مدیریت بحران یا بحران مدیریت؟
نیما کیانی
من عمیقا معتقدم که تو کشور ما اغلب سازمانهای کوچیک و بزرگ ،چه دولتی و چه غیر دولتی دچار بحران مدیریتند و خوب صد البته که بیشترین سهم رو دولتیها می برند.
نمونه دردناکش همین زلزله ای که رخ داد .آخه مگه چند نفر باید بمیرند تا کسی به فکر بیوفته که باید سیستم مدیریت بحران متمرکزی داشته باشیم؟ آیا نمیشه از این همه سربازی که از زور بیکاری بعد از ظهرها میفرستیمشون تو شهر، یه نیروی ده هزار نفری آماده کرد که همیشه آموزشهای لازم رو در مورد نجات و سازماندهی سیل و زلزله و .. ببینن و موقعی که این چیزا اتفاق میوفته سریع در محل حاضر بشن؟
یک ساعت گیج زدن و دور خود چرخیدن هم در این حوادث مساویه با چند صد کشته بیشتر .«کشته»! اصلا میفهمیم «کشته» یعنی چی؟ یعنی یک جان عزیز! یعنی یک انسان! بخدا یک «کشته» هم فاجعه است. ولی وقتی آمار رو اعلام میکنیم مثل اینه که آمار برداشت نخود و لوبیای سال گذشته رو داریم میگیم!
سیستم مدیریت ما احتیاج به یه خونه تکونی اساسی داره. یه نگاهی به لیست مدیران در بیست سال گذشته بندازین. مخصوصا لیست مدیران و معاونان سازمانها و وزارت خونه ها. تو این لیست جز نامهای تکراری چیز دیگه ای نیست. امروز معاون اداره فلان، فردا رئیس اداره بهمان و پس فردا وزیر وزارت خونه بیسار! که اغلب هم هیچ ربطی بهم ندارن! وقتی هم صحبتی میشه میگن مدیریت فراتر است از تخصص!!! این یعنی اینکه شما میتونید همین فردا بیل گیتس رو از ریاست مایکروسافت بر دارین و بذارینش جای مثلا رئیس کارخونه کشتی سازی! این بابا هرچی هم خدا باشه تو مدیریت، فقط یکی دوسال دور خودش میچرخه تا بفهمه کشتی سازی یعنی چی!!
و تو ایران نور علی نوره! چون عمر تعویض خونه های این چرخه بسته و معیوب اغلب از همون یکی دو سال هم کمتره! برا همین هم اگه شما از مدیران سازمانهای مسئول تو زمان زلزله رودبار سراغ بگیرین، شاید اونها رو تو مثلا وزارت نفت پیدا کنین و بالعکس.
این چرخه هر گلی خواسته بزنه تا به حال زده! جز با تزریق نیروی جدیدتر و شکستن این چرخه معیوب نمیشه امید داشت که تو مسائل کشور تحولی رخ بده.









