January 09, 2004
theatre - mahnaz

نگاهي به نمايش بحرالغرايب

نويسنده: محمود چرم شير بر اساس نمايشنامه «طوفان» اثر ويليام شكسپير
كارگردان: آتيلا پسياني
بازيگران: بهرام ابراهيمي، آبيلا پسياني، خسرو پسياني ، ستاره پسياني، بابك حميديان، امير دژاكام، پيام دهكردي، سيامك صفري، محمدرضا فلاحي، حسين محب اهري، حسن معجوني و فاطمه نقوي

دو اجراي پي در پي اما متفاوت از يك گروه در هفته‌هاي اخير تالار كوچك تئاتر شهر را به خود اختصاص داد. بحرالغرايب و كاليگولا شاعر خشونت نمايش‌هايي هستند كه توسط گروه تئاتر بازي به روي صحنه رفتند. اين گروه كه اعضاي اصلي آن را محمد چرمشير بعنوان نويسنده و آتيلا پسياني بعنوان كارگردان و بازيگر تشكيل مي‌دهند مدتهاست بيشترين فعاليت خود را به اجراها و بازخواني‌ متوني اختصاص داده‌اند كه به نوعي عنصر تجربه را در خود داشته‌اند. تجربه‌اي كه مي‌تواند از متن آغاز و به بازي، طراحي صحنه، دكور، موسيقي و در كل اجرا تسري يابد.

بحرالغرايب تجربه‌اي جديد از اين گروه است؛ بازخواني محمد چرمشير از نمايشنامه طوفان شكسپير كه توسط آتيلا پسياني كارگرداني شده است. اين اثر در جشنواره نمايشهاي آئيني– سنتي نيز شركت داشت كه البته در آنجا نظرات متفاوتي را برانگيخت.

در اجراي اخير بحرالغرايب تماشاگر با ورود به سالن نمايش با تعدادي بازيگر روبرو مي‌شود كه در صحنه و در زير نوري تخت نشسته‌اند. حسن معجوني (خور- هيولا) و فاطمه نقوي (سفيد پري- شبح) به تناسب نقش از ماسك‌هاي مخصوص پارچه‌اي برخوردارند.

حاكم جفره (بيرق- پيام دهكردي) توسط برادرش از حكومت گمبرون خلع شده و در قايقي شكسته به همراه تنها دخترش ماهي (ستاره پسياني) به جزيره‌اي متروك مي‌رسند. آنها در اين جزيره به همراه سفيدپري و خور كه خدمتگزارشان است زندگي مي‌كنند. بيرق به كمك جادو طوفاني برپا كرده و برادرش، شاه گمبرون و پسرش آدم و ديگر نجيب‌زادگان را دچار كشتي شكستگي مي‌كند. آنها در جزيره‌اند و زير سلطه بيرق. در جزيره نقشه و وسوسه مرگ شاه گمبرون توسط اطرافيانش كشيده مي‌شود تا به هنگام بازگشت، سلطنت از آن ايشان باشد. خور خود خدمتگزار بيرق است و قصد دارد با فريب مستخدم مست (سيامك صفري) كه از افراد كشتي است جزيره را از چنگ بيرق درآورده و خود حاكم شود. آدم و ماهي يكديگر را يافته‌اند و عاشق همند. بيرق با ازدواج آن دو موافقت مي‌كند و پيش از مرگش كه خور و مستخدم عامل آن هستند، سفيد پري را آزاد مي‌كند.

يك اثر تجربه‌گرا در عين بهره‌گيري از داشته‌هاي خود بايستي به آزمون و خطا نيز بپردازد و اين آزمون و خطا نيز اآن هنگام روي مي دهد كه اثر تازگي داشته و به نوعي داراي بدعت و نوآوري باشد هرچند در حجم و وسعتي كوچك كه در غير اين‌صورت نمي‌توان اثر را تجربي ناميد.

مهمترين ويژگي كه همزاد گروه تئاتر بازي بوده و مي‌توان آن را شناسه اين گروه ناميد، دخالت دادن عنصر تجربه در فعاليت‌هايش است كه باعث زايندگي و پويايي خواهد شد.

آنچه كه در بحرالغرايب كاركردي خلاقانه داشته است نوع موسيقي و فرم نمايشي است كه براي ارائه متن بكار گرفته شده است. مخاطب در اجزايي از كار با گونه نمايشي شبيه‌خواني روبروست. آتيلا پسياني با استفاده از سازهاي بومي جنوب ايران و حتي استفاده از ابزار بسيار معمولي و بهره‌گيري از بدن بازيگران توانسته به افكت لازم و حتي موسيقي مورد نظر خود دست يابد. موسيقي‌اي كه مي‌تواند بر محل رويداد واقعه كه ساحلي در نقطه‌اي از دنياست تأكيد داشته باشد. جادو عنصري مهم در متن و بطن بحرالغرايب است كه حوادث بر اساس آن روي مي‌دهد و باعثي است براي حضور بازيگران در مراسم آئيني كه با رجزها و اوراد خود درمان و بيمار مي‌كنند.

حضور بازيگران در صحنه تنها به بازي محدود نمي‌شود. بلكه در عين كناره‌گيري از بطن و متن صحنه مركزي، در پيشبرد صوت فضا و موسيقي كار نيز تأثيرگذارند. تكنولوژي در بحرالغرايب حضور چنداني ندارد و تنها محدود به دستگاه بخارساز تعبيه شده در زير دكور مي‌شود. استفاده يكنواخت از نور نيز خود مي‌تواند تأييدي بر اين امر باشد.

اما آنچه كه مخاطب عامتر اين اثر را دچار مشكل مي‌كند. عدم برقراري ارتباط با برخي شخصيت‌ها و ناتواني در درك آنهاست. اگر بيننده اين اثر با نمايشنامه طوفان نيز آشنايي نداشته و روابط بين اشخاص اثر و چگونگي شكل‌گيري آنها را نداند چگونه خواهد توانست به جايگاه هر يك از شخصيت‌ها در بحرالغرايب دست پيدا كند. مي‌توان به سفيدپري و خور اشاره كرد كه داراي پيچيدگي‌هاي بيشتري نسبت به ديگران هستند، به ويژه شخصيت سفيدپري و نوع ارتباطش با بيرق و ماهي كه براي مخاطب ناآشنا با طوفان شكسپير گنگ باقي مي‌ماند.

بيرق شخصيت اصلي اثر در تنهايي و انزواي خود دلخوش نيروي جادو و وردهايش است كه توانسته دريا و انسان‌هاي سوار بر موج‌هايش را اسير كرده و به سلطه آورد. اما ورود آدم به جزيره، عشق را جايگزين تنهايي حاكم بر آنجا مي‌كند. عشقي كه ماهي را اسير خود كرده و بيرق را تنهاتر و به مرگ و پايان حاكميت او نزديكتر.

بحرالغرايب اثري است غريب و تازه در حيطه تجربه كه به لطف موسيقي خاص و عجيب خود و همچنين بازي خوب پيام دهكردي و حسن معجوني و نوع اجرايي نزديك به گونه نمايشي ايراني مخاطب را تا پايان اثر همراه مي‌كند. در آخر بايد گفت كه اي‌كاش بحرالغرايب از بازي يكنواخت‌تر و يكدست‌تري برخوردار بود؛ آنچه كه توسط پيام دهكردي و حسن معجوني با قدرت از لحاظ كلام و بيان ( كه در مورد پيام دهكردي چشمگيرتر است ) و از بعد حضور بدني و فيزيكي به خوبي ارائه شد اما در بازي ديگران نقص بوده و اثر را از يكدستي لازم دور مي‌كرد.