January 08, 2003
story - asgari

يک کتاب: درخت زيبای من

يک کتاب: درخت زيبای من
نوشتهء : ژوزه مائورو ده واسکونسلوس




کتاب خوندن هم حکايتی داره . بستگی داره به اينکه آدم تو چه حس و حالی باشه و حوصلهء چه نوع کتابی رو داشته باشه . بعضی وقتا هست که دلت می خواد يه کتاب بخونی ، صرفا برای اينکه ذهنت رو مشغول کنی و به چيزای ديگه فکر نکنی . از طرفی کتابی هم باشه که ساده و سرگرم کننده باشه ، و نياز به انرژی زيادی برای درک کردن نداشته باشه .
يه همچين موقع هايی ، ميشه " درخت زيبای من " رو خوند . کتابی ساده و روون ، با داستانی پر از صحنه های کوچيک و زيبا و به ياد موندنی . داستان پسرکی به نام " زه زه " ، پسربچه ای شيطون و خيال پرداز که با درخت پرتقالش حرف می زنه . پسربچه ای که پر از احساسه ، و عاشق منفورترين آدم زندگيش ميشه . شايد بعد از خوندن اين کتاب ، شما هم دلتون بخواد برای خودتون ، يه " پرتغالی " داشته باشين ، به عنوان نمادی از دوست داشتن خالص و کودکانه . فضای کتاب ، يه جورايی آدم رو ياد سادگی و دلنشينی شازده کوچولو ميندازه . فضا و احساساتی که شايد اين روزا به سختی بشه معادل حقيقيش رو پيدا کرد . اگه چند صفحه با " زه زه " و روياهاش همراه بشين ، علاقمند می شين که بدونين آخر ماجرا به کجا می رسه .

فکر می کنی اين خفاش خيلی دوستت دارد ؟
- - ترديدی وجود ندارد !
- - از ته دل ؟
- - مطمئنا .
- - در اين صورت می توانی يقين داشته باشی که به دنبالت می آيد . ممکن است دير پيدايش شود ، اما بالاخره روزی پيدايت می کند .

- انتظار چيزی را نمی کشم ، به اين ترتيب نااميد هم نمی شوم .

- چرا اين قدر تو را زود به مدرسه فرستاده اند ؟

- - بايد متوجه شده باشيد ! همه می خواستند برای چند ساعت از دستم خلاص شوند .

- - ... با وجود اين ، پدرم نبايد مرا اين قدر محکم می زد . روز عيد نوئل به او قول دادم هرقدر بخواهد می تواند مرا بزند ، اما اين دفعه زياد بود .

- ... مهم نيست ، او را می کشم .

- - بچه اين چه حرفی است که می زنی ، پدرت را بکشی ؟

- - بله ، اين کار را می کنم . شروعش هم کرده ام . کشتن به معنای اين نيست که هفت تير بيوک جونز را بردارم و درق ! نه . با دوست نداشتنش ، او را در فلبم می کشم . و يک روز خواهد مرد .

- - اما مرا هم گفته بودی می کشی ...

- - اولش اين را گفتم . بعد تو را به صورت معکوس کشتم . تو را با زنده کردن در قلبم کشتم . پرتغالی ، تو تنها کسی هستی که دوستش دارم ...

- ... می بينی که من به هيچ دردی نمی خورم ، از اين که کتک بخورم و گوشم را بکشند خسته شده ام . کاری می کنم که ديگر يک دهان اضافه نباشم ...

- آدم پيش از تولدش نمی تواند پدرش را انتخاب کند . اما من اگر می توانستم تو را انتخاب می کردم .

- - اگر مرا به تو بدهند ، همه اهل خانه از خوشحالی ديوانه می شوند . تسکين خاطری برای آن هاست .

- اگر نخواهند مرا به تو بدهند ، می توانی مرا بخری . پدرم ابدا پول ندارد . اطمينان دارم که مرا می فروشد . اگر خيلی پول بخواهد ، می توانی در چند قسط بدهی ، همان طور که آقای ژاکوب چيز می فروشد ...

نام کتاب : درخت زيبای من .
نوشتهء : ژوزه مائورو ده واسکونسلوس .
ترجمهء : قاسم صنعوی .
انتشارات راه مانا .
15000 ريال .



آيدا آريان