روزي كه در جلسه هفتگي كاپوچينو شنيديم محمد علي ابطحي، مشاور و يكي از نزديكان رئيس جمهور، كاپوچينو را دوست دارد، همه تعجب كرديم. تعجب ما وقتي كامل شد كه فهميديم او عضو خبرنامه ما و يك كاپوچينوخوان حرفه اي است. با او در دفتري نزديك به جام جم قرار گذاشتيم. جام جمي كه او مدت ها در آنجا حضور داشته و ...
با ابطحي در طبقه دوم ساحتمان محل كارش صحبت كرديم. بخش اول اين گفتگو را مي خوانيد. گفتگويي حدودا دو ساعته با انبوهي حرف هاي شنيدني و البته در بعضي مواقع نانوشتني...

***

اول، معرفي

سامان سيف اللهی: خب شروع مي كنيم. بسم الله...
پرستودوکوهکی: البته يك كمي راحت تر.

ابطحي: از نحوه ای که شروع کرديد، معلوم است كه نمي تواند خيلي هم راحت باشد.

شيده بهمن يار: پس اول معرفي. چيزي كه ما هميشه يادمان مي رود و اواسط مصاحبه يادمان مي افتد...
ابطحي: اسم من كه مشخص است. محمد علي ابطحي متولد7 بهمن 1338 هستم. چه چيز ديگري بايد بگويم؟

شيده: ميزان تحصيلات...
ابطحي: از لباس و چهره ام مشخص است كه چه درسي خوانده ام. طلبگي را در مشهد خواندم. چيزي هم بود كه بعدها فهميدم مهم بوده است. در آن دوران و آن وضعيت، يك مقدار علاقه هاي هنري ام باعث شد كه يك دوربين سوپرهشت بگيرم. گاهي هم فيلم مي گرفتم البته كاملا آماتوري، نه حرفه اي... همان موقع هم بود كه از طرف ساواك احضار شدم. فيلمي گرفته بودم بر اساس يك قصه از كتاب هيس نوشته يكي از همان نويسنده هاي روسي آن زمان. فكر مي كنم قصه اي داشت در حوالي فضاي كمونيستي. شايد شبيه آن كار جرج اورول كه...

صنم دولتشاهی: مزرعه حيوانات؟
ابطحي: نه. 1984. بعد از انقلاب شايد به همين دليل در سال 1358 به راديو تلويزيون مشهد رفتم. يك سالي آنجا بودم و بعد در كنار هم در راديو تلويزيون شيراز و بوشهر...

سامان: از شمال به جنوب...
ابطحي: شانسي بود ديگر. خودم هم نفهميدم چرا...

صنم: پس شما از اول هم خيلي سياسي نبوديد. بيشتر در حوزه هاي هنري فعاليت مي كرديد.
ابطحي: چرا... سياسي بودم.

سامان: كسي كه به ساواك احضار شده، به نوعي سياسي است...
خسرونقيبی: پس از كار در جنوب چه كرديد؟

ابطحي: سال 62 آمدم تهران و مدير راديو شدم. پنج سالي آنجا بودم. دوران خيلي سختي هم بود. دوران جنگ بود و راديو، كاركرد رسانه اي وسيعي داشت.

خسرو: راديوي اصلي؟
ابطحي: راديو سراسري.

سامان: بعد از آن هم كه به وزارت ارشاد رفتيد و...
ابطحي: وزارت ارشاد سال 69. دوران خاتمي. من معاون بين الملل بودم و آنجا يك مقدار با مسائل جهاني بيشتر آشنا شدم. تجربه خوبي بود. رايزن هاي فرهنگي ايران در سراسر دنيا زير نظر من بودند. در هر سفري كه مي رفتم، با مسائل فرهنگي آن كشورها مواجه مي شدم. شبي كه آقاي خاتمي استعفا دادند، من هم استعفا دادم. آن زمان كارمند راديو و تلويزيون بودم پس دوباره برگشتم همانجا. اين بار به عنوان مشاور. بعد هم 3 سالي در بيروت بودم. پيش از .كانديد شدن آقاي خاتمي، يك هفته اي مهمان ما در بيروت بود و ديگر تصميم گرفته بود كه كانديد شود. ما هم آمديم. به خاطر همان دوستي قديمي، دوباره برگشتيم و آمديم در ستاد و بعد هم رئيس دفتر رئيس جمهور شدم.



درباره كاپوچينو خواني

سامان: براي اولين بار در تاريخ نه چندان بلند كاپوچينو، يك روحاني كه خصوصا يك سمت كشوري هم دارد، خواننده رسمي كاپوچينو است. چيزي كه براي من و بچه ها خيلي جالب است. شما چگونه كاپوچينو خوان شديد؟
ابطحي: معمولا به سايت هاي مختلفي سر مي زنم. اولين باري كه به كاپوچينو رفتم، ديزاين و شكل كلي برايم خيلي جالب توجه بود و تاثير داشت كه رويش توقف كنم. شروع كردم به خواندن بخش هاي مختلف و طنزش به نظرم قشنگ آمد. كاپوچينو در ذهنم نشانگر اين بود كه من به عنوان يك مسوول، بتوانم فضايي كه در كشورم مي گذرد را بفهمم. به اين جهت به خواندن شماره هاي بعدي هم علاقه مند شدم.

پرستو: يعني فكر مي كنيد كاپوچينوي ما، نشان دهنده فضاي ميان جوان ها است؟
ابطحي: حداقل بخشي از فضاي جامعه و جوان هاي ما... اگر آدم بتواند بفهمد كه اين فضاها چيست، خب اين خيلي مهم و موثر است. همان وقت عضو خبرنامه شدم و از دفعه هاي بعد هم كه ديگر مجبور بودم بخوانم.

خسرو: زمان اين كاپوچينو خواني كي بود؟
ابطحي: درست يادم نيست. فكر مي كنم بيشتر از 4 يا 5 ماه...
خسرو: يعني همان اوايل...




در 20 سال، يك دوره 120 ساله را گذرانده ايم...

صنم: آشنايي شما با اينترنت چقدر است؟ چه استفاده هايي از آن مي كنيد؟
ابطحي: به قول آقاي نبوي، هم اينترنت و هم اونترنت! من احساس كردم تاثير اين پديده، خيلي بيشتر از يك تكنولوژي است. تغييرات زيادي در همه بخشهاي زندگي بشر ايجاد كرده و ما حالا جزء كم بهره ترين جوامع از اين پديده هستيم. خيلي از مسئولين سياسي حرف بچه هاي كشور را نمي فهمند اما شايد من دلايل عملكرد اين نسل را در همين انقلاب ارتباطات مي توانم پيدا كنم. ببينيد. معمولا بين دو نسل، 20 سال اختلاف است. اتفاقي كه در نسل شما افتاده يك اتفاق خيلي عجيب و غريب است. يعني از زمان، 20 سال سپري شده ولي از لحاظ تغيير مباني فكري و اطلاع رساني، شايد مثلا يك دوره 120 ساله گذشته است. خود اين نسل يك حرف ديگري را براي زدن پيدا كرده كه نسل قبلي اصلا نمي فهمد كه اينها چه مي گويند؟ اين نسل هم حرف هاي نسل قبل را به همان دليل نمي فهمد. به همين دليل هم من اعتقاد دارم كه توسعه سياسي در جامعه يا توسعه اقتصادي و كلا هر چيز مربوط به مقوله توسعه را ، اگر قرار باشد در وزارت خانه اي جستجو كنم، در وزارت مخابرات و پست و تلگراف مي دانم نه در وزارت اطلاعات يا مثلا وزارت كشور. به صورت طبيعي، آنها مسئول توسعه هستند ولي من احساس مي كنم مبناي توسعه در جوان هاي ما، همين انقلاب ارتباطات است. اين نسل، نسلي است كه توانسته بشر ديگري را خلق كند. اين عمق مسئله اي است كه اهميتش را اگر كسي بفهمد، احساس مي كنم كه اوليه ترين نيازش را مي تواند در سيستم رفع كند. ممكن است كه در اين ميان كسي نتواند رفتارش را تنظيم كند، چون آنقدر سرعت زياد است كه هر چقدر هم كسي بخواهد برسد، نمي تواند. حداقل با اين شيوه مي تواند بفهمد كه نياز همين حالا چيست...

پرستو: به نظر من در اينترنت و در فضاي سايبر، يك دموكراسي خاص حاكم است. از اين نظر كه زن و مرد مي توانند برابر با هم حرف بزنند. به يك اندازه حق دارند و هيچ گونه تبعيضي هم وجود ندارد.
ابطحي: اتفاقا زنها در اينترنت خيلي حرف مي زنند.

صبا شادور: چون حقشان در جامعه خورده شده است.
پرستو: خب شما بگوييد چرا بيشتر حرف مي زنند؟
ابطحي: من حالا خودم هم شخصا يك سري دغدغه ها در فضاي اينترنت دارم. يكي از خوبي هايي كه فضاي اينترنت دارد، اين است كه پتانسيل ها آزادند. مي توانند احساسشان را منتقل كنند، حرف هايشان را بزنند و ديدگاه هايشان را مطرح كنند. هيچ كس در حقيقت نمي تواند محدوديتي براي ديدگاه ها يا حرف ها داشته باشد. ما روحيه ايراني داريم. شما روي هر كدام از همين وبلاگها هم كه كليك كنيد، لطافت روح ايراني را همراه با شيطنت خاص اين روح مي بينيد. حتي در انتخاب اسامي هم اين روحيه ديده مي شود. انسان بايد مقداري فرق ميان فضاي عمومي و فضاي خصوصي قائل شود. به اعتقاد من، وقتي اين فضاها با هم قاطي مي شود، حريم شكني فردي به وجود مي آيد. آدمها به يك نوع بي قيدي در شخصيت مي رسند. شما هر كسي را با هر ايده و ديدگاهي تصور كنيد. در راحت ترين شرايطي هم كه اين فرد براي خودش متصور شده است، ميان روابط شخصي و زماني كه مي خواهد با جامعه رابطه داشته باشد، چه از نظر پوشش و چه از نظر اخلاق و چه از نظر ادبيات، تفاوت قائل مي شود. اين هيچ ربطي هم به بينش يا اعتقادات يا حكومت اين آدم ندارد. متاسفانه در حوزه وبلاگ نويسي ما، اين مرز كمي مخدوش شده است. من فكر مي كنم اگر بين دو نفر يا بين ده نفر، ايميل رد و بدل مي شود، آن يك زندگي خصوصي است. در حقيقت رفتار خصوصي آن آدمها است اما در اينجا و در وبلاگ ها، قضيه كمي عمومي تر است.

سامان: البته اين طبيعي است كه در هر پديده جديدي كه جهاني مي شود، يك سوء استفاده هايي هم انجام مي گيرد اما وقتي اين مسئله جدي مي شود، سوء استفاده ها هم كمرنگ تر مي شود.
ابطحي: يك عده اي دوست دارند فرهنگي ناهنجار را به عنوان فرهنگ وبلاگ نويسي و كامپيوتر نويسي القا كنند. اين غير از قضيه سوء استفاده است و آدم هاي نام و نشان دار، اين كار را نمي كنند.

گاهي وقت ها برره اي هم صحبت مي كنم

صبا: رابطه شما با فيلم، سينما و تلويزيون چه طور است؟
ابطحی: قبل از اينکه چهره ام بين مردم شناخته شود، خيلی سينما مي رفتم. حالا خودم کمتر سينما می روم، اما فيلم ها را همچنان می بينم.

سامان: آخرين فيلمی که شما در سالن سينما ديديد، چه بود؟
ابطحی: يادم نمي آيد. جشنواره را که حساب نمی کنيد؟

شيده: نه. به صورت عادی آخرين بار چه فيلمی را در سينما ديديد؟
ابطحی: فکر مي کنم فيلم مرد عوضی بود...

شيده: دوست داشتيد؟
ابطحی: خوشم آمد.

صبا: زمانی را هم برای تلويزيون ديدن اختصاص می دهيد؟
ابطحی: تلويزيون را می بينم. به خصوص اين سريال های پربيننده را. مثل پاورچين.

شيده: ان شاءالله که برره ای صحبت نمی کنيد؟
ابطحی: گاهی وقتها !

شيده: پس سينما نمی رويد؟
ابطحی: کمتر می روم اما فيلم ها را می بينم.

صنم: فيلم خارجی می بينيد؟ اصلا چه جور فيلمی را بيشتر دوست داريد؟ اکشن؟ رمانتيک ؟ خانوادگی؟ کارتون؟
ابطحی: خود فيلم ديدن موضوعيت دارد. خيلي فرقي ندارد.

صبا: سياسی شدن فيلم ها را چطور مي بينيد؟
ابطحی: من موافق بودم. اما موج فيلم های سياسی، زود فروکش کرد. البته معتقدم که سينما سياسی نشده بود بلکه يك بخش از واقعيت زندگی افراد را که حوزه سياسی بخشي از زندگي شان بود، به تصوير مي کشيد. در گذر اينها از جامعه توقفی هم در حوزه سياست داشتند. همانطور که افراد جامعه در سياست توقف دارند

پرستو: فيلم دايره را ديده ايد؟
ابطحی: بله.

پرستو: و نظرتان...
ابطحی: چيز خاصی نداشت. فيلم فوق العاده ای نبود.

خسرو: چرا توقيف شده؟
پرستو: تنها چيزی که داشت به نظرم " تلخی بيش از اندازه " بود.
شيده: شما با اين موضوع موافقيد که فيلم پايان تلخ نداشته باشد؟

ابطحی: مصنوعی بودن هر دوي اينها بد است. چه پايان تلخ و پايان شيرين. يعنی فيلمی موفق است که بازتاب دهنده شرايط اجتماعي اش باشد. فيلمي که به زور يك واقعيت اجتماعی را شيرين کند يا به زور تلخ کند، به دل هيچ كس نمی نشيند.

دستم براي وبلاگ نوشتن، خيلي كند است...

شيده: آقاي ابطحي شما ورزش را دوست داريد؟
ابطحي: من خيلي كم ورزش مي كنم.

شيده: يعني صفر.
ابطحي: گاهي فقط شنا مي كنم.

سامان: بازي پرسپوليس و استقلال را نگاه مي كنيد؟
ابطحي: بله.

شيده: به نظرتان كي مي برد؟
صنم : پرسپوليسي هستيد يا استقلالي؟!

ابطحي: هر كدام كه ببرند. همين دعواها را تماشا مي كنم.

صبا: در چه زمينه اي كتاب مي خوانيد؟ چقدر مطالعه مي كنيد؟ آن هم در شرايطي كه كتاب اينقدر گران است...
ابطحي: علاقه مندي اصلي من در كتاب ها، خاطرات خواني است. در 7 ، 8 سال گذشته، هميشه هم يك كتاب دستم بوده و كتابخانه اي هم دارم از كتابهايي كه خواندم و نوشتم. فكر مي كنم هر چه كتاب هم بوده از خاطرات و سفرنامه ها، خوانده ام.

صبا: حالا اگر خاطرات شما بد باشد، باز هم دوست داريد بنويسيد؟
ابطحي: بله. خاطرات خوبي اش اين است كه در حقيقت به نوعي هم رمان است و هم قصه. قصه اي كه واقعيت هم هست. البته من خيلي از خاطرات سياستمداران را مي خوانم.

خسرو: پس با اين حساب الان 8 جلد از خاطراتتان آماده است، اين طور كه پيش رفته ايد...
شيده: آقاي ابطحي شما وبلاگ مي نويسيد؟

ابطحي: من دستم براي تايپ، خيلي كند است...

صنم: يعني اگر كند نبود مي نوشتيد؟ با اسم خودتان يا با اسم مستعار؟
ابطحي: نه. من نمي نويسم اما دوست دارم. گاهي وقتها كه مي نشينم و مي نويسم، وسط نوشتن ترجيح مي دهم بصورت مقاله بنويسم و بدهم تا در روزنامه اي چاپ شود.

صبا: شما وقتي وبلاگ ها رو مي خوانيد لذت مي بريد؟
ابطحي: من خيلي لذت مي برم از اينكه بچه ها، به عنوان كساني كه مي خواهم واقعيت را بدانم، حرف دلشان را مي زنند. اين نشاط را در مجموعه وبلاگ ها مي بينم. يكي از زندگي حرف مي زند، يكي از عشق حرف مي زند، وقتي همه اينها را مي بينم احساس مي كنم يك دنياي پر نشاط در برابر دنياي تاريك بيرون وجود دارد و اين خيلي تفاوت جالبي است.

شيده: وبلاگ چند نفر را مي خوانيد؟
ابطحي: من كه خيلي فرصت ندارم. شايد روزي يك يا دو ساعت آن لاين باشم.

شيده: با وبلاگ از طريق وبلاگ حسين درخشان آشنا شديد يا از جايي ديگر؟
ابطحي: نه. از همين سايت هايي كه به وبلاگ ها لينك مي دهند.

شيده: پس از جاهاي ديگر بوده. نمي خواهيد اسم ببريد؟
خسرو: هر جا كه شبكه با خود ببرد.
ابطحي: بله. هر جا كه اينترنت آدم را با خودش ببرد.

صنم: چت هم مي كنيد؟
ابطحي: خيلي كم...

پرستو: دفعه اول كه چت كرديد، چه احساسي داشتيد؟
ابطحي: احساس آشنايي با يك دنياي جديد و با آدمهاي جديد.

صنم: ناشناس چت كرديد يا نه؟ با اسم خودتان؟
سامان: اصلا تا به حال به يك چت روم رفتيد يا نه؟

ابطحی:…

...ادامه دارد

تنظیم : خسرو نقیبی
عکس : نفیسه مطلق