انصراف از شركت در جشنواره‌ی تئاتر فجر توسط گروهی كه تجربه، قدرت و تسلط همه اعضايش به مقوله‌ی تئاتر اثری قوی و شاخص را نويد می‌داد؛ آن هم به دليل تأخير هيأت بازبين، به اندازه كافی در كنجكاوی و استقبال مخاطب تئاتری جهت ديدن و تماشای نمايش حرفه‌ای‌ها نقش خود را ايفا كرد. اثری كه به دلايلی اجرای آن در فرهنگسرای نياوران انجام شد.( گفته می‌شود كه در شهريور ماه اجرای آن را در تئاتر شهر نيز شاهد خواهيم بود).

نمايش حرفه‌ای‌ها با گروهی حرفه‌ای، متنی زيبا و درامی جذاب در سالنی كاملا غيرحرفه‌ای به روی صحنه رفت. سالنی كه گويی به اجبار پذيرای تئاتر بود و به‌هيچ‌وجه نتوانست از حيث فضا با نمايش همراه باشد و حتی در عدم ارتباط مخاطب حرفه‌ای تئاتر با نمايش موثر بود.
اگر به تبليغات اطراف فرهنگسرای نياوران دقت كنيد خواهيد ديد كه تنها درج نام رضا كيانيان در اعلان‌ها و برنوشت‌ها مخاطب عام را نيز به تماشاي اثر سوق خواهد داد.
حضور بازيگران ديگری همچون مريم سعادت و احمد ساعتچيان و سابقه‌ی تئاتری بابک محمدی در کسوت کارگردان اثر نيز بر حرفه‌ای بودن نمايش تأكيد دارد.


10301.jpg

داستان حول محور يك نويسنده به نام ته‌آ (احمد ساعتچيان) و پليسي به نام لوكا (رضا كيانيان) و ارتباط اين دو شخصيت می‌گردد. شناخت كاملی كه پليس از نويسنده دارد در نهايت منجر به ويرانی نويسنده می‌شود. اين در حالی است كه لوكا نيز بازخورد بدی در ازای خدمت خود به دولت و كشورش از سوی مسئولين رده بالای خود گرفته است.
نويسنده فردی است كه با چرخش حكومت به مقامی دولتی دست يافته و اكنون خود مسئوليت بررسی و نظارت بر آثار نويسندگان را دارد. او در گذشته فردی سياسي و معترض به حكومت بوده است كه در طول اين دوران نيز توسط لوكا از سوی سازمان امنيت يوگسلاوی تحت تعقيب بوده است. حال او در مقامی دولتی است و لوكا با ارائه‌ی تمام آثار چاپ‌شده و چاپ‌نشده‌ی نويسنده كه در محاق سانسور بوده است و يادآوری خط‌به‌خط نگاشته‌های نويسنده، شعارها و خط‌مشی‌های وی در طول مبارزاتش او را به گذشته‌اش پيوند داده و مقدمات استحاله‌ی وی را آغاز و عملكرد او، نظام و سيستم را بازگو می‌کند. در نهايت و نزدیک شدن به پایان کار مخاطب شكست هردو شخصيت داستان را درمی‌یابد. شخصيت‌هايی كه حال به ازدست‌دادن زندگی خود، واقف شده‌اند. با اين تفاوت كه پليس قبلا به آن پی برده و نويسنده همچنان بر اوهام خود تكيه داشته و با حضور پليس است كه از شكست خود آگاه می‌شود.

در نمايش حرفه‌ای‌ها بار اصلی درام و پيش بردن داستان بر عهده شخصيت لوكا است كه رضا كيانيان نيز با قدرتی همچون هميشه به خوبی از پس اين نقشی كه به نوعی گروتسك كار را موجب می‌شود برمی‌آيد. بازی‌ها در اين كار در عين روانی، يك‌دستی و قدرت (البته به جز بازيگر نقش ديوانه) نقطه‌ی قوت خاص و ماندگاری ندارد. زیرا قبل‌تر بازی‌هایی بهتر از این بازیگران توانمند دیده شده است.
نقش هايی همچون مارتا و ديوانه در پيشبرد داستان تأثير به‌سزايی ندارند و به‌گونه ای شايد در برخی مواقع نيز باری اضافي محسوب شده و ارتباط مخاطب با روند داستان و شخصيت را دچار وقفه می‌كند.


10302.jpg

طراحی صحنه نیز نتوانسته آنچنان که باید کاربرد مفیدی را داشته باشد که البته نامناسب بودن فضای دیداری مخاطب، این مشکل را دو چندان کرده بود.
حضور و ازدحام اجزای موجود در صحنه که به شدت سعی در نزدیکی مخاطب با فضای رویداد را داشت، اجزایی همچون کتابخانه و یا مبلمان کامل، تا حد زیادی به ایجاد زوائد در کار منجر شده بود. فضای طراحی‌شده قاب‌بندی مناسبی داشته و تصویری بودن آن به رئال بودن اثر بیشتر کمک می‌کرد اما همان‌طور که قبل‌تر گفته شد تمرکز مخاطب بر شخصیت‌ها و داستان را از دست می‌داد.

تئاتر امروز بیشترین توجه را صرف متن و روابط بین شخصیت‌ها می کند و برای نیل به این مقصود نیز سعی در خلاصه کردن حداکثر فضای دیداری مخاطب دارد. نزدیک‌تر کردن تماشاگر اثر به عمق کار و لایه‌های زیرین آن و دستیابی به درام و اندیشه‌گی مخاطب از اهداف یک اثر نمایشی است. لذا بهتر است که از حداقل‌ها حداکثر استفاده صورت گیرد.

اثر بابک محمدی می‌توانست ماندگار باشد اگر عوامل ناخواسته‌ای از قبیل مشکلات اجرا پیش نمی‌آمد. اگر فضای اجرای کار مناسب بود و اگر احساس تماشای نمایش در محیطی سینماگونه به صرف چیپس به مخاطب دست نمی‌داد. كاش خنده‌های لوكا را می‌فهميديم. تلخی اين كمدی چقدر گم بود!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عكس : سينما- تئاتر

* برای آگاهی از برنامه های فصل تابستان نمایشنامه خوانی در تئاتر شهر کلیک کنید.