ميلاد بابانژاد

ایران- تهران- میدان ونک- نهم تيرماه- ساعت 19:55دقیقه

دو دختر با مانتوهای مشکی و آبی ساده تا زانو و شلوار جین؛ موهایی به سبک همه‌ی خانم‌های این روزها بیرون از روسری؛ یکی بلوند و دیگری مشکی از بالای میدان به سمت پایین حرکت می‌کنند.
دو ماشین مخصوص حمل زندانی‌ها همراه با چند نفر از ماموران انتظامی باتوم به‌دست و چند نفر کماندو در پایین میدان ايستاده‌اند. در ماشین اول چند دختر در حال نوشتن و امضا کردن چیزی هستند. شیشه‌های مات ماشین جلوی ديد بيشتر را می‌گيرد.

دو دختر مذکور در حال عبور هستند که يکی از ماموران آنها را صدا می کند:
- خانم‌ها ببخشید! چند لحظه تشریف می‌آورید؟
رنگ از روی دو دختر می پرد:
-ما؟!

- بله. لطفا سریع.
-مگر ما چه‌کار کردیم؟

- تشریف بیاورید، بهتان می‌گويم.

دو دختر به سمت ماشین می‌روند. کماندوها و نیروی انتظامی سعی در متفرق کردن مردمی دارند که نظرشان جلب شده است.

- خواهر موهايت از روسری بیرون است. باید بروی آن طرف با تو صحبت کنند. شانس بیاوری ازت فقط تعهد می‌گیرند. دیگر هم با این تیپ به خیابان نيا.
- چه تیپی؟ آخه چرا؟ اون خانوم رو ببین! همه همین جورن مگه من چه فرقی دارم؟

- خانوم بحث نکن این چه طرز لباس پوشیدنه؟ بروید آن طرف سریعتر.

دو دختر انگار دیگر جوابی نداشتند مثل اینکه دنیا را روی سر آن دو دختر خراب کرده باشند، با چهره‌هایی مستاصل و درمانده به طرف ماشین حرکت کردند؛ شاید غرق در این اندیشه که روزهایی که همه فکر می‌کردیم تمام شده دوباره آغاز شده است.