره طرف مقابلش و به درستی نمیتونه
ببینه. همه سایه هستند.چون خوشم نیومد، خیلی شیک صفحش و بستم. بعد از یه مدت، که
احسان تو وبلاگش به کاپوچینو لینک داده بود، رفتم ببینم که این کاپوچینو چه گلی هست
این دفعه مورد پسندم واقع گشت. بعد از اینکه مقدمه و اینها رو خوندم، خیلی تعجب
کردم! آخه من هر نوع کاپوچینویی که خورده بودم تلخ نبود. شیرین هم نبود ولی تلخ
نبود.
میدونید کاپوچینو خیلی جدی بود! برام خیلی عجیب بود! چون حتی چیزهای وسط روزنامه ها
مثل سیب و یا دوچرخه هم که چاپ میشدند، انقدر جدی نبودند. همه چی داشت، بخش داستان،
مصاحبه، طنز،....
بعضی ستونها رو به خاطر نثر قشنگشون دوست دارم ،حتی اگه هیچیش برام معنی نده، مثل
شعرهای حافظ که نمیدونی معنیشون چیه ولی میفهمیشون، بعضی ستونها هم برای دری وریهاش
دوست دارم. بعضی ستونها رو برای این دوست دارم که نوشته هاشون مثل تهران، شلوغه، پر
از داد و فریاد و غره. بعضی ستونها رو میخونم، چون نویسنده های این ستونها اعصابم و
داغون میکنند، اعصابم و داغون میکنند چون قدر خودشون و نمیدونند. بعضی ستونها رو
دوست دارم چون ساکتند ولی پر از عکسند.
یه چیزی که خیلی باش حال میکنم، اون سر خط و نقط و ... هستند!
کاپوچینو خیلی خوفه! به خصوص برای آدمهایی که خارج از ایران زندگی میکنند و چندان
دسترسی ای به مجله های ایرانی ندارند.
میتونم به کاپوچینو بگم یه مجله خوب! یه مجله که طراحی صفحه هاتش متناسب با موضوعش
هست. توش خلاقیت به کار رفته و نویسنده هاش حداقل ،نوشته هاشون میگه که آدمهای دوست
داشتنی ای هستند و به همون مقدار با اراده! و شاید بشه گفت پیشگام! باید به خودتون
افتخار کنیدها! میدونید چند تا مجله اینترنتی بعد از شماها در اومد؟؟ فکر کنم بشه
کاپوچینو رو ابولمگزین و یا ابولمجله نامید. مثل حدر که ابولبلاگره!
من قرار بود یه پاراگراف بگما!









