نویسنده : محمد رضایی راد / کارگردان و طراح صحنه : رحیم نوروزی
بازیگران : فرزین صابونی، علی عطایی، علاء محسنی، محمد پویا، شبنم مقدمی، حسین کوشکانی
تالار مولوی، ساعت 17:30
کاری از گروه تئاتر امروز

وارد سالن نمایش می شوی. بازیگری سپیدپوش با موهایی سپید ویولن می زند. تماشاگران در جایگاه خود می نشینند و مرد سپیدپوش همچنان می نوازد...

***
نمایش بر فراز برجکها کاری است از گروه تئاتر امروز. نمایش، موقعیت متضاد و در عین حال جذاب دو سرباز را نشان می دهد که در پایگاهی مرزی و در برج های دیده بانی به پاسبانی مرز مشغول هستند. این دو سرباز از لحاظ گفتاری و زبان و گویش وجه اشتراک بسیار کمی دارند. سرباز قدیمی تر به زبان کُردی و دیگری که به تازگی به این خطه مرزی فرستاده شده است به زبان رشتی صحبت می کنند. همین ناآشنا بودن این دو با زبان و گویش یکدیگر و تا حدی غریب بودن زبان گفتاری این دو برای مخاطب از نکات جذاب اثر در جلوگیری از انفعال او وایجاد کشمکی خاص برای تماشاگر است.
به تدریج مخاطب به وضعیت بغرنج و دوگانه ارتباط دو شخصیت اصلی اثر پی می برد. سرباز کُرد با واقعیات زندگی می کند و آن دیگری با آرمان ها. سیبیل شخصیتی است که فردیت برای او در درجه اول اهمیت قرار دارد و جوجه به مفاهیمی همچون تعهد، پایبندی و عشق به همسر و در مفهومی کلان تر وطن فکر می کند. نمایش به تقابل ایده آل ها و عقاید هر یک از این دو می پردازد که در نهایت نیز این تقابل به مرگ سرباز کُرد می انجامد.

برفراز برجکها نمایشی است که با جسارتی خاص یکی از عناصر مهم تئاتر را دستخوش بازی و آزمون قرار داده است. عنصر زبان که یکی از ارکان اصلی نمایش محسوب شده و عامل پیوند مخاطب با اثر است. این درحالی است که دو شخصیت اصلی اثر نیز در بسیاری از موارد به فهم درست و کامل از گفته های یکدیگر دست پیدا نمی کنند.
داستان، دل کندن و رفتن به آن سوی مرزها به امیدی شاید حقیقی و شاید سراب گونه را می پردازد. این قصه تکراری در پردازش به طور قطع نیازمند نوآوری و آشنایی زدایی جهت جذب مخاطب و همراهی اوست. بی مکانی قصه و لحاظ نکردن جغرافیایی خاص و استفاده از عنصر جغرافیایی مرز توانسته در اثر به عنوان نمادی جهت ارزیابی آرمان ها و واقعیت ها به کاربرده شود. چندگانگی زبان نیز خود نمادی شده برای نشان دادن چندگانگی شخصیت هایی که با وجود عدم یگانگی و وجه اشتراک در برقراری ارتباط، توانسته اند به گفتمان هایی در سطح برسند. بحث هایی که در لایه های زیرین ذهنیت هر یک از شخصیت های اثر به نقطه اشتراکی واحد نرسید.

برفراز برجکها به راحتی به تقابل آرمان و واقعیت می پردازد. آنجا که زن و شوهری مهاجر و راه یافته به آنسوی مرز با کمک و نادیده انگاشتن فرارشان توسط سرباز قدیمی، حال برای گذران پیک نیک نقطه ای نزدیک مرز را انتخاب می کنند شاید یکی از لحظات زیبای این تقابل باشد. سرباز کُرد آنها را تصدیق و جوجه به تقبیح ترک وطن می پردازد. در این صحنه این گونه برداشت می شود که شاید انتخاب درست را همان زن و شوهر داشته اند اما در لحظاتی دیگر بازگشت مرد به نزدیکی مرز و پایگاه مورد نظر برای گرفتن مقداری از خاک سرزمین مادری اش این انتخاب را با سوال و تردید مواجه می سازد.
یکی دیگر از لحظات زیبای اثر حضور سرهنگی بالارتبه در این پایگاه جهت بازرسی است. او نیز به ظاهر فردی وطن پرست و وفادار به سرزمین است و این درحالی است که او نیز مترصد فرصتی است برای رفتن به آنسوی مرز است. وجود نماد مرز و چندگانگی در قدرت انتخاب شخصیت ها جهت رفتن یا ماندن به تعلیق اثر کمک بسیاری کرده است.
طراحی صحنه زیبا، ساده و به شدت واقعگرای اثر به نزدیکی مخاطب و همراهی او کمک بسیاری کرده است. موسیقی اثر توسط مرد سپیدپوش(حسین کوشکانی) نواخته می شود. لحظات حضور عینی او در اثر زمانی است که نویسنده یا کارگردان قصد تاکید بر آن مقطع از روایت را دارد. لحظاتی که می تواند به ازدست دادن بی انجامد و حذف دیگری.

متن از زیبایی و درام خاصی برخوردار است که با جذابیت به پیش می رود. در نگاه کلی به اثر نیز به خلاقیت و نگاه خاص کارگردان که با متن نیز یکسو است پی می بریم. از نقاط خوب و قابل بحث این اثر بازیگری خوب، یکدست و خاص آن است. فرزین صابونی در نقش سیبیل به خوبی توانسته شخصیت چندوجهی و فرصت طلب را به خوبی نشان دهد. در عین حال صداقت و سادگی خاص شخصیت جوجه نیز به خوبی توسط علی عطایی ارائه شده است. حضور علاء محسنی در نقش ها و شخصیت های فرعی اما ویژه نیز تاکیدی بر توانایی های او می باشد. بازی این بازیگر در چندین نقش فرعی که به شدت تاثیر گذار هستند در نمایش زائر و اجرای جشنواری نمایش بی شیرو شکر (هر دو اثر نوشته و کار حمید امجد) را دیده بودیم که در این اجرا نیز به خوبی از عهده نقش های محوله و ارائه شخصیت های مورد نظر برآمده بود.

در آخر باید به لحظه پایانی اثر اشاره کرد که در ابتدای نمایش نشان داده شد: عبور سرباز کُرد از مرز و کشته شدن اش توسط سرباز تازه وارد. در یک بازگشت به ابتدای نمایش به زیبایی این ترفند به کاربرده شده توسط کارگردان پی می بریم. گویی سیبیل آن هنگام که در برجک و جایگاه نگاهبانی خود به خواب رفته است پایان نمایش و به عبارتی سرنوشت نهایی خود را در خواب می بیند که در انتهای نمایش نیز تعبیر می شود.

به هر حال استفاده از عناصری تازه و پس زدن عناصر تکراری و یا کاربرد آنها در شیوه ای نو و خاص و در عین حال به جا و دقیق ماندگاری اثر و همراهی مخاطب را به دنبال خواهد داشت.

این نمایش را می توانید این روزها در سالن اصلی تالار مولوی ببینید.