March 12, 2004
theatre - mehdip

زنی که فکر می کند زیاد می داند

نگاهی به نمایش « زنی که زیاد می دانست»

زنی که زیاد می دانست
بر اساس داستان خانم نزهت الدوله اثر زنده یاد جلال آل احمد
نویسنده: مهشید ابراهیمیان
کارگردان: علی اولیایی
بازیگران: نگار عابدی- شبنم مقدمی- فاطمه سوزنگر- الهام شکیب- هاله گرجی- نازگل ناظریان و علا محسنی
طراح صحنه: رضا شاپورزاده
تئاتر شهر- تالار کوچک- ساعت 30/17 – 70 دقیقه- اسفند82

از بختیاری ماست
شاید
که آنچه می خواهیم
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد.
«مارکوت بیگل»

« خانم نزهت الدوله اشراف زاده ایست که با همسر خود مشکل دارد. پس از طلاق با مردی نظامی ازدواج می کند ولی وقتی از ماه عسل برمی گردد آشنایان به گوش او می رسانند که نزهت همسر چندم مرد است. نزهت از لحاظ روانی به هم می ریزد وبرای بارسوم پس از اصرار خواهرش با مردی ایلیاتی ازدواج می کند که به تازگی نماینده مجلس شده است ولی این بار هم پس از مدتی این ازدواج خاتمه می یابد و آنکه می ماند خانم نزهت الدوله است با چیزهایی که در مورد شوهر ایده ال می داند.»
شاید اگر می خواستیم نمایش زنی که زیاد می دانست را در چند جمله داستان خطی اش را بگوییم چیزی می شد که در بالا ذکر کردم. داستان فراز و نشیب یا گره و گره گشایی خاصی ندارد. داستانی یک دست و در واقع نمایشی قصه گو. اما ماجرا بدون این مسائل هم جذاب است. زمانه ای که نمایش در آن روایت می شود مربوط به دوره ای از تاریخ ایران است که اتفاقات عظیمی در آن افتاده است.این گونه که در نمایش می بینیم در زمان مشروطه مردم اشرافی, مردمی عامی هستند که تفاوتشان با مردم کوچه و بازار تنها در جامه هایشان است. در پی نقل و انتقالات قدرت به جایی رسیده اند که در مهمانی های شبانه باید از دموکراسی, حزب, پولتیک, متفقین و غیره حرف بزنند. کلماتی که یک شبه در واژگان روزمره شان وارد شده. زنانی که به ناگهان شوهر خویش را که تا دیشب پیشکار ساده ای در دربار نبوده است هم اکنون وزیر داخله بدانند. خانواده های حکومتی دچار ضد و نقیص هایی شده اند که خود نمی دانند از کجا نشأت می گیرد.

کودتا می شود. رضا شاه حکومت خود را به ولیعهد خویش می سپرد. زمانه دوره ی حساسی از لحاظ تاریخی ست. داستان در بستر این زمانه می گذرد. زنی که تا دیروز درگیر چشمان آبی مرد مورد علاقه اش بود و این علاقه را به راحتی می توانست با دوست و کلفت خانه زاد خود در میان بگذارد به یک باره باید تبدیل به زنی می شود که برای به دست آوردن مرد ایده آلش باید تمام کلمات مد شده در مهمانی های آن دوره را حفظ باشد. باید با کلماتی که چیزی در مورد معنی آنها نمی دانست یک شبه اظهار نظر کند. برای دختران جوانتر در مورد آداب شوهرداری بگوید و ....

این بستر نیازی به دراماتیک کردن متن ندارد. صعود و فرود در پس زمینه داستان قابل مشاهده است. دوره ی زمانی خاصیست, اما حیف که در نمایش به جز چند اشاره کوچک استفاده ی مناسبی از این برهه ی زمانی نشده است. این نمایش می توانست نمایشی باشد که با استفاده از عناصر مدرن داستانی را نقل کند که تماشاگرعصر مدرن به آن نیاز دارد. همین امر باعث می شود که زیاده گویی در نمایش احساس شود. در جایی که کارگردان می توانست با پرهیز از داستان گویی صرف تماشاگر را به فکر وادارد. فکر به زمانه ی خود.

طراحی صحنه کلاسیک نیزدر خور نمایش است. خانه زنی اشرافی که همه چیز آن به یغما می رود.
نگار عابدی در نقش خانم نزهت الدوله بازی زیبایی را به نمایش می گذارد. بازی ظریف و دلنشین وی باعث می شود تماشاگر تا پایان نمایش او را همراهی کند. بقیه بازیگران هم در حد نقش های خود بازی های خوبی را در صحنه اجرا می کنند.

کارگردان نمایش در مورد بازی ها موفق تر عمل کرده است تا تأویل و اجرای پس زمینه متن.
ابتدای نمایش که افتتاحیه ی خوبی برای شروع یک نمایش است, کارگردان ترفند نو و جالبی را به کار می گیرد. برش های کوتاهی از روابط خانم و همسرش. فلاش بک های کوتاهی از زندگی نابسامان زن و در یک کلام شناساندن شخصیت زن به من تماشاگر در چند برش کوتاه صحنه ای. شروعی که تماشاگر را با حال و هوای حاکم بر نمایش خوب آشنا می کند.

ای کاش در بقیه ی قسمت های نمایش هم یک چنین عملکرد ساختار شکنی را داشتیم تا آنچه می دیدیم کمتر زیر سلطه ی داستان می بود. این نمایش می توانست عنوان یکی از بهترین اجراهای سال را بر سینه ی خود ببیند اگر....