شايد بهتر بود کس ديگري اين متن را مي نوشت. به هر حال من هم از دست اندرکاران اين سايت هستم، و خوب هيچ بقالي قرار نيست که از ترشي ماستش بگويد.
اما با اين انگيزه که حضور من در خزه فعلا محدود است به مقداري کار فني و خوب صد البته يک داستان کوتاه، به خود اين اجازه را داده ام که درباره خزه کمي بنويسم.
پايگاه ادبي خزه که در اين آدرس مي توانيد آن را بيابيد، کار نويي در حيطه ادبيات است، اعم از داستان کوتاه، شعر يا نقد. نو بودن خزه به معناي نفي گذشته نيست که اين دقت ويژه در حفظ سابقه چندين قرن زبان پارسي را مي توان به خوبي در نوشته هاي آن ديد. اصحاب خزه بر اين باورند که عمده مشکل نويسندگان امروز ما کم توجهي به آثار پيشينيان است و خود مي خواهند که در خزه از اين امر برکنار باشند.
آن گونه که در معرفي خزه مي خوانيم، نام خزه جداي از تمام معاني، يادآور جنگي ادبي است که سال ها پيش محمد ايوبي و دوستانش در شهرستان درمی آوردند.
خزه اکنون نيز با نظارت ايوبي، اين نويسنده کهنه کار و شناخته شده براي دوست داران ادب فارسي، راه افتاده است. من و صالح تسبيحي، دوست ديگري که بعضي از کارهايش را پيش تر در اين ستون قرار داده ام، نيز با او و زير نظرش همکاري مي کنيم.
خزه پايگاهي ادبي است به معناي عام آن، جايگاه داستان و شعر و نقد. اين هفته را به جاي ستون داستان کاپوچينو، مهمان بخش داستان کوتاه خزه باشيد.
ضرري ندارد!
بيشتر از اين درباره خزه توضيح نمي دهم. خودش تمام حرف هايش را زده. اگر بيشتر مي خواهيد بدانيد، خود به آن سر بزنيد.