برای دیدن قسمت اول کلیک کنید.

بياييد كمي از روي واقعيت صحبت كنيم...

يكي از جذابيت هاي كاذب سريال هاي تلويزيوني، قطع هر قسمت در جايي است كه بيننده را يك هفته اي در انتظار بگذارد. بعد هم كه قسمت تازه شروع مي شود، مي بيني اصلا آن چيزي كه فكر مي كني، در ميان نبوده است. پايان بخش اول مصاحبه هفته قبل ما هم، چنين وضعيتي داشت. اصلا يكي از دلايل دو قسمتي شدن مصاحبه، امتحان همين بازي بود. سيد محمد ابطحي با زيركي، سوال "چت روم ها" را همانند خيلي سوال هاي ديگر مصاحبه، بي پاسخ گذاشت. همين!
اين بخش دوم گفتگوي ما با معاون پارلماني رئيس جمهور است. گفتگويي كه حدود دو ساعت به طول انجاميد و در آن، از همه چيز صحبت شد. حتي از خوردن يك فنجان كاپوچينو در نيمه شب...


********

موسيقي؛ پاپ، سنتي، كلاسيك يا پينك فلويد؟

سامان سيف اللهی: سابقه آشنايي كاري شما با موسيقي به زمان راديو برمي گردد؟
شيده بهمن يار: موسيقي حماسي دوران كودكي ما...

ابطحي: فكر مي كنم حالا موسيقي تحول عجيبي را تجربه مي كند و ديگر موسيقي هاي متفاوتي در عرصه جامعه شنيده مي شود. موسيقي حماسي دوران جنگ آنطور كه شما از آن نام برديد، مسيري بود كه خود موسيقي در رسانه هاي رسمي ما پيدا كرده بود. مسيري كه در طول اين سال ها، رشد متفاوتي كرد. بله... دوراني بود كه من در راديو بودم و شايد شادترين موسيقي، همان بخش هاي حماسي بود. شرايط اجتماعي هم البته يك مقدار تاثير داشت. در دوران جنگ بودن، بالطبع براي تمام جامعه شرايط متفاوتي دارد. ولي باز هم نسل شما كه خيلي زود پيشرفت كرد، نبايد آن دوران 15 سال پيش را با وضعيت فعلي مقايسه كند.

سامان: واقعيت اين است كه ما هنوز آن سال ها از يادمان نرفته...
ابطحي: درست است. 15 سال غير عادي را گذرانديم اما در گردش زماني، همان 15 سال گذشته است. فاصله ايجاد شده، فاصله عميقي بود اما شما نبايد هم آن سال ها و آن موسيقي ها را فراموش كرده باشيد.

شيده: پسرفت خيلي شديدي داشتيم. من هنوز تمام قطعه هاي كلاسيك آشنايي كه مي شنوم، از همان زمان مي آيد. گوش ما با اين موسيقي آشنا شد اما همه اين آثار كلاسيك هم در زماني پخش مي شد كه برنامه اي نبود.
ابطحي: نگراني جديدي كه در موسيقي ايران بوجود مي آيد، پيش رفتن بدون مبناي موسيقي پاپ است. گاهي وقت ها شعر آثار ساخته شده يا قافبه كه هميشه يكي از عناصر تعيين كننده شعرهاي ايراني است، بي معنا شده... موسيقي اساسا از حالت ريتميك به معناي اينكه يك قانون موسيقي بر آن حاكم باشد، بيرون زده و اينها، آفت هايي است كه ادبيات ما را تهديد مي كند. آدم هميشه موسيقي سنتي گوش نمي دهد. ممكن است يك سنتي خوان هم در شرايطي قرار گيرد كه علاقه مند شود، موسيقي پاپ گوش كند. موسيقي با درون هر كس هم رابطه دارد ديگر.

شيده: ما كارهايي هم داريم كه از شعرهاي شاعراني چون حافظ و مولوي استفاده مي كنند. گروه اوهام يا عليرضا عصار...
ابطحي: تنها اين شعرهاي قديمي هم نيست. حتي مي شود از شعرهاي جديد هم استفاده كرد. من نمي خواهم بگويم كه حتما بايد شعرهاي معروف و قديمي ما خوانده شود. در شعر هاي نو هم، مثلا سهراب يا بعدي ها هستند ولي بالاخره در قافيه شعرها، قانوني وجود داشته است. در تاريخ هر ملتي ممكن است فرهنگي فراگير شود كه در آن ادبيات و قواعد موسيقي، له شود. اين فرهنگ ابتدا بايد با جريان موسيقي كلاسيك ما رابرا شود.

سامان: ارزش گذاري اين آثار بايد توسط مخاطب صورت گيرد يا يك مجراي قانوني؟
ابطحي: چرا نمي گوييد از مجراي كساني كه اين آثار را درست مي كنند؟ اگر اينگونه شود، نه احتياج به ارزش گذاري كساني هست كه خارج از سيستم موسيقي هستند و نه كساني كه فقط مي شنوند.

خسرونقيبی: اگر همه كارها هم خيلي ساده باشد، نه مخاطبي خواهد بود و نه بازار فراشي...
ابطحي: مي شود ميان همه اينها جمع زد. نمي خواهم اسمي بياورم اما خيلي ها هستند كه هم اكنون هم، شعرهايشان خوب است.

سامان: فكر مي كنيد موسيقي نوين، حالا پاپ يا هرچيز ديگر، با موسيقي كلاسيك تضادي دارد؟
ابطحي: كار خوبي كه صدا و سيما كرد، خارج كردن موسيقي پاپ از مرزهاي ممنوع شده بود. يك اقدام كاملا مهم. تعارضي هم ميان اين دو گونه موسيقي نمي بينم. موسيقي، براي حالت هاي مختلف آدم ها است. آدم هاي مختلف، نيازمندي هاي متفاوتي دارند كه يكي ممكن است در لحظه اي، احساس كند كه با پاپ نيازش برطرف مي شود و يكي با موسيقي سنتي.

صنم دولتشاهی: خودتان چه نوع موسيقي را گوش مي دهيد؟
صبا شادور: ما دوست داريم بدانيم كه شخصي مثل شما چه گوش مي دهد و چقدر خودش را به جوان هاي اين زمان، نزديك مي داند؟

ابطحي: موسيقی های مختلفی رو گوش می کنم. هميشه هم علاقه مند بوده ام كه ببينم موسيقي زماني كه در آن هستم، چگونه است.

صبا: زمان خاصي براي گوش كردن به موسيقي در نظر مي گيريد؟
ابطحي: معمولا وقتي كه چيزي مي نويسم يا مي خوانم يا كار مي كنم.

شيده: بيشتر كلاسيك گوش مي دهيد يا پاپ؟
ابطحي: حالت ها متفاوت است. آدمي كه در حالت افسردگي باشد، شجريان گوش مي كند و ممكن است بيشتر هم به روحياتش بخورد. در شرايط ديگر هم، همينطور.

سامان: موسيقي جهاني چطور؟
ابطحي: موسيقي يوناني را خيلي دوست دارم.

شيده: تا حالا پينك فلويد گوش كرده ايد؟
ابطحي: خيلي اسم ها را، بلد نيستم. بيشتر صداهايي را كه مي شنوم، دوست دارم.

سرعت قطار تمدن در پاره فرهنگي متحول شده...

شيده: چند فرزند داريد؟
ابطحي: سه دختر دارم كه اولي 20 ساله است. يكي ديگر پيش دانشگاهي مي خواند و يكي هم 5 ساله است.

شيده: با اينترنت هم كار مي كنند؟
ابطحي: دختر كوچكترم سايت باربي را ياد گرفته و بك گراند كامپيوترمان را عكس باربي گذاشته است. ما هم كه با كامپيوتر كار مي كنيم، همين عكس باربي مي آيد. خيلي هم بامزه مي گويد كه من مي خواهم، اي ميل ام را باز كنم. باربي يك سايت بچه گانه دارد كه براي بچه ها، اي ميل باز مي كند و گاهي وقت ها به كمك خواهرانش، براي بابا هم كارتي مي فرستد.

سامان: اين مي شود همان تفاوت نسل ما...
ابطحي: بله ديگر...

سامان: اين در شرايطي است كه 5 سال از آمدن اينترنت مي گذرد...
ابطحي: گفتم كه آن سرعت بالا وجود دارد. اين خيلي مسئله مهمي است و اصلا هم شوخي نمي كنم.

شيده: يكي از استادهاي ادبيات ما همين را مي گويد. از يك جايي سرعت قطار تمدن ، از سرعت نور هم بالاتر زده...
ابطحي: تفاوت نسل هايي هم كه حالا ايجاد شده براي همين است.

صبا: فكر مي كنيد نسل ما، نسل قديم را فراموش كنند و كنار بزنند؟
ابطحي: نسل بعد از شما، بي شك اختلافي 120 ساله يا شايد هم بيشتر خواهد داشت. تحولات بزرگي در آينده فكري بشر در حال بوجود آمدن است. اينترنت، اطلاع رساني و برداشته شدن مرزها حاصل همين حركت است. البته آخرين مقاومت ها هم براي برداشته نشدن اين مرزها، در دنيا صورت مي گيرد.

شيده: مرزهاي بين ملل ديگر؟
ابطحي: بله. مرزها كه برداشته شود، پاره فرهنگها فكر مي كنند كه آسيب مي بينند. هر چند كه من معتقدم همين حركت، به تقويت پاره فرهنگ ها و اتحاد و انسجامشان هم مي انجامد.

شيده: منظورتان از پاره فرهنگ چيست؟
ابطحي: فرهنگ هاي جدا از هم و داخل يك مرز. چيزي به نام فرهنگ ايراني يا فرهنگ چيني. ببينيد اگر اينترنت بيايد، ديگر ما از نظر فرهنگي چيزي به نام فرهنگ ايراني، چيني و ايتاليايي نداريم. چون سرعت تبادل اطلاعات، براي اتصال اينها به هم زنجيره اي مي شود. در حقيقت يك ايراني كه روزي 10 ساعت يا كمتر يا بيشتر با زبان فارسي از اينترنت استفاده مي كند، مي تواند لحظه به لحظه از آخرين اتفاقات و جريانات فرهنگي مطلع شود. علاقه اصلي من حوزه سياست است اما با وجودي كه خودم در بطن اخبار سياسي كشور هستم و در محل وقوع حوادث، زماني اطلاعاتم را تكميل شده مي دانم كه چندين سايت مختلف را درباره اخبار ايران زير و رو كنم.

صبا: فكر مي كنيد با گسترش اينترنت، سياست و اجتماع و فرهنگ و اقتصاد با هم مرتبط شده اند؟
ابطحي: كاملا. جامعه متحول شده و خيلي هم سريع اين اتفاق افتاده است.

يك رابطه بيان نشده از لحاظ بافت فرهنگی

سامان: رابطه شما با فرزندانتان چطور است؟ مشکل خاصی با آنها نداريد؟ با توجه به شغلی که داريد...
ابطحی: نه. رابطه ما، رابطه خيلی خوبي است. فکر مي کنم خود آنها هم از اين رابطه راضی باشند. البته بيشتر خودشان تصميم می گيرند. حوزه های خصوصی خودشان را تعيين می کنند. البته زمانی که آنها را می بينم کم است ولی، مشکلی با هم نداريم.

شيده: يعنی آزادی عمل کامل دارند؟
ابطحی: بله. خودشان تصميم می گيرند. از خيلی کارهايشان اصلا اطلاعی ندارم چون دليلی ندارد از حوزه های خصوصی آنها اطلاع داشته باشم.

سامان: دختران شما در نوع پوشش خود با نظرات شما تضادی ندارند؟
ابطحی: نه. خودشان انتخاب کرده اند. خودشان تصميم می گيرند چه بپوشند، کجا بروند، چه نوع موسيقي را گوش دهند و به کدام سايت ها سر بزنند.

پرستو دوکوهکی: در مورد ساعت ورود و خروجشان از خانه هم؟
ابطحی: فکر می کنم يك رابطه بيان نشده ای وجود دارد که از لحاظ بافت فرهنگی، خودشان يك چيز هايی را پذيرفته اند و من هم نيازی نديده ام که چيزی بگويم. نگرانی هم نداشته ام که بخواهم تذکری دهم.

سامان: يعنی تا به حال به چنين موضوعی برنخورده ايد؟
ابطحی: ببينيد فرق می کند. بايد ديد هر کس حدودش را کجا می گذارد، در تعريف اينکه مرزهای قابل گذشتن، چه چيزهايی هست.

صنم: پيش از مصاحبه گفتيد همسرتان مدير همينجا [دفتر آقاي ابطحي كه مصاحبه در آنجا انجام شد] هستند. پس شاغلند. درست است؟ چقدر در کارهای خانه به همسرتان کمک می کنيد؟
ابطحی: من طبيعتا خيلی کمک نمی کنم. اصلا خانه نيستم.

شيده: طبيعتا؟
ابطحی: طبيعت کارم. به دليل گرفتاري هايم می گويم. طبيعتا هم هست. ولی هر وقت فرصت کنم چرا.

شيده: مثلا چه کاری در خانه انجام می دهيد؟ حاضريد ظرف بشوريد؟
ابطحی: جمعه ها ظرف شستن به عهده من است. خيلی هم دوست دارم

فمينيسم يعني تبعيض يا تساوي؟

صنم: می خواهم نظرتان را درباره فمينيسم بدانم...
ابطحی: برای فمينيسم تعريف مشخصی ندارم که بتوانم نظر بدهم. بايد اين را مشخص کنيم که وقتي مي گوييم فمينيسم، يك مرزبندی مشخص وجود داشته باشد که آدم بگويد بله يا نه. اعتقاد دارم زن و مرد، دو طبيعت جدا از هم هستندد و اين اصلا به معنای تبعيض نيست. طبيعت زن اين است که يك سری شغل ها را بيشتر دوست دارد. يك سری بازي ها را بيشتر دوست دارد. مرد هم چيزهای ديگري را می پسندد. هيچ کدام هم دليل بر مزيت يك جنس بر جنس ديگر نيست. هر کدام هم اگر از اين ظرف زن بودن يا مرد بودنشان خارج شوند، به خودشان و جامعه آسيب می زنند. اگر شما می خواهيد اين مرزها را هم کسی به اسم فمينيسم بردارد ، غلط است. چون فمينيسم حالا حوزه های متفاوتی در دنيا دارد و آدم های متفاوتی طرفدار فمينيسم هستند. معلوم نيست اين آدم ها مرزهايشان را کجا گذاشته اند.

پرستو: ببينيد چون تخصيص امکانات در جامعه برای زن و مرد مساوی نيست و از اين لحاظ تبعيض وجود دارد، فکر می کنم بهتر است فمينيسم را به اين معنا بگيريم که قصد برابر کردن حقوق اجتماعی زن و مرد را دارد.
ابطحی: بياييد کمي از روي واقعيت صحبت کنيم. شما الگوی اصلاحات را در نظر بگيريد. از اين الگو در فرانسه 400 سال گذشته تا به يك نقطه رسيده است. ما اين 400 سال را می خواهيم حذف کنيم و يك مرتبه در ايران آن را عملي کنيم. نمی شود. همان طور که اگر الگوی اينجا را برداريم و به آنجا ببريم، جواب نمی دهد. به خاطر جغرافيا، تاريخ و فرهنگي متفاوت. ما اگر در کشورمان بخواهيم از بالا نگاه کنيم و ارزش هايمان را هم ناديده بگيريم، بالاخره يك فرهنگ ها و باورهايی در جامعه مان وجود دارد. يك وقت هست كه می گوييم تلاش می کنيم اين فرهنگ ها را از ناهنجار بودن، به هنجار تبديل کنيم که بسيار تلاش مقدسي است. اما يك وقت هست که اين فرهنگ ها را ناديده می گيريم و با آنها درگير می شويم. قطعا اگر چنين اتفاقی بيفتد، وضعيت جامعه زنان از وضعيت امروزشان ممکن است بدتر شود و سير ارتجاعی به خود بگيرد. برای همين است که می گويم اگر ما بتوانيم واقعيت ها را در نظر بگيريم، می توانيم مسير تکاملی را طی کنيم.

پرستو: فکر می کنيد تا امروز چيزی به اسم جنبش زنان در ايران وجود داشته است؟
ابطحی: در مقايسه با کشورهای همسايه، می بينم که خيلی جلوتريم. قدرت جامعه زن در اداره جامعه يا حداقل در اداره خانواده در ايران، خيلی قدرت زيادي است.

شيده: در ايران زن سالاری پنهان وجود دارد...
ابطحی: به نظر من، بهترين کشور در ميان کشورهای عربی، لبنان است. جايي كه همه در آن خيلی شيک و مدرن هستند. دختر سوم من در لبنان به دنيا آمد. وقتي او را به خانه آورديم، سرايدارمان آرام آمد و از راننده ما پرسيد بچه دختر است يا پسر؟ بعد هم آمد پيش من و به جای تبريک گفت: ناراحت نباش. خدا بزرگ است. می خواهم بگويم که اين چيزها اصلا در ايران نيست.

سامان: البته ما هيچ وقت هم عرب ها را قبول نداشته ايم.
ابطحی: بايد واقعيت ها را ديد. بالاخره ما در اين نقطه جغرا فيايی زندگی می کنيم.

سامان: اين همسايه ها كه کشورهای پيشرفته ای نيستند...
ابطحی: پيشرفته نيستند ولی ما در اين نقطه زندگی می کنيم. يکی از اشکالات ما اين است که اينجا را با يك کشور خيلی پيشرفته مقايسه می کنيم و بعد کمبودهايمان را می بينيم. در حاليکه ما بايد خودمان را با کشورهايی که وضعيتشان مثل ماست، مقايسه کنيم. از لحاظ جمعيت، توسعه يافتگی و غيره. ببينيد، شما به ندرت جايي را پيدا می کنيد که يک زن بعد از ازدواج، نام فاميلش تغيير نکند. حتی در اروپا هم چنين اتفاقي مي افتد. در ايران، زنان ما اصلا زير بار اين قضيه نرفته اند.

پرستو: نکته ای که وجود دارد اين است که همه جا گفته می شود زنان "اجازه" دارند اين کار را بکنند يا "اجازه" ندارند فلان کار را انجام دهند.
ابطحی: آقايان هم اجازه ندارند يك سری کارها را انجام دهند. اين را کسی نمی تواند انکار کند که مرد، زور بيشتر و تاثيرگذاری بيشتری دارد. در اين که ترديد وجود ندارد. اين است که می گويم بياييد پايين. بياييد در اين جامعه ای که هستيم و وضعيت را بسنجيم. نکات مثبت و منفی خودمان را ببينيم. نکات منفی را هم با توجه به بافت جامعه تغيير دهيم. برای همين، من به شما جواب ندادم که فمينيسم خوب است يا بد. چون آدم نمی داند که پشتش چه چيزي وجود دارد. اگر گفته شود که با توجه به تفاوت های موجود بين زن و مرد، می خواهيم به سمت تساوی بيشتر برويم، خوب است.

صنم: اصلا شما به وجود تبعيض اعتقاد داريد؟
ابطحی: يك بخشی برمی گردد به عدم خودباوری زنان. يعنی اين به جامعه مردان برنمی گردد و همين مساله، زمينه را برای فضای تبعيض آميز درست می کند. يك جاهايي هم البته زنان خيلی قرص و محکم ايستاده اند. مثلا وضعيتی را در نظر بگيريد که مرد ازدواج کرده ای، بخواهد زن دوم بگيرد. ميان روستايي ترين زن تا شهري ترين زن، يك وحدت تعريف شده ای وجود دارد که نوع مقاومت و نوع برخوردشان به يک شکل و شيوه است. ولی خيلی از حوزه ها هم هست که بيشترين درگيری زنان، با خودشان است. در حوزه های سياسی بيشترين مانع حضور زنان، در بين خود زنان است. ضمن اينکه اعتقاد دارم در بسياری از جاها نبايد مسايل زنان و مردان را از هم جدا کنيم. هميشه با اين مرکز امور مشارکت زنان هم مشکل دارم. معتقدم يك جاهايي زنان ايرانی، اصرار به جدا کردن زن و مرد دارند که اين اصرار، خودش به معنای نفی واقعيت است. مثلا فرض کنيد می گويند ورزش زنان چه شد؟ بايد باورها را ببريم به سمتی که در مسايل اجتماعی، يك موجودی به نام انسان وجود دارد که بايد امکانات اجتماع به آن موجود منتقل شود. حالا می خواهد زن باشد يا مرد.

پاک کردن صورت مساله جوانی و فراموش کردن نسل جوان

صبا: درباره شبيه سازي چه فكر مي كنيد؟
ابطحی: شبيه سازی را برای آينده بشريت، پديده خطرناکی می دانم. پديده اي كه اگر به انبوه سازی منجر شود، آسيب های بزرگی را مي تواند به همراه داشته باشد. در حقيقت شبيه سازي، به نهاد انسانيت ضربه می زند و اصلا هم نياز امروز بشريت نيست. خيلی از روابط انسانی را دچار آسيب می کند و بعد حساب کنيد كه در يك توليد انبوه، ديگر چيزی به نام انسان باقی نمی گذارد. گويي انسان را به ماشين واگذار کرده باشيم.

سامان: اين يك جهش علمي است...
ابطحی: بهره گيری علمی از آن، خيلی هم خوب است.

صنم: شبيه سازی اعضای بدن در پزشکی برای پيوند اعضا، خيلی مفيد است اما اينکه بخواهند يك انسان کامل به وجود آورند...
ابطحی: من هم در مورد انسان کامل می گويم. حتی برای اصلاح نسل هم معتقدم زياد لزومی ندارد.

سامان: لزوما همه اکتشافات و همه دستاوردهای انسان مفيد نيست اما اين يك جهش علمي است...
ابطحی: من منظورم نتيجه عمل بود. دستاورد علمی کاملا قابل تقدير است. کار بزرگي است مثل کارهای بزرگ ديگر...

پرستو: من به عنوان يك جوان هيچ چشم اندازی از آينده ام ندارم. به يك شكلي، احساس ناامنی می کنم. نمی دانم که واقعا دو سال ديگر چقدر می توانم احترام جامعه را نسبت به اعتقاداتم داشته باشم و چقدر می توانم آرمان هايم را عملی کنم. اصلا آرمان هايم با امروز، يکی خواهد بود؟
ابطحی: فکر می کنم اصرار بر اينکه آدم در تمام مراحل زندگي اش به يك اعتقاد استوار بماند، درست نيست. چون هم شرايط انسان و هم شرايط جامعه متحول می شود. اگر اين مساله را مبنا قرار بدهيد، خيلی از آن احساس ناامنی کم مي شود. اضافه بر اين، نسل جوان ما دچار مشکل بزرگي است که منجر به بی هويتی او شده... اين مشکل، ضرورت استفاده از فرهنگ ريا و تظاهري است که به جوان ما تحميل می شود. اين گونه است كه فرهنگ کلاس رسمی دبيرستان و دانشگاه او، بايد با فرهنگ کلاس زبان خصوصی او متفاوت باشد و هر دوي اينها هم بايد با رفتارش در يك مهمانی خانوادگی تفاوت كند. اگر بخواهد در يك اداره دولتی استخدام شود، به كلي رفتار خود را عوض می كند. اين فرهنگ های متفاوت، يك جدول لگاريتمی تشکيل می دهند که نهايتا مشخص می کند وقتی فلان جا رفتی، بايد اينگونه رفتار کنی. دخالت های سياسی و اجتماعی هم البته بی تاثير نبوده است. قبول دارم که بسياری از اين مشکلات، ناشی از دخالت بيش از اندازه، به نام دين، در زندگی اجتماعی افراد است. در جامعه ای که حکومتش دينی است، تمام رفتارهای حاکمان به نوعی با دين ارتباط پيدا می کند. به همين دليل توصيه می شود که رفتار خودمان را عين دين ندانيم. در غير اين صورت، اگر به هر دليلی رفتار ما مورد پسند كسی نباشد، او به نوعی دوری و تنفر از دين دچار می شود. در حاليکه آن اتفاق می توانست فقط به تنفر از ما منجر شود. در سياست گزاری اجتماعی، بايد به اين نقطه برسيم که بر اساس واقعيت های موجود جوانانمان، سياست گزاري كنيم. جواناني که همه، بچه های خوبی هم هستند. خيلی وقت ها، رفتارهايی را که به تناسب سن بچه ها از آنها نمی پسنديم، نفی می کنيم اما در عاشورا كه از بيرون كسي را نمي آوريم. بچه های همين مملکت هستند كه عزاداري مي كنند. ما گاهی وقت ها برای اينکه نسخه ای برای حل مشکلات جوانانمان نداريم و خيلی از واقعيت ها را نمی توانيم درک کنيم، به پاک کردن صورت مساله جوانی و فراموش کردن نسل جوان در برنامه ريزي هايمان دچار می شويم. اين خيلی مشکل آفرين است. من اين بخش را به عنوان يك روحانی می گويم. معتقدم مهمترين راه تقويت دين در جامعه ما اين است که دخالت هایِ به نام دين را در زندگی اجتماعی مردم، به حداقل برسانيم.

يك فنجان کاپوچينو در نيمه شب...

شيده: چه غذايي را دوست داريد؟
ابطحی: تا حالا فکر نکرده ام.

(سامان: روزنامه های خانوادگی از اين سؤال ها می کنند!
شيده: کدام روزنامه خانوادگی در مورد غذای مورد علاقه می پرسد؟
صنم: روزنامه های زرد!
شيده: پس شما روزنامه های زرد می خونين!)

ابطحی: ولي فکر نمی کنم از غذايی بدم بيايد!

شيده: مشخص است!
پرستو: شما تا به حال کافی شاپ رفته ايد؟
صنم: اصلا کاپوچينو خورده ايد؟

ابطحی: کاپوچينو خورده ام.

پرستو: کاپوچينو را در کافی شاپ خورده ايد؟ برای خيلی از جوانها شايد جالب باشد كه بدانند مسؤولان مملکت هم فضاهايی مشترک با آنها را تجربه می کنند يا نه...
سامان: من جواب می دهم ! قطعا در لابی يك هتل نشسته ايد و قهوه خورده ايد.
ابطحی: تقريبا. طبعا به صورت رسمی به کافی شاپ نرفته ام. حالا چرا به اين سوال گير داده ايد؟

شيده: شما اصلا تاكنون بدون اين لباس بيرون رفته ايد؟ با ظاهر عادي و كت وشلوار و پيراهن...
ابطحی: مدتی که در بيروت بودم، هميشه کت و شلوار مي پوشيدم. به هر حال هيچكس هميشه لباس رسمي به تن ندارد. اين لباس رسمی ماست.

شيده: در تهران هم بدون اين لباس جايي رفته ايد؟
ابطحی: بله. تفريلا تمام خريد خانه را بدون لباس رسمی انجام ميدهم.

شيده: پس کافی شاپ را هم بدون لباس رسمي تان رفته ايد...
سامان: با کاپوچينو شروع کرديم و با کاپوچينو هم تمام کنيم. شما بيشتر چه بخشی از کاپوچينو را می خوانيد؟

ابطحی: وقتي مجله برايم مي آيد، ديگر حرامش نمي كنم...

سامان: بدي اش هم اين است که نمی شود با صفحاتش سبزی پاک کرد!
ابطحی: در دفعات مختلف، سعی می کنم بخش های مختلفش را بخوانم. مخصوصا اينکه مجله شما هم شيرين است و هم مطالبش، طولانی و وقتگير نيست. خيلی وقت ها هم، آدم وسط خواندن مطالب مجله تان، بدجور هوس می کند كه يك فنجان کاپوچينو بخورد. گاهی وقت ها نيمه شب رفته ام و برای خودم يك فنجان داغ، درست کرده ام و خورده ام.
تنظیم : خسرو نقیبی

عکس : نفیسه مطلق