قبل از هر چيز اينو بگم كه من نه مصلح اجتماعي هستم و نه نظريه پرداز و هيچگونه تحصيلات و مطالعه و ادعايي هم در مورد مسايل اجتماعي ندارم . اگر چيزي مي نويسم شايد مطابق با هيچ استاندارد و قانون مدوني هم نباشد , پس اگر مي نويسم فقط از سر دلتنگي است, فقط براي اينكه نوشته باشم , مي نويسم فقط در حد زمزمه اي براي يك دوست , پس زياد هم جدي نگيريد!
ميدان تجريش , پاساژ قائم , شهرك غرب , ميلاد نور , سرخه بازار , صفوئيه , اسكان و گلستان , چهار باغ اصفهان ، خيابانهاي احمد آباد و سجاد مشهد و خيلي جاهاي ديگه يعني به وسعت تمام ايران ، هر روزه دختران و پسراني 18-17 ساله , كمي بزرگتر و يا كوچكتر را مي بينيم كه با ظاهر و لباسي آراسته ولي بر خلاف عرف , بي هدف فقط و فقط در حال قدم زدن هستند. نمي خواهم داستان و گزارشات تكراري روزنامه ها را بنويسم بدون مقدمه مي گويم , الگوي اين نسل كيست؟
دختر و پسر جوان ما بايد مسير زندگي خود را بر چه اساس و منطبق بر چه الگويي استوار سازد؟ اين خصلت جوان و جواني است كه سر و كله و لباس و هيكل خود را بر پايه مدها و الگوهاي روز جامعه شكل دهد. در تمام ادوار و اديان, ملل و سنن, الگوهايي در جامعه وجود داشته و اين وجود هر روز و هر روز پر رنگتر از گذشته مي شده. ولي ما در چه زمينه و كدام بعد الگو سازي كرده ايم؟ به كدام ورزشكار, خواننده, بازيگر, صنعتگر و يا حتي برگزيده المپيادهاي علمي بها داديم, آنها را ساختيم , بارور كرديم , پر رنگ كرديم تا جامعه اي را به سمت و سويي خاص هدايت نماييم؟ نساخته ايم چون باور نداشته ايم , نساختيم چون از الگو فراري بوديم ! به باورمان براي هميشه امواج ارتباطي محدود به همان كانال سراسري 2 و1 ميشد. فكر مي كرديم روزنامه هايمان فقط به همان 2 روزنامه عصر ، ختم مي شود. ويدئو را مخربتر از بمب اتم دانستيم . وجود امواج آزاد در هوا را انكار كرديم ورسيديم به آنچه كه الان در آنيم. ( با عرض پوزش از تمام عزيزان ) به نسلي گريزان از خود , به نسلي فراري از واقعيات , به نسلي رميده , به نسلي گمشده , تهي , بدون باور و اعتقاد , بدون ايمان و التزام . من هم با كمي تخفيف از همين نسلم .
خود را دور از اين واقعيت نمي بينم . برادر و خواهر من نيز بارها و بارها سنگفرشهاي ميدان تجريش و ونك وسرخه و خشايار را بيهدف شمرده اند. من و دوستانمان هم ساعتها از وقت خود را در جلوي پاساژ گلستان و اسكان به بطالت گذرانده ايم . روزي شخصيت را در گشادي شلوار و روزي ديگر در چسباني تي شرت مي بينيم. روزي نشانه تفاخر پهناي خط ريش و روز ديگر درازي آن است. يك روز را با روسري بلند و روزي ديگر را با روسري به اندازه يك قاب دستمال سپري كرديم. براستي مقصر كيست ؟ شايد چهره مقصر هويدا نباشد ولي در اين هيچ شكي نيست كه مقصر نه منم و نه تو . مقصر نه آن رفيقي است كه ساعتها در جلوي آينه مي نشيند تا موهاي خود را به شكل آخرين مدل ، موهاي فلان خواننده در آورد و نه آن دختر 16 ساله اي است كه چهره معصومانه اش گم شده است در زير خروارها رژ و كرم و پودر و رنگ و لعاب . مقصر ما نيستيم چونكه براي ما الگويي ساخته نشد .
به كدام هنرپيشه , خواننده , ورزشكار معروف و نامي مي توان تكيه كرد و نام الگو را بر آنها گذاشت ؟ كدام يك از آنها را سراغ داريد كه هنوز در گرداب شهرت و پول و … غوطه ور نشده باشد و يا رشد يافته در چند بعد باشد ؟ آيا چهره زيباي فلان هنرپيشه و موي بلند فلان خواننده و دماغ عمل كرده فلان ورزشكار براي الگو شدن و الگو بودن كافيست ؟ آيا دويدن در زمين سبز و ظاهر شدن در پرده عريض و جادويي سينما تنها فاكتور ، الگو شدن براي يك نسل است ؟
آنها را هم سركوفت نزنيم كه آنها نيز از همين نسل اند.آنها نيز اگر مويي بلند كردند الهام از آن بيگانه و نا آشنا گرفته اند .آنها نيز اگر بيني رو به بالا فرستادند به تقليد از آرتيست فلان فيلم سينمايي است.
آيا تابحال گذرتان به اطاق شخصي ، يكي از هنرپيشه هاي سينما, كه الگوي بسياري از جوانان است ، افتاده است كه ببينيد تمام در و ديوار اطاق پر شده است از تيپها و فيگورهاي برندگان جايزه اسكار !
منطبق كردن الگوهاي بيگانه با فرهنگ و سنن ايراني و ايرانيزه كردن آن كاري بس سخت و دشوار است ، ولي بسيار ارزشمند تر از آن است كه دل به غريبه و يا آشنايي كه غريبه تر از هر غريبه اي است ، بدهيم . پس بهتر نيست كه هراس بخود راه ندهيم و رو به الگو سازي از نوع ايراني اش بياوريم ؟