اين كاپوچينوي مطبوع شما
اين كاپوچينوي مطبوع
شما را نميدانم، ولي من كه واقعاً شگفتزدهام از اين وبلاگهاي فارسي، و اين همه ثمره و محصولاتي كه به ما ارزاني كردند.
زماني كه حدود بيست ماه پيش، وبلاگ نويسي به جامعه ما راه پيدا كرد، تصويري كه بلافاصله در ذهن خيليها نقش بست، عبارت بود از يك راه پنهاني گفتن رازهاي مگوي جوانان؛ يا به قول يكي از دوستان، پناهگاهي براي دختران و پسران افسرده؛ و به عبارتي همان دفترچه يادداشت شخصي روي اينترنت. اين تعابير البته خيلي هم پرت نبودند، و اين نوع كاربرد وبلاگ در جامعه ما كاملاً قابل درك بود، ولي همان طور كه پيشتر حدس هم زده ميشد، اين نوع كاربرد در اندك زماني در اقليت قرار گرفت و به محاق رفت!
ديديم كه پديده وبلاگ، از نهالي نوپا و لرزان، تا درختي تناور و پايا قد كشيد، و ثمرات و ميوههاي خوشمزهاش را پياپي نصيب ما كرد، تا جايي كه شايد بتوانيم بگوييم اينترنت عمومي در كشور ما، فرزند و پيامد وبلاگ است! بررسي و كاوش در اين پندار، البته در حوصله و وظيفه اين نوشتار نيست، ولي آنچه ميخواهم بگويم اين كه اين ماجراي عجيب وبلاگنويسي، اگر چهارپنج ثمره مهم در پهنه اينترنت كشور ما داشته، حتماً يكي از آنها پيدايش گروههاي كوچك و بزرگي بود كه همديگر را روي فضاي مجازي يافتند و پيوند خوردند و محصولات بديعي آفريدند، از جمله نشريات وبي؛ مجموعههايي مناسب براي ايدههاي سرشار و انديشهها و خلاقيتها و استعدادهاي نسلي كه هرگز امكان بروز نيافته بودند، و اكنون به دنبال محيطي ميگشتند مناسب و سهل براي «ابراز هستي» و نيز «آفرينش».
نشريات وبي شدند جولانگاه اين خواستهها و استعدادها؛ و نتيجه شد اقيانوسي از اطلاعات، ذهنيات، تخيلات، تواناييها و ارادهها، با معجوني دلچسب از ايدهها و سلائق متنوع.
در ذهن من، كاپوچينو، از پيشقراولان اين جريان است، كه توانست اين خلاقيت خفته را بيدار كند، اين راه را هموار كند، و با تلاش و تداوم، خود را به خط يكسالگي برساند، و در اين مدت محصولي كموبيش متوازن و سنجيده، متنوع و پيراسته، گاه داغ و گاه سرد ولي مطبوع به خوانندگانش بدهد.
شايد شما نوشته سالگرد را با عيبجويي همراه نكنيد، ولي من انتقادي ميكنم از همه مجموعههاي فعال در اين عرصه (و كاپوچينو و خودمان!)، اين كه عرصه كارمان را كمي كوچك ميگيريم و دريچه تعامل با ديگران را به قدر شايسته وسعت نميدهيم. به نظرم علت اين است كه مجموعههاي وبي ما (از جمله نشريات وبي)، فضاي كاري خود را نيز كموبيش از وبلاگ به ارث بردهاند، يعني گاه شكل و شمايل و روش كار و كاركرد خود را همانند يك وبلاگ رقم ميزنند، و نتيجتاً در عمل ميشوند يك وبلاگ جمعي! و با يك نشريه وبي به معناي دقيق كلمه فاصله ميگيرند.
خوشحالم كه ميتوانم رسيدن به يك سالگي را به دستاندركاران كاپوچينو (سرنشينان همان ماتيز كوچك) و مخصوصاً سردبير تلاشگر آن شادباش بگويم.
محمود اروج زاده









