هميشه که قرار نيست سوالای مهم مهم پرسيد. می شه توی يه عصر جمعه ميون يه عده کودک تو پارک خانه هنرمندان رفت و از اونهمه همهمه و هيجان اونا برای مصاحبه به شور و شوق افتاد و ازشون سوالهای ساده ای کرد، سوالهايی که شايد ميون اينهمه همهمه آدم بزرگا اصلا از يادمون رفتن. سوالايی مثل اينکه مثلا خدا چه شکليه؟ مامانت چه رنگيه؟ چه کارتونی رو دوست داری؟ راستی شما ميدونين خدا چه شکليه؟ سوسکا کجا می خوابن؟ شما می دونين تو روز جهانی کودک چه خبره؟ شما می دوين چرا اکثر بچه ها بهمون گفتن مامان باباهاشون نمی برنشون شهر بازی؟ شما ميدونين چرا هيچکدوم از بچه ها نگفتن مامان باباهاشون دعوا نمی کنن؟

***

دلارام، 10 ساله

رقص دوست داری؟
- به موقش، تو مهمونيا..

تو مدرسه دلت خواسته برقصی؟
- نه اصلا.

بابات چه رنگيه؟
- بابا چه رنگی هستی؟

نه ديگه خودت بگو!
- يه رنگی بين رنگای حدودا سبزه. مثلا قهوه ای خيلی خيلی کمرنگ..

اگه بال داشتی دوست داشتی کجا بری؟
- يه جای دور افتاده. مثلا يه جزيره توی يه اقيانوس دور افتاده.

چرا؟
- دوست دارم جاهای جديدتری رو کشف کنم.

قشنگترين قصه ای که تو کتابا خوندی چی بود؟
يکی جادوگرها و يکی ماتيلدا.

چرا خوشت اومده؟
- چون هم جذاب بوده، هم داستانی.

موضوع ماتيلدا چی بوده؟
- موضوع يه خانواده ای که به دخترشون اصلا اهميت نمی دن و فکر می کنن که دخترا هيچ چی نيستن و فقط پسرا مهمن.

فکر می کنی سوسکا شبا کجا ميرن؟
- سوسکا؟ به نظر خودم سوسکا شبا از خونه هاشون در ميان و ميرن توی يکی جاهای کثيف و يکی هم جاهايی که دوست دارن برن مثلا دستشوييا!

کجا می خوابن؟
- هر جا که ممنکه.

خدا با چی ميره سر کار؟
- با ماشين پاش!

خدا چه شکليه؟
- اصلا خدا شکل نداره. يه حسه. يه حسی که خيلی قدرتمنده و قبلا اينجارو آفريده و الان داره به آدماش کمک می کنه.

تلويزيون نگاه می کنی؟
- خيلی.

چه برنامه هاييش رو دوست داری؟
- ماريان، پی پی جوراب بلند، تام و جری، سه سوارکار.

دوست داشتی جای کدوم يکی از شخصيتای کارتونی بودی؟
- سفيد برفی.

چرا؟
- چون زندگيش خيلی به نظرم جالبتر از بقيه زندگيا بوده.

مامانت شبيه چه غذاييه؟
- قرمه سبزی!

چرا؟
- چون قرمه سبزی رو خيلی دوست دارم.

***

نيکی ، 11 ساله

اگه بال داشتی دوست داشتی کجا بری؟
-
تو اسمونا پرواز کنم. برم يه جايی که همه چی توش باشه، چيزای خوش بو، خوشمزه، خوشرنگ.

قشنگترين قصه ای که تا حالا شنيدی چی بوده؟
-
سيندرلا. چون يه چيز خوبيو به آدم دست ميداد. خيليم قشنگ بود.

مامانت شبيه چه غذاييه؟
-
قيمه!

چرا؟
-
چون قيمه رو خيلی دوست دارم.

سوسکا شبا کجا می خوابن؟
-
بيشتر حشرات کثيفن ميرن تو اشغالا می خوابن.

خدا با چی ميره سر کار؟
-
هيچی، خودش ميره.

رقص دوست داری؟
خيلی.

چرا؟
نمی دونم!

ميدونی روز جهانی کودک کی هستش؟
16 مهرماهه ولی نمی دونم چيه دقيقا.

اتفاق خاصی برات افتاده تو اين روز؟
برنامه های حرکات موزون داريم تو تالار وحدت. خيلی دوست دارم.

***

پانته آ ، 9 سال و نيمه.

رقص دوست داری؟
آره.

چرا؟
چون کلاس حرکات موزون ميرم يه علاقه خاصی بهش داشتم.

بيشتر دوست داری حرکاتت با دست باشه يا پا؟
با دست. دوست دارم بچرخم.

بابات چه رنگيه؟
کرم.

چرا؟
چون رنگ پوست همه آدماست.

مامانت چه رنگيه؟
صورتی.

چرا؟
چون صورتی رو خيلی دوست دارم.

قشنگترين قصه ای که شنيدی چی بوده؟
هری پاتر.

چرا؟
برای اينکه قصه باحالی داره!

خدا با چی ميره سر کار؟
فکر می کنم ظاهر می شه يهو.

يعنی چی؟
يعنی اگه اينجاست ظاهر می شه يه جای ديگه يهو.

مامانت شبيه چه غذاييه؟
سيب زمينی!

چرا؟
چون سيب زمينی سرخ کرده رو خيلی دوست دارم.

خدا چه شکليه؟
يه آدميه که پا نداره. به جای پا اين شکليه:(يه شکلی نشون ميده مثل پری دريايی.)

ميدونی روز جهانی کودک کی هستش؟
16 مهر.

دوست داری چيکار کنی تو اين روز؟
شهر بازی برم، پارک برم، برنامه حرکات موزون انجام بدم.

اگه بال داشتی کجا ميرفتی؟
به يه شهر رويايی می رفتم که توش فرشته باشه، چيز بد توش نباشه، همه چيزش جادويی باشه.

اگه شهر در دست بچه ها بود چيکار ميکردی؟
يه کاری ميکردم همه فقط بازی کنن و کارای بد نکنن.

چه کارتونايی رو دوست داری؟
دی جی مون، تام و جری.

چه چيزی رو تو تام و جری دوست داری؟
مثلا موشه يه کاری می کنه گربه هه خنگ به حساب بياد!

***

سپهر، 9 ساله

رقص دوست داری؟
نه!

چرا؟
اه! بايد دستامونو تکون بديم.

اگه دختر بودی دوست داشتی؟
آره!

اگه بال داشتی دوست داشتی کجا بری؟
بالا پشتبونمون!

قشنگترين قصه ای که شنيدی چی بوده؟
خاله سوسکه!

خدا با چی ميره سر کار؟
با بنز!

خدا چه شکليه؟
قشنگه...

اگه می گفتن شهر فقط تو دست بچه ها باشه چيکار می کردين؟
می رفتيم پارک و شهر بازی.

می دونی روز جهانی کودک چه وقتيه؟
نه!

اصلا می دونی چيه؟
کارتونای قشنگ نشون ميدن.

***

ساينا، 6 ساله

رقص دوست داری؟
نه اصلا.

خدا با چی ميره سر کار؟ ماشينش چيه؟
ماشين مال باباست!

خدا اصلا ميره سر کار؟
آره!

خدا چه شکليه؟
قرمزه.

خدا بهتره يا آب نبات؟
آب نبات!

ساينا اگه بالای ابرا بری چی فکر می کنی بالای ابرا ببينی؟
خورشيد.

خورشيد بالاتره يا خدا؟
بالا!

قشنگترين قصه ای که شنيدی چی بوده؟
باز تلفن.

چيه قصه اش؟ من نشنيدم تا حالا. می گی بهمون؟
باز تلفن زنگ ميزنه،
تو گوشم آهنگ ميزنه.
من گوشی رو ورميدارم.
می گم الو سلام دارم.
بابا جونم صداش مياد
صدای خنده هاش مياد
از پشت سيم به من می گه
بزرگ شدی حالا ديگه
صد آفرين به دخترم
برات يه هديه می خرم...

***

تهمينه، 9 ساله

اگه بال داشتی کجا می رفتی؟
می رفتم پيش خدا.

خدا کجاست؟
تو آسموناست.

اگه خدا رو بخوای بکشی چی می کشی؟
يه روح می کشم.

چه رنگی؟
سفيد!

ياد چه غذايی ميفتی به مامانت فکر می کنی؟
زرشک پلو با مرغ!

اگه می گفتن شهر در دست بچه ها باشه چيکار ميکردين؟
ميرفتم فقط بازی می کردم.

***

نازنين، 6 ساله

رقص دوست داری؟
نه، اصلا.

مامانت شبيه چه غذاييه؟
شبيه همبرگر!

چرا؟
آخه چاقه!

بابات چی؟
ساندويچ!

چرا؟
آخه لاغره!

خدا با چی ميره سرکار؟
با ماشين!

مگه خدا ماشين داره؟
آره!

چيه ماشينش؟
پرايد!

خدا چه شکليه؟
چه ميدونم.

اگه بخوای بکشيش چی می کشی؟
آسمون و ماه و ستاره.

مگه خدا تو آسمونه؟
آره!

چقدر مطمئنی خدا تو آسمونه.
خيلی.

اگه بال داشتی کجا ميرفتی؟
تو آسمونا، بالای ابرا. رو ابرا می شستم.

فکر می کنی برف سرده؟
نه گرمه. مث پنبه.

قشنگترين کتابی که خوندی چيه؟
بز بز قندی.

چرا قشنگه؟
چون حبه انگورو دوست دارم.

چرا؟
آخه کوچيکه.

اگه بزرگ می شدی چيکار می کردی؟
حبه انگور می شدم!

چه کارتونی رو دوست داری؟
تام و جری.

چرا؟
آخه قشنگه. تازه جری هم يه موشه.

اگه می گفتن شهر در دست بچه ها چيکار می کردی؟
شهر رو می چرخوندم. همه جاهاشو می ديدم. بازی می کردم.

***

از بچه ها پرسيديم وقتی مامان باباهاتون دعوا می کنن چيکار می کنين؟

جوابای بچه ها:
- گريه می کنم.
- قهر می کنم.
- شکلات می خوردم!
- مشکل خودشونه، بايد حلش کنن! (بچه 9 ساله)
- کارتون نگاه می کنم!
- می خوابم.
- کتاب قصه می خونم.
- بهشون می گم دعوا نکنين تو رو خدا...
- بهشون می گم دعوا کار بديه.

***

خشايار 4 ساله

رقص دوست داری؟
- بله

چقدر؟
- خيلی.

مگه تو پسر نيستی؟ پسرام مگه رقص دوست دارن؟
- بله

کجا دوست داری برقصی؟
همه جا.

مامانت رو چه رنگی می کشی؟
آبی.

چرا؟
چون خوشگله.

مامانت شبيه چه غذاييه؟
کلتت! (کتلت)

بابات چی؟
قرمزه!

سوسکا شبا کجا می خوابن؟
زمين.

خدا با چی ميره سر کار؟
پياده ميره. ماشين نداره که. خدا آسبونه.

خدا چه شکليه؟
قرمز!

اگه شهر تو دست بچه ها بود و آدم بزرگا بودن چيکار می کردی؟
بازی کنيم، فوتبال بازی کنيم.

مگه نميذارن مامان بابات بازی کنی؟
نه!

اگه بال داشتی دوست داشتی کجا بری؟
پارک، گردش. آسمونا.

***

سمر - 4 ساله

خدا چه شكليه؟
- موهاش درازه. لباس هم نداره. ولي شبيه آدمهاست.

اگه شبيه آدمهاست كجا زندگي مي‌كنه؟
- تو آسمونها.

با چي مي‌ره سر كار؟
- با هيچي !

يعني چي؟ مگه نمي‌ره سر كار؟
- نه. براي اينكه بالاي آسمونها شركت نداره!

بابات چه رنگيه؟
- كرم

چرا كرم؟
- براي اينكه صورت آدمها اينجوريه.

مامانت چه رنگيه؟
- كرم.

چرا؟
- براي اينكه همه آدمها كرمند ديگه. اگه كرم نباشن زشت مي‌شن.

مامانت شبيه چه غذاييه؟
- شبيه سيب !

بابات چي؟
- شبيه گلابي.

چرا؟
- چون همين‌جوري !

اگه بال داشتي باهاش كجا مي‌رفتي؟
- پيش خدا تو آسمونها.

خدا كجاي آسمونهاست؟
- خيلي بالا.

چقدر بالا؟
- پرواز مي‌كردم از ابرها هم بالاتر مي‌رفتم.

تا كجا؟
- تا كوه‌ها

سوسك‌ها شب‌ها كجا مي‌خوابن؟
- زير يه چيزي يا پشت يه چيزي.

مثلا چي؟
- مثلا زير گاز

اگه مامان و بابات با هم دعوا كنن چي كار مي‌كني؟
- مي‌گم اين كار رو نكنين.

چرا؟
- دعوا چيز بديه.

چرا بده؟
- براي اينكه همه ناراحت مي‌شن.

قشنگ‌ترين قصه‌اي كه تا حالا شنيدي چي بوده؟
- قصه بچه خوك‌ها، قصه خاله سوسكه...

از چه كارتوني خوشت مياد؟
- باني خرگوشه.



اگه تو شهر هيچ آدم بزرگي نباشه و همه بچه باشن چه اتفاقي مي‌افته؟
بچه‌ها گم مي‌شن. نمي‌تونن غذا درست كنن. گرسنشون مي‌شه. نمي‌تونن تختشون رو مرتب كنن. نمي‌تونن نقاشي بكشن يا كاردستي درست كنن. مامانهاشون بايد باشن كه كمكشون كنن. يا باباهاشون. بچه‌ها نمي‌تونن خودشون لباس بپوشن. نمي‌تونن چيزي رو mail كنن يا بفرستن براي دوستهاشون. نمي‌تونن تنهايي تو كامپيوتر نقاشي كنن...

چه كارهايي مي‌تونن بكنن؟
مي‌تونن بازي ‌كنن

تنظيم: صنم دولتشاهي