در يک بعد از ظهر پاييزی گفتگويی داشتيم با شادی صدر، حقوقدان و خبرنگار فمينيستی که به تازگی سايت زنان ايران رو راه انداخته. سايتی که در مدت کوتاهی که از کارش می گذره به شدت مورد توجه موافقين و مخالفين فمينيسم در ايران قرار گرفته. شادی صدر در اين گفتگو از اعتقادش به يک فمينيسم بومی و مسايل مختلفی که زنان ايرانی با اونها درگير هستن صحبت می کنه و به سوالات بچه های کاپوچينو که هر کدوم تلقی های مختلفی از مقوله فمينيسم دارن پاسخ ميده.

***



پرستو دوکوهکی : چرا اول که ما می خواستیم بیاییم اینجا , همه می گفتند که: چی ؟ با شادی صدر؟ با يه فمینیست می خواین مصاحبه کنین ؟ می خواستم ببینم چیه که اسم تو با فمینیسم گره خورده ؟
شادی صدر : فکر نکنم اتفاقا اسم من خیلی با فمینیسم گره خورده باشه !

پرستو : حداقل بین بچه های ما که اینطوریه.
شادی : خوب بچه های شما آخه اطلاعاتشون راجع به فمینیستهای ایران کمه.

احسان حسين زاده : شاید چون اصلا ما کسی رو نمی بینیم گفتیم حتما شما فمینیستی!
شادی : آره فکر می کنم.

احسان : مگه کسی هست غیر از شما ؟
شادی : خیلی زیاد. خیلی جلوتر از من و خیلی خیلی بیشتر از من.

احسان : شاید خیلی معروف نیستن ؟
شادی : چرا خیلی معروفتر از من هم هستن.

احسان : به هر حال 4 تا آدم عمومی باید بشناسنشون یا نه ؟!
شادی : آدم عمومی یعنی چی ؟

احسان : یعنی کسی که حالا یه روزنامه ای می خونه و پای یه اینترنتی می شینه و بالاخره می تونه حرفشو به کرسی بشونه!
شادی : حالا اینکه اونا چرا مشهور نیستن رو که من نباید جواب بدم. خودشون باید جوابشو بدن. ولی بین آدمایی که روی مسائل زنان و مسائل اجتماعی و مسائل سیاسی کار می کنن خیلی آدمای مشهورتر از من به فمینیسم وجود داره. خیلی زیاد. مهرانگیز کار ، شیرین عبادی و نوشین احمدی خراسانی که بالاخره سالها کارکرده اند تو این زمینه.

صنم دولتشاهی: من فکر می کنم شاید اين به خاطر فعالیتهای مطبوعاتی زیادترت نسبت به بقيه بوده ؟
شادی : آره طبیعتا.

پرستو : چی شد که شیفت شدی به فمینیسم. و اصلا ماجرای آشنایی شادی صدر با فمینیسم رو بگو.
احسان : الان اگه بابک بود می گفت اصلا شادی صدر خودشو یه فیمینیست می دونه ؟
شادی : آره حتما. ولی اینکه چه جوری شد من فمینیست شدم. ببین تا سال 78 که من دبیر سرویس اجتماعی صبح امروز بودم، اگه کسی میومد می گفت بیا تو صفحه ات یه دونه ستون بذار برای زنان همچین حالشو جا می آوردم که دیگه از در روزنامه نمی تونست بیاد تو.

پرستو : چرا ؟
شادی : بهش می گفتم که مگه فرقی داره ؟ همینه که شما اینجوریین. اشتباه فکر می کنین. همین استدلالایی که الان می تونم راحت ردشون کنم اون موقع هیچ کس نبود که برای من اینها رو رد کنه، با اینکه تو یه روزنامه ای کار می کردم که محیطش خیلی مردونه بود، من تنها دبیر سرویس زن بودم و توی شورای تیتر به غير از من همه مرد بودند و همه خیلی بزرگتر از من بودند هم به لحاظ سنی و هم به لحاظ وزن سیاسی و اجتماعی. برای من از اولش خیلی سخت بود منتها اینا رو نمی ذاشتم به حساب اینکه حالا مثلا یه جورایی این فرق داره که تو مثلا یه زن باشی و بری اونجا و بعد چقدر دیگه می تونی بری جلو؟ از اونجا به بعد دیگه نمی تونی بری جلو. ولی خوب به هر حال اون موقع دیدم اونجوری بود. برای همینم الان احساس نمی کنم کسایی که دیدشون اینجوریه خیلی عجیب غریبن. چون می گم 3 سال فاصله کمی بود که من اینقدر عوض بشم. طبیعیه که آدمای دیگه هم می تونن عوض بشن. دقیقا همون موقع در واقع آبان سال 78 بود که من دخترم به دنیا اومد. و 4 ماه قبل از به دنیا اومدنش من فهمیدم که بچه ام دختره. روزی که دکتر به من گفت که بچه ام دختره تا یه هفته خيلی ناراحت بودم و ناراحتیم رو برای هیچ کس نمی تونستم توضیح بدم. یعنی تا شروع می کردم به حرف زدن با آدما می گفتن که مگه برای تو دختر و پسر فرق می کنه و من نمی تونستم که توضیح بدم که چرا اینقدر ناراحت شدم که بچه ام دختره.

پرستو : الان هم نمی تونی توضیح بدی ؟
شادی : چرا الان می تونم توصیح بدم.ببین يه چیزی از نا خودآگاه من اونموقع اومد تو خود آگاه من. یعنی اینکه من همیشه تو تمام عمرم می گفتم که من به عنوان یک زن هیچ وقت هیچ مشکلی نداشتم. توی خونواده ای بزرگ شدم که تبعیض توش وجود نداشته. همیشه می گفتم که من هیچ مشکلی نداشتم نه توی درس خوندنم نه بعدا توی دانشگاه رفتنم. همیشه هم موفق بودم . همیشه هم توی روزنامه هایی که کار کردم جای خوبی داشتم. به هر حال همیشه رو به جلو رفتم و هیچوقت هم زن بودنم مانعی نشده برای اینکه بخوام کاری رو بکنم یا جلوم گرفته بشه برای چیزی. ولی وقتی که این خبر رو شنیدم تازه اون موقع فهمیدم که به عنوان یه زن و به عنوان یه دختر چقدر محدودیت داشتم و چقدر محرومیت کشیدم و چقدر اتفاقایی برای من افتاده که من نمی دیدمش یا تلاش می کردم نبینم یا اینکه عادت کرده بودم به خیلی هاش. و الان دلم نمی خواد کسی رو که اینقدر دوسش دارم یعنی دخترم همون مراحل رو بگذرونه. هر چند توی یه خونواده خیلی خوب و یه شرایط آموزشی خیلی خوب هم بزرگ بشه دیگه دلم نمی خواست اون این پروسه رو طی بکنه. و بخاطر همین بود که اینقدر ناراحت بودم. یعنی فکر می کردم که الان اگه بچه ام پسر بود توی جامعه ای مثل جامعه ایران خیلی خیلی خیالم راحت تر بود. برای اینکه فکر می کردم می تونه خیلی بیشتر و با موانع کمتری رشد کنه. ولی این فکر و احساس اون موقع خیلی خام بود. اون موقع من در واقع هیچ تئوریی نمی دونستم. فقط می دونستم که این احساسه وجود داره. و بعد وقتی که بچه ام دو ماهش بود من برگشتم سر کارم تو روزنامه صبح امروز. یه تجربه تازه ای رو داشتم. يه بچه کوچولویی که شیر می خورد. بعد تازه اون موقع فهمیدم که چقدر به تو فشار میاد. بخوای زن باشی. بخوای مادر خوبی باشی. بخوای کارتو اونقدر خوب انجام بدی که بقیه انجام می دن. و هنوزم بخوای زندگی بکنی . نفسم بکشی. چقدر سخته. بازم اینا همش تجربه شخصی بود. و خوب البته آشنایی من با تئوريهای فمینیستی بیشتر بعد از اون صورت گرفت. البته من خیلی قبل تر تو دوران دانشجوییم کتاب جنس دوم دوبوار رو خونده بودم . مجله زنان می خوندم همیشه. حتی برای مجله زنان اون موقع هم یه چیزایی می نوشتم یادمه. ولی بیشتر برمی گشت به حدود یکسال و نیم دوسال بعد که من تو یه کنفرانس توی سوئد شرکت کردم راجع به مسائل زنان ایران. و خوب خلاصه تو اون کنفرانس من یه ذره آشنا شدم با فمینیستها و یه ذره آشنا شدم با تئوریهای فمینیسم و یه ذره هم فکر کردم که باید بیشتر راجع به این قضیه بخونم. یه 6 ماهی هم فقط خوندم راجع به این قضیه بدون اینکه هیچ حرفی بزنم و بعد یواش یواش بیشتر کار کردم با مجله زنان و بعد توی روزنامه بنیان هم در واقع رو اصرار من بودش که به هر حال بیشتر به مسائل زنان پرداخته بشه و البته خوب خیلی خیلی بحث کردیم سر این قضیه. همین! اصلا فکر نمی کنم که این کارنامه اندک باعث شده باشه که من تو این زمینه خیلی معروف شده باشم.

پرستو : ولی فکر می کنم که سایت Womeniniran خیلی باعث شده که تو این زمینه معروف شی.
شادی : خوب سایت womeniniran کار من تنها نیست. ولی مثلا مقاله ای که تو مجله زنان چاپ می شه مال منه. این کار یه کار جمعیه. و شاید بیشتر از اینکه من معروف بشم خود سایت معروف شده.

صنم : به هر حال تو نخ تسبیح سايت هستی ديگه. به خاطر همینه. حالا من می خوام برگردم به یه جایی که تو گفتی که اگه اون موقع به من می گفتند صفحه زنان می زدم تو دهنشون. در اين موردمیشه یه خورده بیشتر توضیح بدی ؟ می خوام دلیلشو بدونم. گفتی که عقیده داشتی که فرقی وجود نداره بين مسايل زنان و مردان...
شادی : ببین من در واقع فکر می کردم که واقعا هیچ فرقی نمی کنه بین زن و مرد توی جامعه ما و در واقع اگه ماها، اگه زنا عقب ترن، اگه مشکلات بیشتری دارند بخاطر خودشونه. و بعد به عنوان آدمی که حقوق خونده بود خیلی مراجعه داشتم از آدمایی که مشکلات حقوقی داشتند (البته ميون زنا) و همیشه وقتی که داستان زندگی شونو می گفتند می دیدم که اشتباه کردن که رسیدن به اینجا. یا اشتباهایی کردن یا نا آگاه بودن. می ديدم چقدر ناآگاهندو چقدر کم اطلاع دارند نسبت به خودشون و وضعیت خودشون. برای همین می گفتم اگه بلایی سر ما میاد به عنوان یه زن خودمونیم که مقصریم. خودم این مراحل رو گذروندم و اینجور وقتا که به من می گفتند عقيده داشتم هیچ فرقی نمی کنه که من زن باشم یا مرد. ولی الان که فکر می کنم متوجه می شم که همون موقع هم من خیلی چیزها رو پذیرفته بودم برای اینکه بتونم تو اون شرایط کار کنم و یه همچین جمله ای رو بگم. فکر می کنم در واقع همون معیارهای فرهنگ مردسالار رو کاملا پذیرفته بودم و ازش دفاع می کردم. الان که وضعیت اون موقع رو می بینم می فهمم.

پرستو : مثل چه چیزایی ؟
شادی : مثل همین که مثلا من اگه بخوام توی محیط این شکلی کار کنم باید یه چیزایی رو رعایت بکنم. هر چند که مطابق میلم نباشه. این یکی از چیزاش بود در واقع که پذیرفته بودم. ببین یکی از بزرگترین مشکلاتی که تو مطبوعات ما وجود داره اینه که وقتی که مثلا می گی به مسائل زنان بپردازیم می گن مگه زنها هم مسئله دارن؟! من هم اون موقع همینو می گفتم. می گفتم مگه زنها هم مسئله دارند؟ مسئله خاص خودشون مگه با مسائل بقیه افراد جامعه فرق می کنه؟!

پرستو : حالا مسئله دارن ؟!
شادی : آره! اون موقع خيلی هم استقبال می شد از چیزایی که می نوشتم. شاید یکی دیگه از دلایلش هم همین استقبال بود. می دونی آدم می ترسه وارد حوزه هایی بشه که توش ازت استقبال نمی کنن. اون موقع همش حقوقی سیاسی بود در واقع. ولی خیلی برای اون قضیه همه دست می زدند و وقتی که من تصمیم گرفتم راجع به مسائل زنان کار کنم همه اون آدمایی که برای من دست می زدند و کف می زدند و هورا می کشیدند همشون تبدیل شدند به مخالفانم. یعنی اولش می گفتند حیفه. یعنی حیفه حالا تو که به اینجا رسیدی و این همه زحمت کشیدی ول کنی بری به مسائل زنان بپردازی. انگار تو از یه مرحله خیلی بالا اومدی به یه مرحله خیلی سخیف بچه گانه و پیش پا افتاده.

صنم : کیا برات دست می زدند ؟ مرد بودند دیگه ؟
شادی : نه. نه فقط مرد. ولی خوب طبیعتا بیشتر مرد بودند. خوب به هر حال برای آدم بيشتر دست زدن افراد مهمی که بالاتر از آدم قرار دارند مهمه. می دونی خیلی ها ممکنه از کار تو تعریف کنن ولی یه کسایی وقتی از کارت تعریف می کنند برات مهمه و احساس خوبی بهت دست می ده . و خوب وقتی که من تصمیم گرفتم کارمو تغییر بدم و روی مسائل زنان کار کنم خیلی خیلی سخت بود. الان هم هنوز نمی تونم بگم که پذیرفته شده. هنوز هم فکر می کنند که این آدمه حیف شد. مثلا خودشو حیف کرد که وارد مقوله زنان شد. بعد هم از جامعه ما رفت بیرون!

پرستو : گفتی که فکر نمی کردم که مسئله ای تحت عنوان مسئله زنان وجود داشته باشه ولی الان فکر می کنم که وجود داره. می خوام ببینم این مساله چیه ؟ شادی : آره به نظرم وجود داره. ببین من فکر می کنم که مهمترینش اینه که توی جامعه ای مثل جامعه ایران که توش به آدما به طور عام ظلم می شه و مورد بی عدالتی و تبعیض قرار می گیرند ,وقتی زن باشی این بی عدالتی و تبعیض غیر از اون شکل عام که داره تو جامعه اتفاق میوفته برای تو یه شکل مضاعف هم ادامه پیدا می کنه و حالا اسم این رو هرچیزی که می خوای بذاریم. مساله زن , مساله زنان و یا هر چیز دیگه ای , به هر حال این فشار مضاعفه وجود دارد .
احسان : چیه اون فشاره ؟!
شادی : ببین تو یه بار بخاطر انسان بودنت تو این جامعه مورد ظلم قرار می گيری. اگه تو آدمی باشی که نفوذ نداشته باشی، نزدیک به قدرت نباشی یا هر چی مورد ظلم قرار میگیری چون شهروند درجه دو حسابت می کنند. کسی حرفتو گوش نمیده. همه اون بی عدالتیها و تبعیضهایی که ما می بینیم تو این جامعه و دلمون می خواد نباشه. یه بار هم به خاطر زن بودنت. از اول اولش تو وقتی که زنی می خوای از در خونت بری بیرون نمی تونی اون جوری که دلت می خواد لباس بپوسی. این یک. از اول اولش. و این فقط بعد حکومتی نداره . یعنی من نمی خوام بگم که حالا چون یه سری قوانین یا یه سری معیارها به عنوان یه زن تو این جامعه از طرف حکومت به تو تحمیل می شه تو مشکل داری . نه فقط این نیست. یعنی تو تو روابط شخصیت خیلی بیشتر مشکل داری. به خصوص روابطت با مردهای زندگیت.

احسان: حالا من از اون ور می خوام نگاه کنم. عملا یه سری حقوق حالا بخاطر اسلام یا به خطر چه می دونم مسئله زنا و مردا برای زنها خیلی محترم تره تا مردها.
شادی : مثلا.

احسان : از نمونه عامیش بگم از صف گوشت و مرغش گرفته تا جایی که حق تقدمی باشه. نه حق تقدم بفرمائید تویی ها نه! کلا می گم مثلا اگر جایی ... سامان : مثلا تو اتوبوس بلند می شن خانوما بشینند.
شادی : البته الان که خيلی کم این کار رو می کنن تو مینی بوس ها و اینا.

احسان : ولی حالا من فکر می کنم که به خاطر مثلا اسلامی بودن زنها از احترام بیشتری برخوردارند. تو عمومیش. جامعش.
شادی : دقیقا. همینه. از همین احترامست که باید شروع کنیم. مساله همینه , خیلی وقتها ما اون احترامه رو نمی خوایم. بخاطر اینکه این احترامه می دونی بخاطر چی به تو داده می شه ؟ بخاطر اینکه می گن این ظریفه , این ضعیفه این شکننده است.

احسان : دقیقا این طرز فکر که چون زنه , بگذارید فلان.
شادی : آهان. زنه. زن که زدن نداره ...

احسان : شما چرا نتیجه رو نگاه نمی کنین ؟ احترامش به شما می رسه.
شادی : نه لزوما

احسان: خیلی از مردها دلشون می خواد که تو اون موقعیت زن بودند که می تونستند یه کاری رو انجام بدند.
پرستو : یه چیزی هم هست ها . اون وقت اون عزت نفسه چی می شه ؟ اون حس درونی چی میشه
؟
شادی : در واقع اون استقلال تو به عنوان یه آدم. مگه نمی گیم که زن و مرد مساویند، پس برای چی باید بیشتر ملاحظه منو بکنند؟ کسی که ملاحظه منو می کنه از یه طرف مطمئن باش تو دنیایی که همه چی بده بستونه یه جایی اونو می گیره. مطمئن باش. یعنی این آدمی که اینجوری دستشو میندازه رو شونه من , همین خیلی خودمونی یه جای دیگه بهای اینو می گیره حالا یه جور دیگه. روابط انسانی اونقدر پیچیده است که نمی تونی بگی دقیقا ما به ازای این چیه ؟

احسان : حالا ما مردها هم باید بریم ناراحت باشیم که چرا به ما این عزت نفس و احترام رو نمی ذارند ؟
صنم : بحث عزت نفس و احترام فرق می کنه. چیزی که من فهمیدم اینه که زنها اون احترام رو می بینند ولی در عین حال بابت احترامی که می بینند عزت نفسشون از بین میره چون احساس می کنن اون احترام از سر تحقیر و از سر ضعیف دیده شدن بهشون می رسه.

محمدرضا فرخی: فکر نمی کنی که خود زنها به این رسیدند یا خودشون باعثش شدند ؟
شادی : اینکه خودشون باعثش شدن که خیلی وقتها شاید اصلا ما زنها اين رو دوست داشته باشیم ولی این دلیل نداره که طبیعی باشه. این به خاطر تربیت متفاوت دختر و پسر توی جامعه ما و بخاطر اون نقشهای متفاوتيه که از وقتی که اصلا به دنیا نیومدیم به ما داده می شه و طبیعيه که زنها حمایت خواه بشند. حالت اینکه اصلا یه جوری بار اومديم که اگر هم بتونيم یه بار سنگین رو از اينجا برداريم بذاريم اونجا باز می گيم مثلا فلانی (حالا فلانی می تونه برادرم باشه می تونه شوهرم باشه می تونه دوست پسرم باشه می شه) اینو برميداری بگذاری اینجا؟ و نمی بینيم که خودمون داريم تو نگاه اون اینو ترسیم می کنيم و اینو تاکید می کنيم که ببین من با تو فرق دارم، من از تو ضعیف ترم و به حمایت تو احتیاج دارم. اينو بايد بگم که وضعیت زنها تو جامعه ما و اساسا تو بیشتر جوامع مشکل فرهنگی و تاریخيه و خیلی مختص جامعه ما نیست. این که مردها هم این مشکلات رو ایجاد می کنند اصلا درست نیست. اتفاقا زنها خیلی بیشتر و بهترفرهنگ مرد سالار رو باز تولید می کنند به خاطر اینکه ما پسرهامونو بزرگ می کنیم ما با شوهرهامون یه جوری رفتار می کنیم که به اين وضعيت منجر می شه .اصلا این قضیه مقصری نداره. در واقع ما ثمره های یک فرهنگ بیماریم و نمی تونیم انگشت بگذاریم و بگیم تقصیر مردهاست و باید مردها رو همه رو از دم سرشون رو گذاشت لب جوب و برید تا همه مشکلات بشر حل بشه و مردها هم از اونور بگند که خود زنها مثلا اینجوریند.

محمدرضا : به هر حال چیزی که من می خوام بگم اصلا این نیست که کی مقصره. می خوام بگم شما می خواین بیاین تو یه بخشی فعالیت کنین و حالا به اسم فمینیسم یه آگاهی رو بدین، یه سری مشکلات رو نشون بدین , بگین اینجوریه. حالا فکر نمی کنین زنای ما که اینجوریند یعنی خودشون بچه هاشونو اینجوری تربیت می کنند خودشون یه جورايی می خوان که حمایت بشند , اغلبشون شاید 80% شون؟ حالا وقتی یه چیزایی رو شما بهشون می گین، مثلا سایت Womeniniran فقط مشکلات رو داره می گه، وقتی اینا این همه مشکلات رو می بینند فکر نمی کنید که از نظر روحی دچار مشکل می شن یا ديپرس می شن ؟ که ما همش مشکل داریم دیگه ! نمی دونند که خودشون هم مقصر بودند که. یه حالت تنفر از مرد یا یک نگاه اینکه شما دارین روی ما حکومت می کنید و رو ما تسلط دارین نا خود آگاه برای اون کسی که آگاهی درست و حسابی نداره ایجاد می شه . اصلا مطالعه تو این زمینه نداره و حالا هر از گاهی میاد یه چیزی می خونه و مثلا فقط هم تو سایت شما میاد . پس فقط هم می بینه که مثلا زن اینجوری شد , دیه دست چپ مرد با یه دونه زن برابره یا نمی دونم تاکسی سرویسهای زنان رو بستند و همش چیزهای منفی می بینه که ...
احسان : شاید چیزهای مثبتش طرفدار نداره!

شادی : نه در واقع اینجوری نیستش. اولا که تلاش ما این بوده اینجوری نباشه. یعنی ما چیزهای مثبت هم سعی کردیم باشه ولی خوب طبیعیه که نگاه یک روزنامه نگار یا نگاه یک منتقد همیشه می گرده اون زوایای قابل نقد و قابل انتقاد رو پيدا می کنه. مثلا همین دیشب خبری رو که گذاشتم راجع به موفقیت ورزشکاران زنان ایرانی بود.

سامان سيف اللهی : به نظر شما موفقیت بزرگیه ؟ بین سه تا تیم , سوم شده !
شادی : نه نه. قایقرانی و تکواندو رسیدند به مرحله نهایی امروز فینالشه.

سامان : من فکر کردم تیر اندازی رو می گین !
شادی : نه. حالا همونم اگه من یه گزارش انتقادی راجع بهش بنویسم که چرا وضعیت تیم تیراندازی ما اینجوریه محمدرضا می گه که شما همیشه چیزای منفی می نویسین. خوب همینه! می دونین وضعیت قابل انتقاده. الان شونصد ساله که این تیم داره میره و میاد یه لیدا فریمان از روز اولی که من تو ذهنمه میاد و میره .

محمدرضا : این انتقاد رو می خوام بگم به صورت خاص بیان نکنید. یعنی این انتقاد به خیلی از جاهای دیگه هم وارده.
شادی : اون جاهای دیگه هم خودشونو دارن. ببین این همه روزنامه ورزشی داره در میاد. خوب. تو این همه روزنامه ورزشی...

محمدرضا : به مسائل زنان هم می پردازند؟
شادی : خیلی کم. ما هم البته ادعایی نداریم . چون ما هم بخش ورزشی قوی نداریم منتها همون جایی رو که به فکرمون می رسه باید کار کنیم طبیعتا وظیفه خودمون می دونیم. و بعد هم سایت Womeniniran که همه چیز نیست می تونه چیزای دیگه هم وجود داشته باشه.

محمدرضا : به عنوان مثال؟
شادی : به هر حال هر کسی هر کاری می خواد بکنه نگاه خودشو داره و ما نمی تونیم بگیم که تو نگاهتو عوض بکن. طبیعیه که ما هممون فکر می کردیم که زنها مشکل دارند و به خاطرش این سایت رو زدیم و اگه فکر می کردیم مشکلی ندارند که می رفتیم دنبال یه کاری که حداقل....

سامان: مثلا کاپوچینو !
شادی : نه شمایی هم که کاپوچینو زدین فکر می کردین که حتما یه جای خالیی وجود داره. باید اون جای خالیه یه جوری پر بشه. منتها هیچ کدومش همدیگر رو نفی نمی کنه.

محمدرضا: نه من می خوام بگم که به صورت خاص شما دارین به مسائل زنان می پردازین خوب یه سایتی رو معرفی کنید که به صورت خاص به مسائل مردان بپردازه.
شادی : چرا هیچ وقت این اتفاق نیافتاده؟ ببین تو دنیا هم خیلی تلاش کردند که انجمن های آنتی فمینیستی درست کنند ببینین هیچ وقت این انجمنها با اقبال عمومی روبرو نبوده. یه دلیلی داره دیگه. هیچ کس نمیاد فقط به خاطر متفاوت و یا غیر معمول بودنش این کار رو بکنه. و هیچ کسی هم استقبال نمی کنه. تو پر شتر مرغ بزن برو تو خیابون ببین چند نفر از تو تقلید می کنند. من اصلا مخالف نیستم , شما می خواهید برید به سایت در مورد مردها بزنید برید حتما این کار رو بکنید.

سامان : آخه مردها می گن که طلايی که پاکه چه منتش به خاکه.
شادی : دقیقا همینطوره.

نیما رسولزاده: نه آخه اصلا به نظر من مشکل چیز دیگه ایه. اگه همچین سایتهایی درست می شه. همچین گروههایی درست می شه. به خاطر چیزیه که پشت سر فمینیسم هست.
شادی : چیه پشت سر فمینیسم ؟

نیما : حالا می خوام اینو براتون بگم. امیدوارم کتکم نزنین. ببینید توی هر ساختاری توی هر جامعه ای توی سیر طبیعی خودش یه آدم می تونه در برابر اون اندازه ای که تلاش می کنه و توی ذهنش دنبال پیشرفت می گرده براحتی به پیشرفت برسه. حتی توی جامعه ای که همونطور که شما گفتید به خاطر یه سری بیماریهایی که ممکنه داشته باشه، یه سری بیماریهایی که از قبل خیلی مزمن تو مدتهای زیادی آزارش دادند، ممکنه بعضی جاها این نشه. این تبدیل بشه به رانت , رابطه یا هر چیز دیگه ای. ولی توی اینا از دید من که به نظر شما حالا یه دید مردونه است فرقی نمی کنه. فکر می کنم یه خانوم اگر توی شرکتی توی محل کارش بخواد تلاش کنه و به موفقیت برسه به موفقیت می رسه و اتفاقا بخاطر توجه ویژه ای که بهش می شه ممکنه راحت تر به موفقیت برسه منتها مشکل چیز دیگه ایه. وقتی خانومهایی که دارند مدرن فکر می کنند یا می خوان مدرن فکر کنند یه آزادی بیشتری رو طلب می کنند حیطه اختیار بیشتری رو طلب می کنند و دنبال مسئولیت بیشتریند , مسئولیت به معنی اختیار منظورمه ها ...
شادی : به هر حال این دو طرفه است دیگه مسئولیت و در واقع اختیار دو طرف داره.
نیما : حرف من همینه . خانومها به مسئولیتش کاری ندارند , اختیارشو می خواند. یعنی فمینیسم همینه. شما آخر کار انتظار دارید توجه ویژه ای به شما بشه بخاطر اینکه زن هستید یادتون میره شعار اولیه این بود که یه زن با مرد برابره. بعد توی تمامش همینه. توی سازوکار احتماعی هم همین اتفاق میافته. یه خانوم انتظار داره همونطوری که دلش می خواد لباس بپوشه ولی به محض اینکه کوچکترین تعدی ای بهش شد انتظار داره شوهرش بگیره پدر آدمی رو که بهش بد نگاه کرده رو در بیاره !
شادی : خوب این حکمهای کلی که شما صادر می کنید به نظر من خیلی هاش درست نیستش. بذار از اول شروع کنیم. من یه عالمه تجربه شخصی دارم و تجربه آدمهای متفاوتی که اصلا با من هم نه سنخیت چیز دارند ... ببین ما می تونیم تا یه جایی تو کار پيش بريم بریم ولی از یه جایی به بعد دیگه هر چقدر هم موفق باشی , هر چقدر هم ویژه کار کنی , دیگه نمی تونی بری بالا. من مثال خودمو می زنم که این اتفاق برای خودم بارها و بارها افتاده یعنی یه وقتهایی فکر می کردم که برای چی اون آدمه اومده نشسته تو شورای سردبیری روزنامه در حالی که من دو سال پیش دبیر سرویس بودم تو این روزنامه این مثلا تلکس تنظیم می کرد و اصلا بهتر از من هم نبود.

سامان : ببين اون شخصی که تلکس تنظیم می کرد اگر خانوم هم بود و رابطه قوی داشت باز هم به اون مقام می رسید.
شادی : آره خوب. من دارم می گم. مساله اینه که اون آدمه اون رابطه رو هم نداشته یعنی وارد یه دسته بندیهایی شده که کاملا مردانه است. و تو نمی تونی به عنوان یه زن واردش بشی. ببین وقتی وارد سیاست می شی. وقتی وارد سطوح بالای روزنامه نگاری می شی با اين مسايل روبرو می شی. اینا چیزاییه که تجربیات شخصی منه مثلا ممکنه شما بگید تو کامپیوتر اینجوری نیست. من نمی تونم بگم هست. باید یه زنی که این مراحل و این تجربیات رو داشته بیاد بگه. چون من هیچ اطلاعی در این مورد ندارم. و بعد موانعی که سر راه تو وجود داره. اینو نادیده نگیر. ببین ما دو تا ممکنه با دو تا استعداد یکسان به دنیا بیاییم ولی اونی که دختره با اونی که پسره ... خودوتو مقایسه کن با خواهرت و ببین چقدر فرق داشتین تو رشدتون و چقدر خلاقیت های تو تونسته رشد کنه و ما ل اون نه. همین که تو به عنوان یه پسر می تونی وايسی سر کوچه و با دوستات گپ بزنی ولی من یا خواهر تو نمی تونيم. خواهر تو بيشترين ارتباطیش با بیرون از طريق تلفنه. توجه داشته باش که این دو تا چقدر از لحاظ خلاقیت و چقدر از لحاظ تجربه اجتماعی , چقدر از لحاظ برخورد تو جامعه به آدمها تجربه متفاوت می ده.

احسان : خوب این به خاطر مسايل دینی نیست ؟!
شادی : می تونه. حتی می تونه اون باشه. ولی به نظرم بیشتر فرهنگیه.

احسان : بیشتر دینیه. چون دین اسلام اجازه نمی ده یه زن بیاد چه میدونم بخنده و هر هر کر کر کنه.
شادی : این رو دین اسلام نمی گه . اينو حدیث می گه.

احسان : حدیث نمی گه. رساله می گه نباید خنده زن رو مرد بشنوه. این رو رساله نمی گه ؟
شادی : چرا !

احسان : بیاد سر کوچه وایسه مثلا با رفقاش هرهر کرکر کنه. این مشکل دینی نیست ؟!
شادی : چرا می تونه یه بخشیش اون باشه. حتی اونهم حالا وارد بحث حدیث و اینا میشیم حتی اون رو هم خیلی از کسایی که رو احادیث کار کردند می گن اینجور احادیث , احادیث جعلیه. من الان نمی تونم بگم چون تخصصشو ندارم و ارد بحث اين بايد بشيم که خيليها می گن اصلا اينطوری نبوده تو اسلام و ...

احسان: ببين من به عنوان يه جوون که تو دانشگاهمون حدودا با ده هزار نفر دانشجو در ارتباطم احساس می کنم که زنها با اين نابرابری و تبعيضی که شما راجع بهش حرف می زنين روبرو نيستن. احساس می کنم شما مشکلات شيش هفت سال پيش خودتون رو دارين مطرح می کنيم و توجه نمی کنين که اوضاع عوض شده.
صنم: چطور می تونی به اين راحتی بگی که زنها مشکلی ندارن و از نابرابری رنج نمی برن. من هم هزاران زن رو می شناسم که اتفاقا مشکلات زيادی دارن. شايد شما خودتون رو می بينين که مثلا خيلی دارين روشنفکرانه با زنها برخورد می کنين و فکر می کنين همه همينطورين. يا آزاديهای ظاهری زنها رو می بينين و فکر می کنين اين يعنی آزادی و برابری کلی.
شادی: ببينين اين بحث مثل اين می مونه که شما توی خيابون ببينين يه نفر می زنه توی گوش يه نفر ديگه. مسلما احساس اون آدمی که مستقيما مورد ظلم قرار گرفته و خورده توی گوشش با تويی که فقط مشاهده گر بودی خيلی فرق می کنه. در مورد مسائل زنان هم همينوطوره. الان مردای ما فقط مشاهده می کنند و برای همين درک مشخصی از مشکلات زنها ندارن. نمی شه بهشون خورده گرفت خيلی چون تا حدودی اين امر طبيعيه. نمی شه انتظار داشت تا کسی مسا له ای رو خودش تجربه نکرده بتونه با گوشت و پوستش حس کنه.

صنم: خب بياين يه خورده هم راجع به اين حرف بزنيم که... خب من به شخصه خيلی اعتقاد دارم به اين مسأله که اصلا خيلی از زنها بر عليه زنهای ديگه، تو جامعه ما حداقل، پاشدن و جلوی زنهای ديگه ای رو که خواستن تغيير ايجاد کنن گرفتن. خودت هم بحثش رو تو يه فرومی به نام " زنان عليه زنان " گذاشتی رو سايت. حالا من معتقدم بحث سنّت و مدرنيسمه که يه سری زنها می خوان مدرن فکر کنن، مدرن به معنای لغويش و تغييرات ايجاد کنن ولی يه عده به همون سنّتهايی که سالهای سال تو کشور ما بوده پای بند موندن، می خوام ببينم چه برنامه هايی داری برای اين به عنوان يه فمنيست...
شادی: من خيلی اين دسته بندی ات رو قبول ندارم به عنوان زنهای مدرن، گاهی اوقات می بينی حتی زنهايی که خيلی سنتی اند می ايستند وما به عنوان آدمهايی که حتی فمينيستيم گاهی تو برخوردهای شخصی مون شديدا سنتی می شيم.

صنم: من هم اينو کاملآ قبول دارم...
شادی : امّا در مورد برنامه، من که وزارت امور زنان نيستم...

صنم: مسلمه، ولی تو سايت خودت چيکار می خوای بکنی، شخص شادی صدر به عنوان يک حقوقدان و خبرنگار...
شادی: کاری که ما می تونيم بکنيم اينه که اين فرهنگ رو بيشتر راجع بهش حرف بزنيم، اشاعه اش بديم وبعد بخصوص چيزی که من فکر می کنم خيلی بايد اين اتفاق بيفته... ببينيد فمينيست تو جامعه ما فحشه، انگه، برچسبه، مثل مثلآ ليبرال تو 5سال پيش، الان همه افتخار می کنن که ما ليبرال دموکراتيم، فمينيسم هم الان همينطوره، يه کسايی الان کاملآ به اين کاربرد به کار می برن... بزرگترين چيزی که ما می تونيم توی سايت يا هر جای ديگه بگيم اينه که بابا فمينيسم هم يک مکتب فکريه، يعنی يک جور طرز فکره، يه روشه برای نگاه کردن و برای زندگی کردن، می تونيم بپذيريمش، می تونيم نپذيريمش، ولی اينکه نپذيريمش مستلزم اين نيست که اونايی رو که پذيرفتن به يه ديد ديگه بهشون نگاه کنيم، همونطور که مثلآ به قول تو مدرن زندگی کردن يه جور زندگيه و اساسا هم مثل هر مکتب ديگه ای شاخه های مختلف داره، گرايشهای مختلف داره از راديکالترين گرايشها تا محافظه کارترين اونها، تو خودت می تونی انتخاب کنی که چه جور فمينيستی باشی...
صنم: خب حالا اشاره کردی به اين گرايشها و اينکه فمينيسم يه انگه، من فکر می کنم اين به خاطر اون راديکالهائیه که تو فمينيسم وجود دارن که يه عده از آدمهای جامعه ما فکر می کنن فمينيسم مساوی با اينه که زنها هر کاری دلشون می خواد بکنن و يه جوری دقيقآ زن سالاريه و مثل مردسالاری عمل می کنه...
شادی: آره بعضی ها اصلآ اينجوری ترجمه می کنن...

صنم: اين تلقی ميون خيلی از آدمها وجود داره، يه ذره توضيح بده راجع به تلقی که تو داری از فمينيسم... شادی صدر رو دارم می گم و اون فمينيسمی که تو دنبالشی چيه؟
شادی : ببين من مخالفم اصلآ با اين فکر تو. چون از اول تاريخ زنانه ايران واز مشروطه به بعد که بحثهای فمينيستی باز می شه، فمينيست راديکال نداشتيم تو ايران، به اون معنا که تو غرب وجود داره و به اين دليل نبوده که اين آدما اينجوری نبودن، دليلش اين بوده که جامعه حتی با محافظه کارترين نوع فمينيسم هم يه جوری برخورد می کرده که انگار خيلی راديکاله...

صنم: من می خوام بدونم چرا تلقی درستی از اون نبوده ...
شادی: در واقع يه جور جامعه بسته ای بوده و اونقدر اون فرهنگ توش ريشه دوانده بوده که محافظه کارترين تلقی ها و ليبرالترين تلقی ها از فمينيسم هم به نظر خيلی انقلابی و شورشی و عصيانگرانه می آمده...

صنم: من اصلآ نديدم که کسی تو جامعه ما طرفدار مثلا فمينيستهای لزبين يا مارکسيست فمينيسم باشه، ولی در عين حال ...
شادی : حالا ببين، از راديکال فمينيسم هم همين اومده تو ذهن ما که مثلآ اينا طرفدار همجنس گرايی اند، در حاليکه خب اين هست، خيلی چيزای ديگه ای هم هست و به نظر من يه تئوری خيلی خيلی بزرگی که راديکال فمينيستها دارن و من خيلی بعضی وقتا بهش می رسم همينه که بالاخره زنها و مردها خيلی با هم فرق دارند، با اينکه بايد برابر باشن تو حقوق اجتماعی ولی دوتا موجود کاملآ متفاوتند. يعنی زنانگی و مردانگی وجود داره و ما نمی تونيم اون دوتا رو مثل هم بکنيم هيچ وقت؛ حالا اين از چيزائيه که راديکال فمينيستها خيلی مطرح کردند اما تو ايران می گن اينا هموناييند که از لزبينها دفاع می کنن. حالا اشکالی هم نداره، به هر حال اونهاهم دارن از عقايد خودشون دفاع می کنن، ولی هميشه ما بدترين و مشکل دارترين جنبه ها رو در نظر می گيريم، مثل ليبراليسم، مثل دموکراسی...البته همه فمينيستها در همه شاخه های اون، در يک چيز مشترکند. همشون اعتقاد دارن که به زن از زوايای مختلف ظلم شده و مورد ستم واقع شده و بايد کاری کرد که اين برطرف بشه، حالا فمينيستها تو دوتا چيز با هم اختلاف دارن: يکی اينکه چرا اين اتفاقه افتاده، تو دلايلش مثلآ مارکسيست فمينيستها دلايل تاريخ مالکيت رو می گن و از مارکس و انگلس کد می يارن ويا چپهای جديد که مسائل فرهنگی رو بيشتر دخيل می دونند و... دوميش راه حلهاست، راه حلهايی که جامعه رو به يه تعادل برسونه... يعنی همه فمينيستها معتقدند که بين کفه های اين ترازو فاصله خيلی هست...حالا اين که من چه جور فمينیستی هستم؟!... راستش فکر می کنم اين مکتبهايی که ما راجع بهشون حرف می زنيم، ليبرال فمينيسم, راديکال فمينيسم و مارکسيست فمينيسم، الان ديگه تو اين دوره که دنيا داره قرن پست مدرنيسم رو تجربه می کنه، رنگ باختن. برای همينه که گروهها مهم شدن، فرهنگها مهم شدن. من به يک نوع فمينيسم بومی اعتقاد دارم؛ يعنی اينکه خودم شخصآ فکر می کنم تئوری های فمينيستی، اگه نگم همش، دست کم بيشترش درسته و اين تئوری ها چيزهائيه که ما بايد بهشون تکيه کنيم وازشون استفاده کنيم ولی راه حلها و استراتژی هامون برای رسيدن به جامعه برابر بايد بر اساس شرايط و مختصات اجتماعی و فرهنگی خودمون باشه؛ تو دنيا هم همينطور بوده، فمينيستهای اروپا لزومآ راه حلهاشون با فمينيستهای امريکا يکی نبوده ، فمينيستهای سياه راه حلهاشون خيلی متفاوت بوده با فمينيستهای سفيد، مسائلشون هم متفاوته و من حتی فکر می کنم مسائلمون فرق داره با اونها... اون چيزی که توی کشورهايی مثل مصر يا مراکش که فمينيستهای خيلی معروفی داره و از جهت توليد دانش فمينيستی جلوتر از ما هستند به من خيلی بيشتر کمک می کنه تا مثلآ کتابهای دهه هفتاد فرانسه يا اروپا...
نيما: يعنی شما اگر بخواين اون فمينيسم بومی، اون چيزی که ايده آلتونه، رو دنبال کنيد حاضرين مثل همون فمينيست مصری توی ايدئولوژی تون تجديد نظر بکنيد؟
شادی: يعنی چی؟

نيما: يه مثال براتون بزنم، داريد توی جايی دنبال فمينيسم بومی می گردين که حکم قطعی داره به اينکه يه زن می تونه کتک بخوره...
شادی: نه، ببين... تو همون مصر هم يه آدمی مثل " نوال سعداوی " وجود داره، تو همون مراکش هم يه آدمی مثل " فاطمه مرنيسی" وجود داره؛ وقتی من می گم استفاده از تجربيات اونها به ما کمک می کنه به خاطر اينه که به لحاظ مذهب به هرحال ما مشترکيم و از نظر فرهنگ هم خيلی نزديکيم تو خيلی جاها، هرچند که من فکر می کنم فرهنگ ايرانی خيلی پيشرفته تره؛ مثلآ وقتی " چهره عريان زن عرب " ,کتاب سعداوی, رو می خونی می گی وای خدا رو شکر که من اونجا به دنيا نیومدم و تو ايران به دنيا اومدم... باز هم می گم تو روشها باید بومی عمل کرد. تو تئوری ها رو نمی گم. تئوری و دانش فمينيستی عمدتآ در اروپا و امريکا توليد شده، همونجا که تئوری و دانش جامعه مدنی يا پلوراليسم يا اين چيزايی که امروزه زياد ازش حرف می زنيم، توليد شده... در واقع جايیه که الان انديشه و تمدن داره از اونجا به بقيه جهان صادر می شه...ولی توی روشها همونطور که گفتم ضمن اينکه بايد از تجربيات اونها استفاده کنيم، بايد طبق شرايط اجتماعی مون برنامه ريزی کنيم...

پرستو: شادی، يکی از کارهايی که فمينيسم می کنه، ارجاع دادن زنها به هويت زنانه شونه، رو تو تونسته اثر بذاره؟
شادی: چرا... همون موقع که می گم من خيلی مخالف بودم با اين قضايا، توی جمعی بودم که می گفتن اين خودش يه پا مرده، من فکر می کردم چه تعريف خوبی ازم کردن، رسيدم ديگه به تهش. اين جمله رو خيلی شنيدم، يک بار و دو بار نه، و بعد چون همين نگاه رو پذيرفته بودم خيلی تأ ثير داشت تو نحوه حرف زدنم، نحوه لباس پوشيدنم... درصورتيکه من اونجوری لباس نمی پوشيدم که اعتقاد داشتم، اونجوری لباس می پوشيدم که بگن اينکه... در واقع جنسيتم رو انکار می کردم؛ حرف زدن، نوع برخورد و همه چی، اصلآ خودم نبودم...
حالا الان وقتی اون موقع ام رو می بينم می گم: ا... تو که خودت نبودی؛ يعنی اون موقع يه خود ديگری هم داشتم که همينجوری هی زده بودم تو سرش بيچاره مفلوک افتاده بود يه گوشه ای؛ بعد همينطور که جلوتر رفتم توی شناخت فمينيسم بهم کمک کرد که يواش يواش بتونم خودم باشم، البته من اعتقاد دارم که تو جامعه ايران آدم 5% خودش بيشتر نمی تونه باشه،... من فکر می کنم فارغ از همه اينها يه جور اعتماد به نفس يا به قول تو همون هويت زنانه بهم داده، حالا نمی دونم تا چه حد بهش رسيده با شم ولی الان خيلی راحتتر زندگی می کنم...
محمدرضا: به عنوان يه نماينده از سايت" زنان ايران" با اينترنت چه جوری آشنا شديد؟ چی شد به اين فکر افتاديد که اينترنت روشيه برای اينکه هر شب مطالبتون رو آپ ديت کنيد؟
شادی: من با اينترنت خيلی وقت نيست که آشنا شدم، فکر می کنم سال1379 بود که روزنامه ها همه تعطيل شده بودند، بعد از اينکه 20 تا روزنامه رو بستند من رفتم بهار، بهار هم تعطيل شد. قرار شد يه کاری بکنم روی يک بانک اطلاعاتی که بعدا روزنامه نگارها بتونن ازش استفاده کنن...اون موقع من فکر می کردم که از اينترنت فقط می تونم اطلاعات بگيرم؛ خلاصه اونجا ديگه يه ذره با اينترنت کار کردم و کمی ياد گرفتم، در اين حد که بتونم يه search معمولی بکنم و e-mail بزنم و e-mail جواب بدم. بعدا که با اينترنت بيشتر آشنا شدم فهميدم قبلا چقدر مصيبت کشيدم و نمی دونستم، مثلآ برای گرفتن منابع پايان نامه ام که يکیش هم فارسی نبود, مجبور بودم مکاتبه کنم. حتی برای خودم صندوق پستی درست کردم. بعد تجربه ای داشتم توی يه سايت اينترنتی که اونجا هم مدیریت تحريريه اش به عهده من بود. فکر کردم که آخر آخرش که هيچ ابزاری نداشته باشيم، فعلا اين هست. برای راه انداختن سایت خيلی واهمه داشتم، يعنی فکر می کردم راه اندازی يه سايت يعنی خيلی خيلی کار وحشتناکی که اصلا کار من نيست. هميشه فکر می کردم که برای N.G.O خودمون خوبه که يه سايت داشته باشيم که يه صفحه دو صفحه داشته باشه که يه سری اطلاعات به انگليسی داشته باشه که ما رو معرفی کنه برای يه موقعی، شايد به درد بخوره؛ ولی تجربه کار تو اون سايت و استقبالی که ازش شد باعث شد فکر کنم حالا که توی هيچ روزنامه ای کار نمی کنم و اون ارتباطی که عادت کرده بودم با خبر داشته باشم, قطع شده، می شه یه سایت خبری داشت با موضوع زنان. اينطوری شد که يواش يواش سايتی که فکر می کردم يه صفحه ای باشه گسترش پيدا کرد...

احسان: پس يعنی برای فرار ازاون فشار که تو روزنامه ها بود، شما اينترنت رو محل فرار قرار دادين...
شادی: نه لزوما، به هرحال تو اينترنت ابزار مناسبتری پيدا کردم.

احسان: خب الان تو ايران متأسفانه حساسيت سياسی رو اينترنت بيشتر از حساسيتهای ديگه هست، چرا؟... چون يه طيف مطبوعاتی و سياسی که نتونستن رو کاغذ حرفاشون رو بزنن اومدن جو اينترنت رو سياسی کردن، يه جورايی هر کی اونجا نمی تونه حرفش رو بزنه می ياد اينجا...
شادی: تو به وجود اومدن این شرايط ما مقصر نبوديم، يعنی ما نه دلمون می خواست بيکار بشيم، نه دلمون می خواست يه دفعه توعرض 3سال 6 تا روزنامه عوض کنيم و از اينجا هی بريم اونجا. اين اصلا حس خوبی نيست، حس اينکه يه روزنامه که توش اين همه کار می کنيد و در واقع خلقش می کنيد و بعد يه دفعه میان می گن خداحافظ و فرداش سکوت، پس فرداش سکوت، چند ماه سکوت ... ديگه هيچ ارتباطی ندارين... به هر حال اين رو ما توش مقصر نبوديم که بگيم من اگه روزنامه داشتم، نمی اومدم سراغ اینترنت. البته من نوعی نه چون احتمالا کشيده می شدم به اين ور، حتی اگه تو روزنامه هم بودم. ولی خوب خيلي ها شايد اصلا اين راه رو انتخاب نمی کردن چون به هر حال هنوز ميزان نفوذ يک روزنامه ويا ميزان خوانده شدن اون خيلی بيشتره تا اينترنت.

احسان: حالا اينترنت رو مؤثر می دونيد؟
شادی: من به عنوان کسيکه کار رسانه ای می کنم، همين که ببينم چيزی که من می نويسم خونده می شه همين برای من کافيه و همين بزرگترين تأثيره...

محمد رضا: يعنی شما هم قبول داريد که به دليل وجود نداشتن يک کنترل شديد روی اينترنت... چه جوری بگم، يکی از دلايلتون اين بوده که...
شادی: حتما يکی از دليلهام همين بوده...

محمد رضا: ساده ترين راه هم که بوده...
شادی: نه، الزاما ساده ترين راه، برای اينکه خيلی ها هم اين راه رو انتخاب نمی کنن، راهی بوده که من انتخاب کردم...

صنم: خب شادی جان، يه سؤال مربوط به خودم! چرا قسمت انگليسی سايتت رو راه انداختی؟
شادی: ببين اصلا اينجوری شد ماجرا. پارسال تابستون يه سفر رفتم سوئد برای شرکت توی سميناری به اسم "نقش زنان در پيشبرد دموکراسی و حقوق بشر" ؛ اونجا يه عالمه آدم بودن که از من مدام سؤالهايی می پرسيدن که به نظرم خيلی احمقانه بود، آدمهای مهمی هم بودن مثلا تو پارلمان سوئد طرف نماينده نمی دونم چی بود و يا رئيس پارلمان بود يا نمی دونم چی چیه امورخارجه بود، و من می ديدم راجع به وضعيت زنها سؤالهاشون چقدر ابتدايی و پيش پا افتاده اس. می دونن که يه مشکلاتی داره وضعيت زنان تو ايران ولی نمی دونن این مشکلات چی هستن. بعد من ديدم که چقدر خوب می شد که يه جايی داشتيم، يه سايتی داشتيم که ماه به ماه براساس چيزايی که تو مطبوعات ايران چاپ می شه و کاملا اطلاعاتش تأييد شده است، يه گزارش می داد و در واقع يه نگاه حقوق بشری می داد به همه کسايی که می خواستن بدونن و خارج از کشور بودن. ما الان سايت انگليسی زبان که راجع به خبرهای ايران و مخصوصا زنان باشه نداريم و من فکر می کنم اين خيلی خيلی خوبه که باشه به خصوص برای اينکه روزنامه نگارهای غربی ازش استفاده کنن برای اينکه نگاهشون اينقدر عجيب و غريب نباشه نسبت به زنها تو ايران يا نهادهای حقوق بشری بخصوص آدمهايی که می خوان تصميم بگيرن، مثلا اتحاديه اروپا می خواد با ايران رابطه برقرار کنه، يکی از شرطهاش حقوق بشره و توی حقوق بشر يک از مهمترين مسائلش مسئله زنانه ولی اطلاعاتشون راجع به زنان در حد بچه دبستانيهای ماست تو ايران که اونها روهم مثلا يه مشاور ايرانی که اونم هيچی نمی دونسته اومده بهشون داده...

پرستو: حالا يه ذره هم راجع به خودت و اينکه چندسالته و کلا کارنامه خودت توضيح بده...
شادی: من متولد 1353 هستم و تهران به دنيا اومدم، ولی تا کلاس چهارم توی شهرهای مختلف زندگی کردم؛ همدان، اصفهان و بعد رشت به خاطر اينکه پدرم برای کارش مأموريت داشت. بعد اومديم تهران و...رشته حقوق دانشگاه تهران درس خوندم وفوق ليسانسم هم حقوق بين الملل همون دانشگاه گرفتم، قبل از اينکه وارد دانشگاه بشم توی 15سالگی کار مطبوعاتی رو شروع کردم، اول از همه خبرنگار افتخاری سروش نوجوان شدم و يه سال بعد کار حرفه ايم رو شروع کردم؛ يعنی توی 16سالگی کار حرفه ايم رو با راديو شروع کردم و با همون سروش نوجوان بعد رفتم مجله همشهری و روزنامه همشهری، تا تعطيلی مجله همشهری اونجا بودم، بعد رفتم آفتابگردان و تا توقيف و تعطيلی اونجا بودم... بعد رفتم روزنامه زن. بعد از اون صبح‌امروز، بهار، دوران امروز، نوسازي و بنيان. اين‌ها روزنامه‌هايي بودن كه من توشون كار كردم. تو همين فاصله پروانه كارآموزي وكالتم رو هم گرفتم كه اگه شاگرد خوبي بودم مي‌تونستم مهرماه پروانه وكالتم رو بگيرم ولي نرفتم امتحان بدم. چون درس نخونده بودم. پروانه نشر هم گرفته‌ام. 19 سالم بود كه ازدواج كردم. ديگه چي بگم؟...

احسان: خانواده ات بهت گير مي‌دادن؟
شادي: من به نسبت خيلي آزاد بودم. دختري بودم كه از 15 سالگي از خونه اومد بيرون و هفته‌اي يه بار حداقل تو جلسه شعرخوني يا قصه‌خوني شركت مي‌كرد. كار هم مي‌كردم. يعني از 16 سالگي به بعد ديگه هيچ پولي از بابام نگرفتم. ولي خوب خانواده ما يه خانواده مذهبي مدرن است. سنتي نيستن اصلا. در واقع بيشتر با كتاب‌ها و عقايد دكتر شريعتي مذهبي شدن. ولي خوب به خاطر همين اعتقادات مذهبيشون طبيعي بوده كه من يه سري محدوديت داشته باشم. اما اين محدوديت‌ها در اون سال‌ها اذيتم نمي‌كرد. شايد چون اون زمان عقايدم با الان فرق داشت. از اون تيپ آدما بودم كه الان خودم بهشون مي‌گم شعاري ! دنبال آرمان‌هاي بزرگ بودم.

احسان: پس هيچ‌كدوم از مشكلاتي رو كه الان داري براي از بين بردنشون تلاش مي‌كني نداشتي.
شادي: نمي‌شه گفت اصلا نداشتم. مثلا آخرين باري كه سوار دوچرخه شدم، بهم گفتن تو ديگه نبايد سوار دوچرخه بشي. دخترا دوچرخه‌سواري نمي‌كنن ! اينا بوده ولي من هميشه همبازي‌هام پسر بودن. براي همين زياد تو جمع دخترا نبودم كه حالا بدونم مشكلاتشون چي بوده. ولي محدوديت‌هاي سنگين نداشتم ودرباره اين قضيه بلا سر من نيومده.

سامان: حالا با همه اين حرفا دوست داري دختر خودت رو پسر باربياري يا يه خانم؟