کمتر کسي در تهران پيدا مي شود که اهل موسيقي باشد و با فروشگاه بتهوون آشنا نباشد. بتهوون در چهارراه وليعصر يادآور خاطرات بسياري از گذشته هاي دور و نزديک است. بابک چمن آرا گرداننده فعلي بتهوون جواني از جنس خودمان است. اداره فروشگاه را بعد از بازنشستگي پدر بر عهده دارد. با اطلاعات وسيع از موسيقي ايران و جهان و سليقه هاي موسيقياي اين روزهاي جوانان ايران.




آقای چمن آرا راجع به خودتان و نحوه علاقمنديتان به موسيقی توضيح بدهيد.
- ارتباط من با موسيقی به دليل شغل خانوادگی پدرم و عموهايم بود که فکر می کنم سال ديگر می شود 50 سال که دارند کار موسيقی می کنند و بتهون بعد از هنرستان موسيقی و هنرستان عالی موسيقی، قديمی ترين محل ثابت شده موسيقی کشور است. ارتباط کارهای خود من شايد حدود 4و 5 باشد که قويتر شده ضمن اينکه بزرگتر ها هم بيشتر کارها را به من سپرده اند و کار ديگری انجام می دهند.

راجع به خود بتهوون توضيح بيشتری می دهيد؟
- اسم بتهوون از روی علاقه شخصی عموی بزرگ من که تقريبا بنيانگذار اين تشکيلات بود گذاشته شده. سال 32 ابتدای خيابان منوچهری اولين فروشگاه بتهوون راه افتاد به نام بنگاه بتهون يا صفحه فروشی بتهون. بعد به مرور زمان شعبه ای در خيابان نادری افتتاح شد حول و حوش سال 38، 39، از سال 45 هم همه اين تشکيلات منتقل شد به همين مکان فعلی، بالاتر از چهار راه وليعصر. تا زمان انقلاب که بعد بخاطر سياستهای انقلاب و قوانين آن برای مدتی موسيقی تعطيل شد که دوباره تا سال 63، 64 که موسيقی دوباره کم کم رواج پيدا کرد که البته در سبکهای محدود بيشتر کار می شد مثل موسيقی سنتی تا بعدا که موسيقی کلاسيک اضافه شد و اين چند سال که ديگر موسيقی پاپ هم رونق گرفت و اجازه کار دريافت کرد که در کل اين دوره ها بوديم.

درباره همين موسيقی پاپ اين دوران چه نظری داريد؟
- به دليل وقفه بعد از انقلاب که در موسيقی پاپ افتاد خيلی از کارها و مسايل دوباره از صفر آغاز شد و باعث شد کسانی که آن زمان تجارب و مهارتهايی کسب کرده بودند نتوانند به جوانها منتقل کنند و باعث شده که حالا فاصله بسياری بين موسيقی پاپ ايران با جهان افتاده است و با کارشناسی درباره شعر و موسيقی و خواننده به نظرم اين مشکلات حل نمی شود. مثل اينکه يک خواننده در ايران حتما بايد سولفژ بداند و در آزمون مورد نظر قبول شود در حاليکه خيلی از خواننده های موفق دنيا و بسياری خواننده های خودمان که آهنگهايشان محبوب شده و بين مردم گل کرده سولفژ نمی داننسته اند. البته خب اينها به خاطر اين هجوم وسايلی هست که در اين چند سال مطرح بوده. البته می شود به نوع ديگری عمل کرد. ببينيد می شود اين وضعيت را در مقايسه بين خودکارها انجام داد و بعد گفت اين خوب است و فلانی درجه يک است و ديگری درجه دو. اما اگر استانداردی در نظر گرفت که همه جا عمل می شود، نسبت به آن استاندارد بسيار عقب هستيم و اصلا قابل مقايسه نيست برای يک جمعيت 60 ميليونی ايران فروش 300 نواری يک کاست بسيار کم است. ببينيد موسيقی غذای روح است. دليلی ندارد حتما چون اين غذا را با فلان قواعد پختيم، خوب باشد. نه! چون خوشمزه است خوب است. آدم در هر برهه زمانی يک چيزی گوش می دهد.

بحث را عوض کنيم. به نظر شما چرا موسيقی راک در ايران جا نيفتاده است؟ چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب.
- من دليل قبل از انقلابش را نمی دانم. اما چيزی که من می دانم از نظر آهنگسازی موسيقی راک چيزی را به نام سبک راک نمی شناختيم. آن زمان هر چيزی خارج از پاپ بوده مثل Jazz, Blues, ...را آهنگسازانی بودند که به نوعی با موسيقس ايرانی ترکيب کرده بودند و کارهايی هم بود مثل حبيب و طوفان و کوروش يغمايی. بعد از انقلاب تهيه کنندگان چندان مايل به سرمايه گذاری روی کارهای راک نيستند چون فروششان تضمين شده نيست. اما خب من خيليها را می شناشم که کار راک می کنند. به حدی هم رسيده اند که آلبوم بدهند اما با اين مشکلات روبرو هستند.

آيا تا به حال کاست راکی بوده که با شکست مواجه شده باشد تا اين دليلی برای عدم توزيعش باشد؟
- مسافر کوير با آهنگسازی کاوه يغمايی بود. کار راکی بود که فکر می کنم به اندازه ای که پيش بينی می شد و خودشان فکر می کردند فروش نکرد.

يعنی راک در ايران اقبال عمومی ندارد يا اصلا خود کارها ضعيف بودند؟
- ببينيد برای همين مسافر کوير با اينکه نام کاوه يغمايی پشتش بود با اين همه تهيه کننده ای نداشتند و تا مدتها به دنبال تهيه کننده بودند.

شما چه کار راکی دوست داريد؟
- من گروه Queen را بی نهايت دوست دارم به خاطر تنوع مختلف کاريشان و اينکه سبکهای راک را اجرا کرده اند و زيبا اجرا کرده اند و من به عنوان يک گروه راک دوسشان دارم. اگر به من بگويند بايد به يک جزيره ای تنها بروی Inuendo را با خودم می برم.

حالا برگرديم عقب. به نظرتان تفاوت راکهای دهه 70 و اين اواخر چيست؟
-تفاوت تمام موزيکهای دهه 60 و 70 و 80 با کارهای دهه نود و اين اواخر در کيفيت ضبط، افکتهای استفاده شده و صداهای جديد استفاده شده است و گرنه ملوديهای آن زمان به نظر من زيباتر است، نوازنده ها قابل تر بودند و حتی شعر ها هم قشنگ تر بودند. اما خب مثلا آلبوم Way of Light سال 99 مدونا از نظر ضبط کار و افکتهايی که داشت شاهکار بود.

يعنی اين تکنيک جديد جای ملودی را گرفته؟
- جای ملودی و تجربه را. آن موقع خواننده برای ساختن يک آلبوم يک بند وقت می گذاشت و طول می کشيد و track هايی که جمع می کرد يکی مال 2 سال پيش و آن يکی مال 4 سال پيش بود. اما الان ظرف 6، 7 ماه يک آلبوم جمع می کنند. الان هم زحمت می کشند. اما آن موقع يک چيز ديگر بود.

حالا اين تکنيک می تواند جای ملودی را بگيرد؟
- اينقدر بزرگ نکن حرفهای مرا! ملودی نمرده. هنوز هم Camel کار قشنگ می سازد. هنوز Santana واقعا شاهکار است. اما شما آلبوم Super Natural او را مقايسه کن با Black Magic Woman، ببينيد وقتی همه چيز تغيير کرده، موزيک هم بايد تغيير کند و اين به نظر من بد نيست.

زمان ما آن خوراکی را که بايد می بوده و استفاده کنيم به سختی می شد پيدا کرد. باز الان خيلی بهتر شده.من می خواهم بدانم کسی که اين موارد در دسترسش است بداند حالا آنهايی که خيلی وقت است با اين کارها آشنا هستند چه گوش ميدهند و گزينه انتخابيشان چيست.
- ببينيد به نظر من ما هنوز خوراک نداريم. از موزيکی نام می بريم که به هر صورت ممنوع است. نه به اين دليل که مشکلی دارد. به اين دليل که اصلا کسی نرفته ببيند اصلا مشکلی دارد يا نه و بخواهد مشکلش را حل کند. کل موسيقی زمان انقلاب ممنوع شد. بعد يکی يکی درها باز شد. هنوز دری برای موسيقی با کلام خارجی باز نشده. و هنوز ممنوع است و عرضه اش به هر صورتی ممنوع است و انتخاب چيزی که هنوز عرضه اش مشکل است به اين شکل که من بگويم کدام خوب است درست نيست. بايد گزينه ها مختلف باشد و خود فرد انتخاب کند.

درباره موسيقی متن فيلم انگار هنوز ما داريم موسيقی متن پاپيون را اجرا می کنيم در حاليکه از موسيقی متن فيلمهای جديد خبری نيست.
- درباره موسيقی فيلم آنقدر وضع خراب است که بايد به همين پاپيون راضی باشيم. اما، خب خبر دارم که کارهايی در حال انجام است و ظرف چند وقت آينده کارهای جديدی به بازار خواهد آمد که از Brave Heart هست تا Big Blue و Gladiator. اما کارهای موسيقی فيلم مشتری چندانی ندارد. يعنی اگر يک کاست از اين کارها 5000 تا فروش کند تهيه کننده کلاهش را بالا می اندازد.

درباره ارتباط رقص و موسيقی چه نظری داريد؟
- به نظر من همان ارتباطی که صدای ساز با صدای خواننده دارد همان ارتباط را موسيقی با رقص دارد. در همه جای دنيا هم همينطور است. در اسپانيا که ما فقط گيتار را از آن می شناسيم من چند سال است به دنبال فيلمی درباره گيتار می کردم که هنوز پيدا نکرده ام! اما فيلمی بوده که در آن رقص نبوده و درباره اش صحبت شده باشد. حتی تکنوازی گيتاری که در آن بوده همراه با رقص بوده.

درباره موسيقی کلاسيک که حالا مثال بزنيم مثلا باخ با موسيقی مدرن و موسيقی مدرن و موسيقی فعلی، شما کدامشان را موجه تر ميدانيد؟
- ببينيد ديويد گيلمور يک جمله ای دارد که می گويد اگر باخ دو سال ديگر زنده بود موسيقی کلاسيک تمام می شد. اگر فريدون فروغی هم 2 سال ديگر زنده می ماند موسيقی راک تمام می شد! يک سری آهنگسازها در يک شرايط خاص استثنا می شوند. حالا در گذشته به دليل تعداد کم اين آدمها يا عوامل ديگر افراد خاص بيشتر هستند. مثل باخ، موتزارت، شوپن، يا معاصر تر شوئنبرگ. واقعا کارهايی که کردند در تمام اين سالها کسی نتوانسته است دومی اش را بسازد.