گفتگو با کوروش ادیم

گفتگو با كوروش اديم
به بهانه انتشار كتاب مجموعه آثارش
صالح تسبيحي، پاييز 80
انسان وخلوتهايش ، گويي دغدغه اساسي اوست. كوروش اديم مانند عكسهايش ساده وبي تكلف اما عميق است.
درميان صحبتهايش هم ، آنجا را كه خلوت اوو تصاويرش به ازدهام ژورناليسم نزديك مي شود به ناپايداري متهمش مي كند و آنجا كه پاي انديشه به ميان است شتاب مي گيرد وآنجا كه سخن از اقتصاد است معترضانه فضاي كنوني را به چالش مي خواند.
گفتني زياد بود و مجال كم واما ، اكنون به بهانه انتشار كتاب مجموعه آثارش، گرم و صميمي به گفتگونشسته ايم كه مي خوانيم:
***
س1- مي خواهيم از نمادهايي كه درعكسهاي شما ديده مي شود شروع كنيم ، حضور دو عنصر نمادين مشهود است:
يكي فضاي فولكلور كه در آن كوروش اديم كه اهل شمال است از چادر شب، دختر شمالي، جنگل وامثال اينها استفاده كرده واگر كسي اهل ايران باشد امكان نداردآنها را باز نشناسد،يكي هم آثارانسان همچون روسري در باد ، پاي آدمي و جاي آن در مورد اين گرايشات سمباليك برايمان بگوييد.
ــــ در مورد بحث اول به نظراست نوستالژيا گفته شود تا فولكلور، چرا كه نوستالژيا يعني غم غربت كه به سرزمين وخاك باز ميگردد، من ازسرزمين خودم مازندران دورم ، وطبيعي كه فضاي عكسهايم ناشي ازدوران كودكي ام ، خاطرات من و حتي ايده آل هاي من اند. اما اين صرفا به دليل شمالي بودن من نيست . شايد اگر اهل هركجاي ايران مي بودم هم ، از همين نمادها استفاده مي كردم.
سرزمين براي من آن مبدا ومنشائي است كه به نحوي به آن متصل ام وآن مبداهر كجا كه باشد زادگاه آدمي است . عناصري كه تبديل به نماد مي شوند چيزهايي هستند كه همواره با تواند . چنانكه براي من در مازندران ،باران ، رطوبت ، گرفتگي هوا وطبيعت همواره سبز آن بسيار دروني اند . شايداگر درنقطه اي كويري با زميني ترك خورده وخاكي خشك عجين شدم عكسهاي خوبي بگيرم چرا كه مي پندارم كه با آنجا هم حسي مشترك دارم .
***
س2- درنهايت ، گذشته از اتمسفر نوستالژيك « ايران » ، بروز فضاي فولكلورايراني؟
ــــ من راجع به ايران يك نكته اي دارم وچيزي هم كه فكر مي كنم درعكاسي معاصرايران كمرنگ شده اين است كه عده بسيار كمي ازعكاسها به فضاي مدرني دست يافته اند كه با فضاي امروز اروپا همسان است ومعادل عكاسي مدرن غربي است اماچيزي كه نقطه شكست محسوب مي شود اين است كه هرچند ما توانسته ايم بااستانداردعكاسي درخيلي جاها تطبيق نماييم امانتوانسته ايم آن روح ايراني ازكارها حذف شده براي برخي ، اين بحثي ملال آوراست امااگرقرارباشد مابه نسخه دوم اروپا بدل شويم پس چه هنري نشأت گرفته ازآفرينش وخلاقيت حاصل آمده به فضايي كه در پست مدرن بعد از مدرنيسم دراروپا ايجاد شده ومنوطبه فرهنگ جهان اول است واروپابه شدت وبا تكيه برفرهنگ خود ( كه غني هم هست )مشغول به كار هستند، ادامه ممتدخطي است كه خود آغازگر آن بوده اند. هم نقطه منطقي آغازآن وهم نقطه شكوه واوج آن ،يعني گذشته اش راخود ساخته اندواكنون به آينده اش فكر مي كنند.
اماهنرمند غير غربي درآن فرهنگ به نحوي معلق مي شودچون نه آنقدر روحيه جدايي از فرهنگ خود را دارد كه اساسا خود را غربي بنامد و نه روحيه شناخت گذشته وحال فرهنگ خودرا دارد تا آن را پشتوانه آينده كند.
***
س3- مي خواهم بحث راعوض كنم اماقبل ازآن يك نكته ازسوال ما بي جواب ماند رد پاي انسان درعكسهاي شما.
ــــ انسان ببين ، هيچ چيز بيشترازانسان توجه مرا به خود جلب نمي كند. وقتي مي خواهم عكاسي كنم نقطه محوري و ثقل قضايا همين انسان است. حتي بطورغيرمستقيم آثاري از انسان ،مثلا ممكن است يك روسري باشد ،اين روسري راهم حتي تلاش مي كنم از ماهيت شيئي خارج كنم . اگراز يك دمپايي ، يك صندلي ، عكس مي گيرم به نوعي به انسان يا آثاراو اشاره مي شود . روح انساني بسيار مهم است . درخيلي ازكارها انسان علنا ديده مي شود درخيلي ها هم انسان نمي بيند اما حضورش محسوس است. چرا كه براي من هيچ چيزپيچيده تر ، مهمتر ، اساسي تر، عميق تروعجيب تر از آدمي نيست.
س4- در نگاهي ديگر عكسهاي شما نوعي خاص از كنتراست را با خود دارد كه فضاي موهومي را تصوير مي كند . با توجه به اين فضاي خاص فكرمي كنيد مخاطب هاي شما چه كساني هستند؟
ــــ فكرمي كنم بيشترمخاطبان عكسهاي من دو دسته اند: آنهايي كه جذب مي شوند وآنهايي كه متنفر مي شوند . آنهايي كه متنفر مي شوند كساني هستند كه با تصاوير راحت الحلقوم ارتباط برقرار كرده اند ، در واقع در سطح وبا پيام رساني زود هنگام پرورش يافته اند . البته غالب كارها ازاصول ومبادي سواد بصري ( مانند كادربندي ، فضاسازي ، ديد ، نور ) برخوردارند واين باعثمي شود كه « مدخل » عكس كه بيننده را وارد فضا مي كند باز باشد . اما هرچه كه تعدادبيشتري عكس از من مي بينيد در خواهيديافت كه نياز به تاويل بشتري دارديعني دروهله اول لذت اصيل ونهايي را نخواهيد بردبلكه شايد به تصويري برخوردكنيد كه قابليت رجوع هم داشته باشد . يعني بتوان دوباره وچندباره به آن رجوع كرد.چون معتقدم درعكاسي ودرهرهنرديگري اثرهنر بايد دربيننده شروع شود ماننددريايي كه واردآن مي شود ،شنا مي كند وآميخته مي شود . درعكاسي مستند اجتماعي به خصوص ازنوع ژورناليستي آن اين اين خاصيت برعكس است يعني عكس تاريخ مصرف خودرادارد وازشاكله زماني محدودي برخورداراست . امادرعكسهايي چون عكسهاي من آدمي ( كه مهم نيست كيست ) درجايي ( كه اصلا مهم نيست كجاست ) حضور دارد وصدهاسال اين آدم ، آدم است.
***
س5- خوب اين درست است اما بعضي ازفرمها ، آدمهايا اشياء كه شكل سمبليك به خود گرفته اند سمبلهايي شخصي گاه قابليت بسط ندارند، مشترك نيستند ، دراين حالت چطور؟ اين يك ضد مخاطب نيست؟
ــــ ببينيد شما هراسطوره وسمبلي را كه نگاه كنيد از آغازوابتداي خلقتش كه مخاطب نداشته . مثلا فردوسي كه رستم را خلق كردآيا ، از فردايش اين همه مخاطب پيدا كرد ؟ ودرظرف دو- سه روز دراذهان فارسي زبانان به سرعت نشست ؟ فكرمي كنم كه هرچيزي كه براي مخاطب عام ارائه مي شود واز خاصيت آفرينش برخورداراست چيزي چون « صداقت » درآن مفقود است . چون خلق مي شود كه ارتباط برقراركند.
***
س6- يعني اين عدم صداقت تعمدي است ؟
ــــ بله كاملا عمدي است . بعضي ازعكاس ها هستند كه مي گويند مي خواهيم عكس هايي بگيريم كه با مخاطب ارتباط برقرار كند. يعني ارتباط را يك بايد مي دانند . امامن فكرمي كنم هيچ بايد ونبايدي وجود ندارد. هنرمند خالق دنيايي است كه درخلق آن ودرابتدا شبهه برمي انگيزد . همچنان كه خداوند هنگامه خلق آدم موجودي نوين آفريد كه موجودات ديگر اورابه ديده موهوم ونا آشنايي مي نگريستند 000، ضمن اينكه دراثرهنري بايد خلاقيت وجود داشته باشد . اينچنين است كه وارد ساحت خلق شده واطرافيان نسبت به حضور اين « نو » ، واكنش نشان مي دهند.
***
س7- پس كثرت مخاطب چه مي شود؟
ــــ اگرتعدادوكميت مخاطب رامد نظر قراردهيم به نظر من ملاك ابدا خوبي نيست . به هرحال هراثر هنري درذات خود مخاطب پروراست يعني در ساحت هنر چيزي موجود مي شود كه اساسا بدون مخاطب بوده باشد . اجتماع اضدادكه نداريم چنانكه من اين عكس را مي گيرم كه اصلا هيچ بيننده وهيچ شخصي نتواند با آن ارتباط برقراركند . اصلاآنچه به عرصه وجود مي رسد (همچون عكس ) يعني اينكه دارد ديده مي شود ودر ذات خود مي خواهد كه ديده شود والامن عكاس مي نشينم وبراي خودم تخيل مي كنم. عاري از فرايند توليد هنري هرگز نمي روم عكس بگيرم ، نگاتيو را ظاهر كنم ، نگاتيو ظاهرشده راچاپ كنم.
***
س8- پس نقاش هرگاه نقاشي مي كند ،عكاس هروقت عكس مي گيرد وياموسيقيدان دردرون خود نتهارادرجوش وخلق مي بيند ويا براي شاعر به قول سهراب حمله واژه به فك شاعر رخ مي دهد آيا درآن لحظات به مخاطب نمي انديشد؟
ــــ نه قطعا . فكركردن به مخاطب در لحظه خلق اثر بي معناست . به قول ريلكه شاعرآلماني ، اشتباه ترين كار نقد كردن خود در هنگام خلق اثر است . مخاطب انديشي اصولابه نوعي نقد خود است . يعني شما مي گويي من چه كنم كه مخاطب ايراني با اين ويژگي ها ، خوصوصيات واين نوع ازعلايق عكس رابپسندد واين خود آگاهي ، نابهنگام است و ريشه اي نيست.
***
س9- درمورد ارائه اثر با هم صحبت كرديم . از نمايشگاه به عنوان فرصتي براي برقراري ارتباط با مخاطب ،تا كنون چقدر وچندبار استفاده كرده ايد؟
ــــ من نمايشگاه انفرادي نداشته ام اما نمايشگاه دونفره داشته ام كه اولي همراه با فرهاد گاوزن بود وديگري با آقاي آوانسيان كه به مناسبت آغاز هزاره جديد ميلادي كارهاي خودمان را كنار هم به نمايش گذاشتيم . اولي كارهاي مشترك بود ولي دومي نمايشگاه دونفره بود چرا كه آقاي آواسيان مسيحي هستند واين با هزاره نوي مسيحي مرتبط بوده است.
***
س10- پس چطور شد كه مجموعه عكسها را به شكل كتاب درآورديد. چرا مثلا نمايشگاه انفرادي برگزار نكرديد؟
ــــ ببينيد ، من معتقدم درايران نمايشگاه آن كاركرد اصلي خودرا ندارد ، شايد به دودليل يكي اينكه مااصولا منتقد نداريم، نقد در مقوله هنرهاي تجسمي بسيار محدود است و حتي نزديك به صفر ، يعني منتقدي در اين حيطه نداريم كه دين نقدرا ادا كرده باشد. دوم اينكه اقتصاد منوط برهنر نداريم.
***
س11- كتاب چطور؟
ــــ كتاب البته درهمه جاي دنيا جدي ترين شكل ارائه وتثبيت اثر هنري است من هم به آن اعتقاد راسخ دارم . چراكه هيچ چيز مانند كتاب نمي تواند هم ارائه كند وهم تثبيت. ارائه كار درغالب نمايشگاهي ممكن است خيلي بهترباشد اماثبوت ندارد. چون آثار بعد از يكي دوهفته جمع آوري شده و در انبار قرار مي گيرد وهرتعدادبيننده كه توانستند در آن زمان حضور پيدا كنند مي بينند و تمام. در نتيجه كتاب براي منتقدين هم زمان بيشتري فراهم مي كند ، منتقد سر فرصت مي بيند ، مي انديشد ومي نويسد واين خيلي مهم است.
***
س12- نقد را از ديدگاه خودت تعريف نكردي؟
__ نقد يك تعريف علمي دارد يك تعريف تحت اللفظي. درتعريف علمي هر شاخه خواص نقادانه خودرا داراست يعني اثر حجمي تعريف و نقد خود رادارد كه با نقد عكس متفاوت است . چراكه معيارهاي ارزش گذاري متفاوتند . نقد شاخه هاي متعددي دارد ، نقد توصيفي دارد ، نقد تاويلي هست.
***
س13- يعني همان تعريف آكادميك نقد؟
بله ما درايران بيشتر توصيف مي كنيم ، جالبست كه حتي با ادبيات نقد هم آشنا نيستيم ! توصيف هم تمام وكمال تيست . منتقد مي نويسد:
من وارد يك گالري شدم اين گالري سه تا پله مي خورد كه مي رفت پايين چهل وشش عدد كارروي ديوار بود ، عكسهايي بودند كه در آنها كبوترهايي درحال پرواز بودند !! خوب اين بيانگر در حد توصيف متوقف مي شود و تحليل زيبا شناسنامه اي درمورد اثر هنزي وجود ندارد.
***
س14- خوب حالا شخصي تر آيا عكسهايي داريد كه درمجموعه شخصي شما باشد ، يعني احساس كنيد عكسهاي خوبي هستند ولي به كسي نشان نداده ايد ؟ يا نمي خواهيد نشان دهيد ؟
ـــ من تعدادي عكس دارم رنگي ( تاحالا هيچكس از من عكس رنگي نديده ) كه هم مستند اجتماعي هستند وهم خبري ، كه با توجه به آن حوزه ذهنيت عكسهايي قابل توجه الزاما هيچوقت آنها را ارائه نكرده ايم چون به اين نوع كاسي اصلا اعتقادي ندارم.
***
س15- البته اين اعتقاد شماست ومن اصلا اعتقاد كاري ندارم ، منظورم عكسهايي شخصي است كه شايد با آنها ارتباط خاصي داريد، مثلا باديدن دوباره شان ياد حضورتان در يك اتفاق مي افتيد .
ــــ بله ، عكسهايي كه شايد كمترارائه شده ومن كمتر نشان مي دهم.
***
س16- فكر مي كنم اين به نفس سبك كاري شما هم برمي گردد ، چون كسي كه ژورناليستي كارمي كند درمقايسه با كارشما كه طبعا عاري از خاصيت اطلاع رساني است بيشتر مجبور به ارائه است .
ــــ بله دقيقا، من با فوتوژورناليسم خيلي محتاطانه برخورد مي كنم . چراكه « باهنر » هنگامي كه وارد حيطه كاربرد به معناي روزمره آن ممي شود بايد محتاطانه برخورد كرد. عكسي كه براي روزنامه گرفته مي شود مقصدش مشخص است مبداءش هم . اينكه از آقاي فلاني مي روي عكاسي مي كني براي آنكه درروزفلان درفلان صفحه روزنامه چاپ شود براي اينكه مخاطب بداند چنان جلسه اي درآنجا بوده ، همين. امادراثر هنري صرف ، يك فراغت خيال ويك آرامشي هست كه در فوتوژورناليسم به خاطر خاصيت كاربردي آن نيست . اثر هنري خلق نمي شود كه براي چهارروز كاربردداشته باشد، يك اثر فوتوژورناليستي اما ممكن تنها يك روز عمر داشته باشد.
***
س17- پس براي همين است كه از مجموع برفرض هزارعكسي كه در عرض سه ماه گرفته مي شود آن هم توسط عكاسي چون ژيل پرس كه فوتوژورناليست حرفه اي است تنها يكي دوتاش ماندگار وقابل تامل هميشگي است؟
ــــ دقيقا ، ببينيد ، دربازديدي كه ما ازآژانس مگنوم داشتيم و آقاي عباس عطار كه پرزدينت ( رئيس دوره اي ) آژانس در فرانسه هستند عكسهايي را براي ما نمايش دادند كه اغلب داراي محتواي بصري روزمره بودند . اگر كسي به خواهد در تاريخ عكاسي ماندگارشود ، درتاريخ هنر ونه درتاريخ عام واستناد به زمان ومكان خاص بلكه درتاريخ هنر ماندگارشود ناچار به رعايت عكاسي زيبا شناسانه است.
***
س18- برگرديم به كتاب درنهايت به نسبت عكسهايي كه از شما دركتابهاديده ايم يا ارائه كرده ايد وباعث آن وحدت فرديت شده كه مي توانيم بگوييم شخصيت هنرمند را متجلي مي كند ، اين عكسهاي شخصي زياد مهم نيستند؟
ــــ به هرحال عكسهايي كه ديده مي شوند ملاك مخاطب قرارمي گيرند . حالا هرچه مخاطب بيشترباشد تعداد قضاوت و برداشت هم بيشتر است من نوشته هايي هم دارم كه شايد تا آخر عمرم ارائه نشوند يا خوانده نشوند ، اما قضاوت براساس آنچه من را مي سازد واين من را موجب مي شود بر اساس آن چيزي است كه به شكل كتاب يا هر چيز ديگري به عمرم ارائه داده ام.
***
س19- داخل معيارهاي مباني كه مي شويم معيارهايي هست كه مي گويد عكس خوب اين است ، خوصوصياتش اينهاست و كه درهنرفرامدرن گفته مي شود كه اين هنجارها فرومي ريزد ومعيار شكل نسبي وحتي ازبين رفته اي به خود مي گيرد، خوب واين دوگانگي ، آيا نمي شود عكسي هم معيارهاي مباني وگاه نمايشگاهي را كسب كند و هم معيارهاي فوتو ژورناليستي ؟ شما اسم اين نوع عكس را چه مي گذاريد؟
ــــ عكاس خبري باعكاسي روزنامه اي تفاوت دارد . هرچند هردو فتوژورناليسم هستند . درمطبوعات مطبوعات هم دو نوع عكس استفاده مي شود . عكسي كه كاربرد روزانه دارد واز وقايع روزانه است وعكسي كه گزارش مستندي راجع به وقايع روزانه نيست و كاربرد مقايسه اي ، تاويلي دارد . مثلا شما مقاله اي مي نويسيد راجع به افسردگي و تصويري مي زنيد از كسي كه افسرده است وارتباطي باخبر روز ندارد . اين عكاسي روزنامه اي است. اما درعكاسي خبري عكاسي ملزم به حضور درجريان وقايعي است كه عكاسي شان مي كند تا مردم بدانند مثلا ديروز درتهران سيل آمده . درآن قسمت غير خبري وژورناليستي ما مي توانيم كاملا زيبا شناسانه برخورد كنيم . بنابراين عكاسي روزنامه اي فقط عكاسي خبري نيست.
س20- يك عكاس كه مدرس عكاسي هم هست معتقد معتقدبود كه كارهاي شما خود به نوعي صاحب سبك است ، مي خواهم بدانم آيا شما به دنبال پديدآوردن سبك خاصي هستيد؟
ــــ نه ابدا. من علائق خاص خودم را دارم ، همين ! اين سوژه است باگذراز من تغيير مي كند ، من نه ، هركسي . مثل دستگاهي است كه فرضا هرچيزي را وارد آن كنيد تبديل به كره مي كند. حالا چوبي مي شود ، فلز باشد ، كره فلزي مي شود من هم هرچيزي را كه عكاسي مي كنم چون با ذهنيت خودم همسان مي شود واز فيلتر من مي گذرد واين مي شود عكس من ، شايد سبك من . چه بسا از انسانهايي عكاسي كرده ام وخودشان ديده اند وشگفت زده شده اند كه اين منم ؟ چرا چون آن شخص رااز ذهن خودم گذراندم ، جور ديگري ديدم ودرنهايت مي گويم اين كسي كه من ديدم اين است.
***
س21- در بخشي از صحبتهاي چند دقيقه قبل به اصطلاحي اشاره كرديد اقتصاد منوط برهنر ، دراين مورد بيشتر برايم توضيح دهيد؟
__ در جهان اول واروپا گالري يك معنايي دارد كه در ايران نيست يا نقصان دارد ، آنجا گالري يعني محلي كه اثر عرضه مي شود ، ارزشمادي آن سنجيده مي شود (البته به طور نسبي ) ودر نهايت وارد يك چرخه اقتصادي مي شود كه كار فروخته مي شود اقتصاد را ايجاد مي كند . تعداد منتقديني هم كه گالري مي آيند بيشتر است ، رسانه ها هم آن را پوشش مي دهند ، تعدادبازديدكننده هم در نتيجه تبليغات وسيع زياد است وگالري دارهم درفروش اثر سود بيشتري مي برد پس همه ، مجموعه ماجرارا جدي مي گيرند.
***
س22- يعني هنرمنداني هستند كه به شكل حرفه اي نمايشگاه مي گذلرند ؟
ــــ دقيقا . ببين ، داخل اين چرخه گالري دار هست ، هنرمند است مطبوعاتي هست ، رسانه اي هست.
***
س23- بورژوا هم هست ؟
ــــ بورژواهم هست . اينها همه درگير اين نمايشگاه هستند وبسيار جدي به نمايشگاه نگاه مي كنند . اما در ايران نه ، دراين جا نمايشگاه بيشتر رويگرد تفنني دارد، مثلا من شغل خودم را دارم ، زندگي ام هم هست ، حالانمايشگاه هم اگرشد مي گذارم . طرف آتليه اش را تفكراتش را ، خلوتهايش را ، توليداتش را در نهايت ، دارد. وقتي هم نمايشگاه مي گذارد اقتصادش را هم دارد. پس اين چرخه به وجود مي آيد.









