نويسنده: شبنم طلوعي
كارگردان: شبنم طلوعي
محل اجرا: تئاتر شهر (تالار سايه)
بازيگران: مهرداد ضيايي ، كوروش تهامي ، ستاره اسكندري ، احمد مهرانفر ، محمد رضا حسين زاده ، نسرين نصرتي، مهدی پاکدل
عوامل: طراح صحنه : سيامك احصايي
جوايز: قهوه تلخ كه سال گذشته در بخش مسابقه بيست و يكمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر به اجرا در آمد، برنده سه جايزه بازيگري، طراحي صحنه و كارگرداني شده است.
خلاصه داستان: اين نمايش، درباره هفت جوان با هفت دغدغه و هفت نگاه مختلف است. اينها ميهمان قهوه تلخ اند تا بدانيم و بدانند كه در اين نزديكي خبري است. قهوه تلخ حكايت درنگ است و فرياد ... در اين نزديكي خبري است!
توضيحات:
اين نمايش در آبان ماه در جشنواره جاده ابريشم در شهر مولهايم در كشور آلمان اجرا شد .

شبنم طلوعي كه دانشآموخته سينماست توانست با حضور موفق خود در آثار دكتر علي رفيعي توانايي خود را در عرصه بازيگري تئاتر به اثبات برساند. مراد، بازي هفتم، قهوه تلخ و بهمن- بغداد اثار نمايشي هستند كه توسط وي نگاشته شدهاند. قهوه تلخ به كارگرداني او توانست در جشنواره بيست و يكم تئاتر فجر به موفقيتهاي قابلتوجهي دست يافته و از سوي تئاتر روهر آلمان نيز جهت اجرا در آن كشور دعوت شود.
انسانهاي قهوه تلخ برگرفته از نسل سوختهاي هستند كه ترديد، تنهايي و سردرگمي دنياي امروز تا اعماق روحشان نفوذ يافته است . ابي (كوروش تهامي ) و اونيك (احمد مهرانفر) دو شخصيتي هستند كه نمود بيشتري در اثر دارند و آنهم بدليل فرصت بيشتري است كه نويسنده جهت پرداخت و اجرا به اين دو داده است؛ اما تنها قهرمان داستان نيستند. زيرا روايت نويسنده بهگونه اي است كه هر لحظه از قهوه تلخ قهرمان ديگري دارد. لذا پرداختن به تكتك افراد در فرصتي كه قهوه تلخ در اختيار دارد بطور كامل صورت نميگيرد و ناشناخته بودن برخي از آنها را براي مخاطب باعث ميشود. همچون رابطه احسان و نسترن كه چندان اجازه مطرح شدن نيافته و بيان آن همچنان در سطح باقيمانده و در ذهن مخاطب گنگ است. اين ايهام هم شايد تمهيدي از سوي نويسنده و كارگردان جهت پيچيدهتر كردن اثر باشد كه به نوعي قصهگويي مدرن را نيز در خود داشته و موجب كنكاش در ذهن تماشاگر ميشود.
ابراهيم يا ابي كه بتازگي از زندان آزاد شده به كافي شاپ آقا كمال و محل كار سابق خود و محل كار فعلي برادرش احسان باز ميگردد. نسترن كه ابراهيم را رها كرده و اكنون از اتوپياي اونيك(آمريكا) بازگشته، با ورود خود ابراهيم و برادرش احسان را در تقابل با يكديگر قرار ميدهد. احسان با وجود كم سن و سالتر بودن در بيتوجهي و سهلانگاريهاي ابي در زندگي مشترك، همواره تكيهگاهي احساسي و معنوي براي نسترن بوده و حال دوستدار دختري بنام نوا است؛ بيآنكه تكيهگاهي براي نوا باشد. نسترن بازگشته تا احسان را داشته باشد اما او نيز نسترن را از ياد برده است.

نمايش قهوه تلخ در يك كافيشاپ نيمهمخروبه و زيرزميني روي ميدهد. قهوهخانه مدرني كه مخروبهاي است براي پناه گرفتن انسانهاي بيپناه و فروخورده. فضاي طراحي شده، بشدت دكوراتيو و در خدمت اجراست. سيامك احصايي بعنوان طراح صحنه اثر بخوبي توانسته ابزار پيشبرد قصه و فضايي رئال و تاثيرگذار را در اختيار كارگردان قرار دهد كه تأييدكنندهاي بر دنياي شخصيتهاي اثر نيز هست. پنجرههايي كه ماه را ميتوان به سختي از بين آنها ديد و در هنگام عبور شخصيتها مخاطب تنها گامهايشان را ميبيند، بههمراه پلههايي اريب و رو به پايين و فضاي صحنه، خود زيرزمين بودن جايگاه كافي شاپ را به تماشاگر اثر منتقل ميكند. گويي زمين و فضاي بيرون بر شانههاي شخصيتها قرار گرفته و آنها را در خود خرد ميكند. اين طراحي صحنه كمك فراواني در حركت و خطوط جايگيري بازيگران اثر و فراز و فرود لحظهاي آنها داشته و به نوعي موقعيت و جايگاه شخصيتها را نيز به مخاطب بازگو ميكند.
هفت شخصيت اثر، برگرفته از متن جامعه بوده و به دنبال دستآويزي براي رهايي از برزخي درونياند كه نيستي آنها را منجر خواهد شد. آنها در جستجوي روشنايي و پاكي براي زدودن تصاوير چندگانهاي هستند كه از خود ساختهاند. لذا استفاده متناوب از عنصر آب در اين اثر ميتواند اشارهاي نمادين براي نيل به اين مقصود باشد؛ آنچنانكه نقطه اوج داستان، كشف كامل شخصيتها و احساساتشان است كه در شبي باراني و در انتهاي داستان روي ميدهد.
صندلي يكي ديگر از عناصر كاربردي و نمادين در قهوه تلخ است . بسياري از شخصيتها در قهوه تلخ هيچ صندلي براي نشستن ندارند، همانطور كه نسترن هيچ جايگاه درستي در ذهن ديگران ندارد؛ برخلاف حضور كوتاهمدت ظاهري اما عميق و طولانياش در به چالش كشيده شدن و تقابل شخصيتهايي چون احسان و ابي. احسان، ديگر شخصيت پر تنش داستان است. او جايگاه ثابتي را براي خود نميبيند. در هيچ جا و بر روي هيچ صندلي قرار نمييابد. او بسيار بلاتكليف است و در تعارض. حتي در ارتباط خود با ديگران هم دچار شك و ترديد است. احسان تاوان خيانت بزرگ خود به برادرش را ميپردازد، خطايي كه هيچگاه فراموش نشده و از ذهن پاك نميشود. گويي تنها اونبك است كه صادقانه و با ديگران برخورد ميكند. خلافكاري كه ابي را تكيهگاه خود ميداند. اونيك هنوز كودكي است كه درجستجوي بهشت برين در اين دنيا است و شايد بدليل همين نگاه كودكانهاش به اطراف است كه ماه را از پنجره باران خورده ميبيند و محو زيبايي آن ميشود.

علاوه بر طراحي صحنه و نوع قصهپردازي خوب قهوه تلخ، ميتوان به نقطه قوت اين اثر يعني بازيگري آن نيز اشاره كرد. حضور متفاوت كورش تهامي در نقش ابي، ضد قهرماني كه قهرمان داستان نيز هست و بازي سنجيده احمد مهرانفر از شخصيت اونيك كه تأثيرگذاري زيادي در همراهي مخاطب يا اثر داشت. بيان متناسبي كه مهرانفر به لهجه ارمني اين شخصيت داده بود و نوع خنده خاص او به نوعي ريتم را به اثر بخشيده است.

البته مهرداد ضيايي نيز در ارائه شخصيت جذاب آقا كمال بازاري، با لهجه غلوآميز اصفهاني خود در اين ايجاد ريتم تاثيرگذار بوده است. شخصيتي سنتي كه به ناچار براي ادامه حيات و حضور خود بايستي پذيراي مدرنيسم بوده و اقدام به مرمت و تأسيس كافي شاپ ميكند. طيف نسل سومي كه در اين اثر و به تعبيري كلانتر در اين جامعه حضور دارند نيز براي ادامه حيات خود در اجتماع كنوني نيازمند دستآويزي به اين قشر ثروت زده هستند تا اصلاحاتي ظاهري و نه بنيادين، آنها را براي چند روزي دلخوش كند. اما نكتهايكه قهوه تلخ در نهايت به مخاطب بازگو ميكند تلختر از آنست كه بتوان به اين امر اميدي داشت.
آنچه كه در حين تماشاي اين اثر به نوعي بر همراهي مخاطب با خود مشكل ايحاد كرده و در مواردي باعث پس زدن او ميشود، فضاي سنگين و پر تنشي است كه در كل اثر جريان دارد. تقابل فراوان شخصيتها و درگيريهاي متوالي كه بين آنها روي ميدهد بهمراه فضاي سرد و غمبار حاكم بر صحنه، خود عواملي براي اين دوري مقطعي مخاطب با اثر است كه البته نويسنده و كارگردان نيز با تمهيدي هوشمندانه در شخصيتپردازي توانسته از اين فضاي پرتنش و نه تلخ بكاهد. حضور ميثم با بازي مهدي پاكدل در مسير رويداد و در جريان وقايع نوعي تسكين بوده و آرام بخشي است كه با حضورش به فضاي كار تزريق ميكند؛ البته تنها در روند تقابل شخصيتها و نه تلخي اثر.
پايان نمايش قهوه تلخ نيز توسط خود وي رقم ميخورد. ميثم برادر شهيد است و در انتخاب عدالت و درستي يا رفاقت دچار چالش و جدال با خود است. اما در نهايت او براي رهايي از ويراني و تخريب حداقل ظاهري ديگران ابي را لو ميدهد.
قهوه تلخ در طول اثر برخوردي شايسته با مخاطب دارد به گونهاي كه هيچگاه او را رها نكرده و با ظواهر تئاتري فريب نميدهد. مخاطب در تمامي لحظات با متن و شخصيتها همراه و حتي در ذهن خود با آنها و مسائل مطرح براي تكتكشان همذاتپنداري مينمايد. همچنين نوع برخورد كارگردان اثر با بازيگران با توجه به اجرايي كه از كار ديده ميشود سنجيده است. شبنم طلوعي خود بازيگر توانمندي است. در كار قهوه تلخ نيز بازيها در اوج خود قرار دارند. اما آنچه كه بر جذابيت آن ميافزايد رواني و زندگي است كه در كار جريان دارد نه حضور سنگين يك كارگردان، بلكه حضور موازي و تنگاتنگ با بازيگران اثرش.
نكته ديگري كه بايد در بررسي اين اثر بدان اشاره كرد عدم حضور تحميلي موسيقي بر سير قصه است. موسيقي اثر چيزي است كه خود شخصيت ميخواهد و تنها آهنگي است از زنده ياد فرهاد مهراد، خواننده اي كه در آثارش اعتراض به مناسبات اجتماعي و سياسي موج ميزند. انتخابي درست در نشان دادن اعتراض اين نسل سوم و سوخته به مصائب و ناكاميهاي حاكم بر خود.
رئاليسم حاكم بر قهوه تلخ و موضوع انتخاب شده از سوي نويسنده به نوعي گونهاي تئاتري از آثار سينمايي مسعود كيميايي و يا فريدون گله است، با مشابهتهاي فراوان در نوع شخصيتها و مضامين پرداخت شده. مضاميني همچون فقر، خيانت و عشقهاي شكست خورده. اما آنچه كه متفاوت است عدم اتكاء اثر بر شخصيتي خاص است . همچنين ويژگي قهرمان داستان نيز خود عاملي ديگر در اين تفاوت است. قهرمان اين نمايش به نوعي ضد قهرمان نيز هست كه در مقايسه با ضد قهرمانهاي آثار سينمايي دهه 40 و 50 داراي شناسنامه بوده و تا انتهاي داستان نيز توسط ديگران حمايت شده و عملكرد او تائيد ميشود.
در آخر بايد گفت كه قهوه تلخ اثري است كه پرداخت كلاسيك و مدرن و تجربه گرا را چه در اجرا و چه در متن در خود توآمان دارد. اثري كه برگرفته از كار گروهي مناسب و بده بستاني متقابل است.
در انتظار اجرايي ديگر توسط شبنم طلوعي از بهمن – بغداد در جشنواره بيست و دم تئاتر فجر هستيم.