حكايت عشق و عطار نيشابوري
نمايش نامه زنان مهتابي، مرد آفتابي نوشته چيستا يثربي است كه توسط گروه تئاتر آئين، به كارگرداني كوروش زارعي و بازي وي به همراه وفا طرفه در تالار سايه تئاتر شهر به روي صحنه رفته است. اين نمايش كه برنده جايزه اول نويسندگي، بازيگري دوم مرد، كارگرداني سوم و جايزه بازيگري زن از بيست و يكمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر است و در جشنواره بين المللي تئاتر اتوس تركيه (اكتبر ۲۰۰۳ آنكارا - استانبول) نيز حضور يافت، براساس الهي نامه عطار نوشته شده و داستان زني را بازگو مي كند كه پيكر بي جانش در حجره سالكي كه تنها يك روز به پايان اعتكاف و عارف شدنش مانده، حضور مي يابد و خلوت دنياي عارفانه او را بر هم مي ريزد. مرد كه پايان چله نشيني خود را انتظار مي كشد، پيكر زن را به رودخانه مي اندازد تا از وسوسه هاي او در امان مانده و به زعم خود آزمون الهي را با موفقيت به پايان برساند. روزي ديگر است و زني ديگرتر با پيكري بي جان. زني كه همان است اما متفاوت از همان. عارف، ديگربار درگير داستان و ماجراي زن مي شود و روز سوم است و باز حضور ديگر زن و ... زنان مهتابي، مرد آفتابي با بهره گيري از فضايي سوررئال به طرح اين پرسش در ذهن خود مي پردازد كه عشق در ذات و حقيقت خود چيست؟

چيستا يثربي نمايشنامه نويسي است پركار كه گونه هاي مختلف نمايشي را تجربه كرده و
مي كند. اين پركار بودن شايد عرصه هاي مختلف را براي تجربه و آزمون و خطا فراهم سازد اما در برخي موارد نيز خود مانعي است براي مكث و تمركز بر يافته هاي خود و به نوعي پريدن از يك شاخه به شاخه اي ديگر است، آن چنان كه آثار از قوام، پختگي و استحكام لازم در ساختار برخوردار نخواهند بود.
اما حكايت زنان مهتابي، مرد آفتابي چيز ديگري است. چيستا يثربي در اين اثر با تكيه بر تمثيلات موجود در قصه هاي الهي نامه عطار نيشابوري توانسته به اثري درخور توجه دست يابد. پرداختن به مضمون عشق در فضايي آركائيك و در عين حال جادويي و شايد تا حدي اسطوره اي، خود عاملي در جذابيت داستان گشته است؛ عشقي كه از زبان زنان مرده براي مرد سالك و طالب حقيقت و عرفان روايت مي شوند. هر سه قصه روايت شده توسط زنان مهتابي عشقي را در خود دارند كه محكوم به فنا توسط آدميان بوده اند اما در نهايت و ذات خود جهان را دربرگرفته اند. اين موضوع (عشق) به خودي خود درام را ايجاد كرده و پيش خواهد برد اما نوع روايت داستان و رفت و آمدهاي زماني جذاب در روايت، به تعليق در داستان كمك بسياري كرده است. آنچه كه جذابيت و قدرت بيشتر متن را باعث شده است گفتارها و ديالوگ هايي است كه با وجود دارا بودن پشتوانه ادبي الهي نامه و ادبيات عطار، قدرت نويسنده اثر را انكار نخواهد كرد. چيستا يثربي توانسته به خوبي توانمندي خود در خلق يك اثر واحد از چندين روايت را نشان دهد.

بازي ها در اين اجرا درخور توجه است. تعداد ده شخصيت توسط دو بازيگر زن و مرد شكل مي گيرند. بازيگراني كه از شخصيت اصلي به راوي و يا شخصيت سوم تبديل شده و به تناوب در قالب شخصيت مقابل مي روند. همين تغيير و تعدد شخصيت ها و اجراي آن توسط دو بازيگر، خود عاملي در ايجاد ريتم و ضرباهنگ اثر شده است. نوع اجرا و حركات بازيگران نيز نمايشي و تئاتري است؛ اجرايي به شيوه بازي در بازي كه نقالي را نيز در خود دارد.
موسيقي اثر به ويژه فصل آغازين نمايش به همراه حركات رقص گونه عارف تا حد زيادي توانسته مخاطب را به فضاي داستان و موضوع عارفانه اي كه در بطن نمايش جاري است رهنمون كند. اما اين موسيقي در برخي مواقع آن چنان كه بايد نتوانسته به اوج و فرود به جا و لازم خود دست يابد. طراحي صحنه اين نمايش مي توانست ساده تر و موجزتر باشد كه به ويژه اگر در رنگ آميزي طراحي انجام شده دقت لازم صورت مي گرفت به ايجاز در اجرا نيز كمك بسياري مي كرد. عدم سادگي و حتي حجم زياد رنگ به گونه اي مخاطب را آزار مي دهد. به كارگيري رنگي واحد و روشن مي توانست بيشتر و بهتر تداعي گر بن مايه عرفاني و شرق گونه اثر باشد.

زنان مهتابي، مرد آفتابي از عرفان و عشق مي گويد. عرفاني كه در خلوت گزيني و دوري از آزمون عشق ميسر نخواهد شد. اما تم عرفان و عشق عارفانه، نبايد تنها در ساختارهاي اسطوره اي منحصر شود بلكه با ساختارشكني و به كارگيري اين مفهوم در عناصري امروزي و معاصر مي توان به ساختاري متفاوت دست يافت. به ياد بياوريم كه اميررضا كوهستاني در رقص روي ليوان ها توانست نوعي عرفان شرقي را به همراه انسان امروزي به چالش بكشاند.









