هميشه کاپوچينو بمانيد دخترکى
هميشه کاپوچينو بمانيد
دخترکى 10- 9 ساله بودم که پدربزرگم روزنامه و مجله به دستم مىداد تا برايش بخوانم. دوست داشت روى تخت چوبىاش دراز بکشد و چشمان درشتش را از پشت آن شيشههاى ضخيم به دهان من بدوزد و آهنگ و لحن صدايم را براى درست خواندن فارسى تربيت کند. هميشه مىگفت: شمرده بخوان. ما در آن عصرها آنقدر وقت داشتيم که حد نداشت. اما حالا در عصر انبوه اطلاعات و هزاره سوم که نام ديگرش شايد هزاره رسانهها باشد، زمان زيادى نداريم که شمرده بخوانيم متنهاى بلند را. همه چيز مختصر شده است و بسيار.
يکى از اين بسيارهاى کوتاه، رسانهاى است که پنجرهاش را هر صبح و شام به رويمان مىگشايد: اينترنت.
اين مقدمه نسبتاً بلند براى نوشتن متنى کوتاه براى کاپوچينو است. اين فنجان قهوه که سريع آماده مىشود يکساله شده و من هم مهمان اين جشن کوچک اينترنتى هستم.
از من خواستهاند کوتاه بنويسم که ذات اين رسانه مجازى استوار بر اختصار است و سرعت. دو ساعتى با خودم کلنجار رفتم که آخر چند پاراگراف براى اين يکسال که گذشته کم نيست؟ نتوانستم خودم را قانع کنم که کم است. بايد ياد بگيريم که موجز و کامل سخن بگوييم و کلام بنويسيم.
*****
کاپوچينو يکساله شد. يکسالگى کاپوچينو يعنى يکسالگى يکى از چند تجربه کمشمار کار تيمى موفق در ايران. يکسالگى کاپوچينو يعنى رسيدن به قلههاى اشتراک از دشتهاى افتراق.
من کاپوچينو را به خاطر نداشتن زبان واحد دوست دارم. و در کاپوچينو بيشتر از هرجاى ديگر احساس آزادى کردهام، گرچه تنها يک مقاله براى آن نوشتهام ولى هنگام خواندن نوشتههاى ديگران نيز همين حس را داشتهام. چرا که اهالى اين مجله الکترونيکى اهل ويراستن و پيراستن مطالب ديگران به دلخواه خود نيستند. حُسنى که گاه بدل به عيب مىشود و عيبى است خوشايند.
کوتاه کنم کاپوچينو يک فکر جوان و نو است. اينجا جاى نقد آن نيست و من هم تنها از منظر يک خواننده خود را مجاز به گفتن اين جمله آخر دانستم و اگر از واژه نقد استفاده کردم خود را در جايگاه منتقدان قرار ندادهام.
بدون اغراق مىگويم اگر کمى سربههوا نبودم وچيزهاى ديگر، دوست داشتم يکى از کسانى مىبودم که در کاپوچينو مىنويسد.









