سوگ سياوش
پيشاپيش اين اميد را دارم كه با همدليهاي شما عزيزان دوستدار تئاتر بتوانم به شناخت صحيح، مطلوب، آگاهانه و بدور از برخوردي مغرضانه در معرفي يك اجراي صحنهاي برسم. نيز پوزشي صميمانه ميخواهم جهت حضورهاي گاهبهگاه و نه مداوم خود در كنار دوستان عزيز كاپوچينو.
قانون همه يا هيچ
پري صابري فارغالتحصيل سينما و تئاتر از كشور فرانسه است. در سال 1945 ميلادي فيلم كوتاه او درباره يك رباعي از خيام به عنوان بهترين فيلم دانشجويي سال شناخته شد. بنيانگذار تالار مولوي در سال 1350 شمسي بوده و رياست فعاليت فوق برنامه دانشگاه تهران را در سالهاي 57-1347 برعهده داشته است. در دهه چهل و پنجاه آثار مهمي از نمايشنامهنويسان جهان توسط پري صابري ترجمه و كارگرداني كرده است. آثاري همچون :
شش شخصيت در جستجوي نويسنده (پير اندللو با شركت فروغ فرخزاد)، باغوحش شيشهاي (تنسي ويليامز)، يرما (فدريكو گارسيا لوركا)، آتشافروزها (ماكس فريش)، آنتيگونه (ژان آنوي) و ...
وي در سالهاي بعد از انقلاب به ترتيب نمايشنامههاي من به باغ عرفان، هفت شهر عشق، بيژن و منيژه، رستم و سهراب، شمس پرنده، آنتيگونه، رند خلوتنشين و يوسف و زليخا را به روي صحنه برده است. سوگ سياوش بازگشت مجدد پري صابري به شاهنامه و مضامين حماسي بعد از 4 اجراي تئاتري از متون ديگر كلاسيك است كه از اواسط مهرماه در تالار اصلي تئاتر شهر اجرا ميشود.
بازيگران نمايش سوگ سياوش محمد حاتمي، محمد ساربان، نسيم ادبي، اسماعيل محمدي، بهروز ميرلو، صنم نكواقبال، نرگس خردمند، محمد احدي، سالومه ارونتاج، فرحناز ايزديار و گروهي از هنرمندان جوان هستند.-آهنگساز اين نمايش ابراهيم اثباتي آهنگساز شمس پرنده ديگر اثر پري صابري و نوازندگان نيز شامل رضا محمدولي (خواننده), سهيلا پورگرامي (همخوان), عباس حيدري (ترومپت), حامد ابراهيمي(ويلن - كمانچه)، ابراهيم يساولزادهطوسي(قانون)، نعيم شاهمرادخاني(دف- پركاشن)، بهرام جلائي (دف – تنبك- ضرب زورخانه)، مهرداد جديدزاده (پركاشن)، ميلاد محمدي (هورن)، پيام حاتمي (درام) و ابراهيم اثباتي (تنبور و تار) هستند.
طراح صحنه نمايش نيز حسين خسروجردي است؛ ضمن آنكه طراحي لباس اين نمايش را سحر خسروجردي بر عهده دارد.
سوگ سياوش تقابلي است بين نور و ظلمت، بين نيروي اهريمن و نيروي اهورايي. سياوش سمبلي است از نور، ايمان و حتي اهورامزدا. او فريدوني است و پاك؛ و زايش وي آن هنگام است كه نور و تاريكي در جدال با يكديگرند و سرانجام اين ظلمت است كه نور را در خود فرو ميبلعد. ورود سياوش بر گيتي روزنهاي است براي بازگشت روشنايي و سپيدي. هرچند كه در آخر وي توسط دو نيروي اهريمني، سودابه (سمبل شهوت و حيله) و گرسيوز ( سمبل قدرت و ظلم) و دسيسه اين دو به شهادت ميرسد.

داستانهاي شاهنامه با وجود دارا بودن گره و تعليق دروني بين شخصيتهايش همواره در ارائه و اجراهاي تئاتري با چالش و در برخي موارد با تنگناهاي بسيار روبروست. داستانهايي كه در مثنويهايي طويل همچنان مخاطب اشعارش را با خود همراه ميكند. بستر و بنمايه قصهها نيز تنها به رزم و نبرد منحصر نميشود، بلكه نوعي عرفان، انديشه، تفكر و جدال عقل و احساس را نيز در خود دارد كه طرح اين مضامين در قالب روايت و قصه انجام ميشود بيآنكه بياني مستقيم و بيواسطه را داشته باشد.
شخصيتپردازي در مثنويهاي شاهنامه در ابياتي بسيار و به آرامي شكل ميگيرد. در قالب تئاتر اين امر بايستي بصورتي موجز و در ظرف زماني به مراتب كمتري براي مخاطب انجام شود. زيرا يك اثر تئاتري در شخصيتپردازي فرصت كمتري نسبت به ادبيات را در اختيار دارد. از اينرو اين توانمندي نويسنده است كه شخصيت آشناي ادبيات را بصورتي كامل و در عين حال موجز براي مخاطب بازآفريني كند.
شايد كارگردان سوگ سياوش تا حدودي توانسته باشد كه در معرفي شخصيتهاي اثر موفق باشد اما در ادامه، اين شخصيتها فاقد گره و تعليقهاي دروني موثر جهت جذب مخاطب و همراهي او هستند، بگونهاي كه همچنان مجازي و بسيار دور بنظر ميرسند بيآنكه بتوانند حس همذاتپنداري مخاطب و درگيري لازم او با شخصيت را ايجاد نمايند.
پري صابري در آثار خود با دشواريهاي مضاعف تري نيز روبروست. او سعي در ارائه گونهاي از نمايش را دارد كه به زعم خود تئاتر اپرايي است. تئاتري كه علاوه بر درام، آواز و موسيقي را نيز بعنوان اصول و ديگر اركان سَبك كاري خود برگزيده و حركات موزون برگرفته از هنر باله را نيز شاخصه و ويژگي ديگرتر نمايش مورد نظر و دلخواه خود نموده است. اين اميد را ميتوان داشت كه با ممارست، برخورداري از امكانات لازم و دستيابي به شناختي بيشتر و بيشتر در اجراها، او بتواند به سبك و گونه ايدهآل و تئاتري خود نائل شود.
اما سوگ سياوش بهزعم من نه تئاتر است و نه اپرا. اپرا نيست زيرا خوانندگان اثر تنها در گوشهاي از كار حضور دارند و قابليت انتقال موقعيت چيره بر شخصيت را براي همراهي مخاطب ندارند. تئاتر نيست زيرا لازمه تئاتر درام است و متني دراماتيك، در حاليكه متني كه شالوده اين اثر را تشكيل ميدهد از وجه دراماتيك لازم و بويژه ملموس برخوردار نيست. تنها اشاراتي صرف و بويژه ظاهري نميتواند بيانگر موقعيت خاصي كه شخصيت اصلي در آن واقع شده است، باشد. اين درگير شدن با موقعيت ميتوانست بصورتي حسي نيز رخ دهد و اسير حركاتي نمايشي نگردد.

مخاطب در سوگ سياوش بيشتر درگير موسيقي و آرايههاي صحنهاي است. كارگردان از همه هنرها بهره برده است، اما آنچه كه خود تئاتر و اساس آن را تشكيل ميدهد عمدتا" متن يا گرهافكنيهاي دراماتيك و بازي است كه اينجا و در اين اثر به اين دو آنچنانكه بايد پرداخت نشده است. بازي شخصيتهاي اصلي، درگير رقابت با عنصر حركات موزون در اثر شده است و متن هم با وجود لحظههاي دراماتيكي كه ميتوانست بيشتر برجسته شود، در اشعار و آواز خوانندگان اسير مانده است. نقال نيز نتوانسته آنچنان كه بايد اين فاصلهگذاريهاي عميقي كه توسط موسيقي و آواز در كار ايجاد ميشود را پر كند.
با اين وجود نبايد طراحي لباس زيباي سحر خسروجردي بعنوان اولين كار حرفهاياش را ناديده انگاشت. نور و ظلمت با پوشش سفيد و سياه از يكديگر جدا بودند و پوشش سبز سياوش در لحظه شهادت به گونهاي تعزيه را به ذهن مخاطب متبادر ميكرد. اين بخش از كار (طراحي لباس) توانسته بود بطور مطلوبي به اثر زيبايي بخشد . هر چند كه به نوعي مخاطب را در نوع پوشش مورد استفاده زمان و تاريخ مورد روايت دچار ترديد مينمود.
القاي فضاي تختجمشيد با تعبيه ستوني برگرفته از معماري آن بر روي صحنه نيز به نوعي يادآور ايران باستان براي تماشاگر است. در كنار آن استفاده از ويدئو پروجكشن براي نزديكتر كردن مخاطب با فضاي قصه يا زمان رويداد نيز نيل به اين مقصود را ياري رسانده است. بهرهگيري از طرح مشبكهاي اسلامي و همچنين نقاشيهاي قهوهخانهاي، عاملي در شناخت بيشتر و بهتر مخاطب نسبت به فرهنگ و پيشينه ايراني- اسلامي و حتي نمايشي خود مانند هنر پردهداري، نقالي و يا تعزيه بوده است.
حركات موزون در اين اثر همچون اجراهاي ديگر پري صابري جايگاه خاص خود را داشت كه توسط هنرمندان جوان و در يشبرد مضمون قصه ارائه شد. هر چند كه دراين بخش از كار نيز نوعي شتابزدگي در حركات را ميتوان از سوي تعدادي از اعضاي گروه شاهد بود.
در پايان اين دگرگونه پرداختن به هنر تئاتر توسط خانم پري صابري را ارج مينهيم و اين اميد را داريم كه تلاش ايشان با حمايت هاي بيشتر مسئولان تئاتر از افكار و افراد خلاق و صاحب سبك به ايجاد گونه و سبكي نو و در عين حال كامل منجر شود.










