Scraps
مریم شايعی موسوی
soie88@gmail.com
بعدش میآمد واسم یه لیوان آب میآورد. من همش تشنهم میشد.
به سقف نگاه میکردم و همیشه یه خورده آب از چونهم سرازیر میشد که با پشت دستم میگرفتمش و میمالیدمش به صورتم. بعد سردم میشد دوباره. میگرفتم میخوابیدم.
وقتی میگه: جونی ی ی، فکر میکنم اگه بزنم تو صورتش اول کجاش خون میآد.
نگاش میکنم. نون میخوره و حرف میزنه. نمیدونم چرا اینقدر نون میخوره. پا میشیم میریم.
برام یه بستنی میگیره. بعد میریم یه جایی که اون کار داره. میشینم بستنیم رو میخورم و مجله ورق میزنم. میگه ناخوناتو نگیر، خوشم میآد چنگول میکشی. منم حرف گوشکن میشم و دوباره نقاشی میکنم.
میگه: برام مجله بخر. مجله رو که میخرم بقیه پولم رو میریزم تو یکی از جیبای این کت جدیده. نمیدونم کدوم جیب. نگاش میکنم که خون از چونهش سرازیر میشه. با پشت دست میگیرتش و میمالتش به صورتم. میشینم سیر دلم تماشاش میکنم که مجله میخونه. بعد میگیرم میخوابم.









