الف  |  الف

  نسخه چاپي آرشيو July 22, 2004
ما 4 نفر هستیم از گروه نقطه‌چين!

عکس: آرش عاشوری‌نيا
پیاده‌سازی: سينا تابش
تنظیم: صنم دولتشاهی


کافه عکس چندی پيش (قبل از پايان پخش سريال) ميزبان گروه کاپوچينو و چند نفر از دست‌اندرکاران سريال نقطه‌چين بود. سريال نقطه‌چين که يکی ديگر از برنامه‌های طنز گروه مهران مديری بود بعد از 140 شب اجرا چند شب پيش به پايان رسيد. در طول دوران پخش اين سريال حرف و حديث‌های زيادی در مورد برخی قسمت‌های آن زده شد، به‌خصوص در بخش‌هايی که اين سريال لبه تيز انتقادات خود را به سوی سينمای ايران و جريانات سياسی روز نشانه گرفت که واکنش‌های بعضی از شخصيت‌های جامعه هنری را در برداشت. در اين گفتگو سعی کرديم تا جايی که می‌شود در باره اين مسائل صحبت کنيم. اين نکته را هم بايد خاطر نشان کنيم که نظرات اعضای حاضر از گروه سريال نقطه‌چين لزوما نظرات هفته‌نامه کاپوچينو نيست.

در اين گفتگو از گروه نقطه‌چين سيامک انصاری (کوروش پيردوست)، محمدرضا هدايتی (ددی)، حميد مهين‌دوست (گريمور) و جمال شمس (نور پرداز و بازيگر نقش‌های فرعی در سريال) حضور داشتند و حامد بهداد (بازيگرفيلم بوتيک) آنها را همراهی می‌کرد. گفتگو با سحر ولد‌بيگی بازيگر نقش مژده در زمان ديگری ممکن شد که اينجا آن را می توانيد بخوانيد.

از گروه کاپوچينو شيده بهمن‌يار، حميدرضا نصيری، سينا تابش، کيوان ارزاقی، شانی شريف و آرش عاشوری‌نيا در اين گفتگو حضور داشتند.


حميدرضا: خب چی شد که از پاورچين که قله و نقطه‌ی اوج برنامه‌های طنز روتين نود شب بود به نقطه‌چين رسيدين؟ حداقل برای ما دور از انتظار بود که بعد از پاورچين اين‌طور به نقطه‌چين که تکرار پاورچين بود برسيم. يادمه که تو مصاحبه‌ی قبلی گفتين قراره يک کار جدی و متفاوت باشه.
سيامک انصاری: طرح عوض شد. چون طرحی نبود که صد شب مردم رو پای تلويزيون نگه داره. خيلی تلخ بود و بعضی جاها خيلی جدی می‌شد که تصميم گرفتند عوضش کنند. حالا در مورد اينکه چرا بعد از پاورچين پروژه‌ی نقطه‌چين شروع شد، يک آماری وجود داره که پاورچين رو در شهرستان‌ها اصلا نپسنديدند، چون در پاورچين يک لهجه‌ای وجود داشت که در شهرستان‌ها ناخواسته احساس می‌کردند دارن مسخره می‌شن و اين لهجه توهين‌آميزه (در حالی‌که کاملا من‌درآوردی بود و بعضی جاها به لهجه لری نزديک می‌شد و بعضی جاها به جاهای ديگه) و ايران هم فقط تهران نيست. در مجموع در شهرستان‌ها پاورچين رو پس زدن و موفقيت پاورچين فقط به تهران محدود می‌شد. ولی در نقطه‌چين کاملا برعکس هست، نقطه‌چين رو همه جای ايران پسنديدند، تهران هم پسنديد ولی اون قشر بيننده خاص رو از دست داديم.

حميدرضا: ولی به نظر ما نقطه‌چين نوعی تکرار و درجا زدن پاورچين بود. حداقل من از آقای مديری انتظار نداشتم.
سيامک انصاری: ببينين اگر قرار بود يک کاری مثل پاورچين دوباره انجام بشه، ما خيلی از بيننده‌ها رو از دست می‌داديم. اين چيزی که داريم می‌بينيم سطح سليقه‌ی عمومی هست.

شيده: مخاطب عامه؟
سيامک انصاری: دقيقا.

شيده: خب اين برای شما راضی‌کننده است؟
سيامک انصاری: خب من اگه بخوام خودمو راضی کنم می‌رم کار تئاتر می‌کنم. اينجا ما برای خودمون کار نمی‌کنيم. داريم در يک مديوم [رسانه] عمومی کار می‌کنيم. برای کلی آدم داره پخش می‌شه. نقطه‌چين رو در اروپا خيلی دوست دارن. من می‌تونم کامنت‌های سايتم رو براتون پرينت بگيرم تا علاقه مردم رو ببينين.

حميدرضا: به نظر من نقطه چين يه جورايی شبيه زير آسمان شهر 2 هستش. زير آسمان شهر 2 هم مثل زير آسمان شهر 1 پرطرفدار بود، ولی منتهی شد به يک زير آسمان شهر 3 که… نقطه چين هم اگه بخواد باز ادامه پيدا کنه منتهی می‌شه به يک سقوط وحشتناک.
سيامک انصاری: نه! قطعا نقطه‌چين ادامه‌ای نداره و ما سعی می‌کنيم تو اين چند قسمت باقی مونده هم سطح کيفی برنامه رو حفظ کنيم تا همه چيز به‌خوبی تموم شه بره پی کارش!

شيده: خب يک سری از برداشت‌هايی که شد اين بود که شما دارين مسخره می‌کنين. از تحصن مجلس تا مخملباف و يک سری ديگه. آيا واقعا اهداف برنامه اين بوده يا مردم بدبين ايران اين برداشت رو کردن؟!
حميد مهين‌دوست: مسخره کردن لغت بديه. ما کسی رو مسخره نمی‌کنيم. به نقد می‌کشيم. اول بهتره اين مسئله روشن بشه.

شيده: خب برداشت عمومی اين بود که نقد نبود و هجو بوده. اين به عمد بود يا تصادفی صورت گرفت؟
سيامک انصاری: در رابطه با قسمت سينما، خب حالا مگه کی هست که ما مسخره‌اش کنيم؟

شيده: ببخشيد صداتون نمی‌آد!!!
سيامک انصاری: [با صدای بلند!] مگه کيه که ما مسخره‌اش کنيم!

شيده: خب مدرک هم جمع شد!
سيامک انصاری: ولی در اون حد ماجرا نيست... ولی خيلی جالب اينه که خود اين افراد اعتراضی نداشتند و يک‌سری آدم اين وسط شروع به پرخاشگری و هوچی‌گری کردند در حالی‌که هيچ اعتراضی از سوی خود اين آدم‌ها مطرح نشد. اگه هم اعتراضی وجود داشته باشه خود اون آدم‌ها بايد اعتراض می‌کردن.

شيده: خب ولی از مجلس که اعتراض شد.
سيامک انصاری: من اصلا وارد اين بحث نمی‌شم و فقط درباره‌ی قسمت مخملباف صحبت می‌کنم. اين آدم‌ها همون‌طور که گفتم اصلا کاری به اين قضيه نداشتند و هر کدوم يه جای دنيا بودند داشتند کار خودشون رو می‌کردن. يکی پاريس بود، يکی افغانستان بود. يه سری آدم اين وسط اومدند و شروع به توهين کردند، نمی دونم آيا توهين و پرخاشگری به برنامه‌ای که شخص ديگه‌ای رو نقد کرده، انقدر آدم رو گنده می‌کنه؟ اسامی‌شون رو بيارن بدن به ما يه چيزی هم واسه اونا بسازيم که گنده بشن! بعد هم در همه جای دنيا اين‌طور مرسوم هست که کسی رو که خيلی معروف و مشهور هست با استفاده از طنز به نقد می‌کشن. يعنی بايد خيلی آدم مهمی باشی تا بيان به نقد بکشن‌ات. اين يه‌جور افتخاره، نه اينکه فرداش بيان بنويسن که جامعه هنری از هم گسيخت و پاره شد!!!

حميدرضا: نه خب اين وسط به جز بحث مجلس، با بی‌انصافی با قضيه برخورد شد و کلی شايعه مثل فيلم مارمولک اينجا هم ساخته شد که مثلا مهران مديری بازداشت شد و...
شيده: اصلا خبر اين که آقای مديری بازداشت شد درست بود؟

سيامک انصاری: بهتره اينجا در مورد چيزهايی که به خودمون مربوط ميشه صحبت کنيم.

شيده: پس شد! تاييد ضمنی!
سيامک انصاری: نه بازداشت نشد.

شيده: آيا هيچ وقت فشاری از جايی برای توقف يا تغيير وارد نشد؟
سيامک انصاری: اصلا.

شيده: پس روزنامه‌ها مثلا می‌نوشتن نيروی انتظامی برنامه رو به خاطر رشوه گرفتن متوقف کرد چی؟
سيامک انصاری: يه روزنامه هم نوشته بود بامشاد مُرد! در حالی که امروز ما داشتيم باهاش کار می‌کرديم!! يه سری روزنامه داريم که ماشالله هرچی دست‌شون بياد می‌نويسن. خب همه هم می‌دونن انواع و اقسام روزنامه زرد داريم.

کيوان: شما يک‌سری محدوديت دارين قطعا در کارتون، يعنی موضوعاتی هست که اصلا سراغش نبايد برين. آيا اين مسائل و محدوديت‌ها، مشخص و تعيين شده هستند يا به‌طور تجربی خودتون بهش رسيدين؟
سيامک انصاری: نه ما هيچ محدوديتی نداريم. اما يک‌سری چيزها هست که اسمش قانون هست و تصويب شده. اسم قانون رو نمی‌شه گذاشت محدوديت. يکی از دوستای من در اروپا يک تئاتری رو روی صحنه برده بوده و در تئاتر يک غازی بوده که يک طناب به گردنش وصل بوده، اونجا بهش گفتن شما نمی‌تونی اين رو ببری روی صحنه چون يک سری جمعيت‌های حمايت از حيوانات اونجا وجود داره و ميان شما رو دستگير می‌کنن، اين چيزی هست که اونجا قانون هست. اينجا هم يک‌سری چيزها قانون هست و بر اساس اون بعضی چيزا ميشه قانون‌شکنی.

کيوان: خب اگه محدوديتی ندارين فکر نمی‌کنين مشکلات اساسی‌تری وجود داره که می‌شه بهش پرداخت؟
سيامک انصاری: شبی 40 دقيقه اين برنامه بايد پخش بشه و در درجه اول وظيفه‌ی سرگرم کردن مردم رو برعهده داره. فکر کنم بهتره ما اول اين وظيفه‌مون رو انجام بديم. خيلی اشخاص بودن که به ما اعتراض کردن که چرا سينماگرا رو مسخره می‌کنين، اون‌ها اول برن يک کاری خودشون انجام بدن ما ازشون ياد بگيريم، بعد بيان از ما انتقاد کنن. ما سعی داريم اون فشار عصبی مردم در طول روز رو با اون 40 دقيقه برنامه از بين ببريم، حالا مثلا رضا شفيعی جم بی‌وفايی بخونه، من خودم و يا آقای هدايتی يه چيزی بگيم و آقای مديری اونا رو هدايت کنه تا به يک نتيجه‌ای برسيم بعد از ده، بيست شب مردم احساس رضايت کنن. اين وظيفه‌ی اول هست. حالا در خلال اين اگر کار ديگه‌ای هم تونستيم انجام بديم که چه بهتر و اگر هم نتونستيم ما وظيفه خودمون رو انجام داديم.

شيده: پس شما از اين برنامه حمايت می‌کنين و اون رو به‌عنوان يک برنامه موفق قبول دارين؟
سيامک انصاری: تائيديه می‌خواين از من؟!

شيده: نه. فقط می‌خوايم بدونيم شما از اين کاری که در پرونده‌ی حرفه‌ای‌تون داره ثبت می‌شه راضی هستين؟
سيامک انصاری: نظر شخصی‌ام رو من می‌گم بقيه بچه‌ها نظرشون رو جدا می‌گن؛ من خودم برای اين کار اصلا ارزش‌گذاری هنری نمی‌کنم ولی با توجه به نظرات مردم نسبت به اين کار احساس رضايت می‌کنم، چون چيزهای خوب می‌شنوم و اين راضی‌کننده است، چون شما يک جمعيت 60- 70 ميليون نفری رو هر شب می‌نشونی و پوشش می‌دی و چون وظيفه‌ام رو درست انجام می‌دم بابت اين خيلی خوشحالم.

شانی: چرا ديگه شما همکاری‌تون رو با پيمان قاسم‌خانی ادامه ندادين؟ چون من می‌ديدم کار پيمان قاسم‌خانی به‌قدری در پاورچين بر روی مردم اثر گذاشته بود که حتی کسانی که اصلا اطلاعی از فيلم‌نامه‌نويسی نداشتند، از کار آقای قاسم‌خانی خوششون اومده بود و کار ايشون رو درک می‌کردن و می‌فهميدن که برنامه کار ايشونه. چرا ديگه با شما همکاری نکردن؟
سيامک انصاری: زمانی که ما کار رو شروع کرديم آقای قاسم‌خانی درگير نوشتن فيلم‌نامه بودن و چون نسبت به فيلمنامه‌هاشون تعهد داشتند نمی‌تونستن با ما همکاری کنن. ولی برادرشون مهراب قاسم‌خانی بود و داره با ما کار می‌کنه. بله، حق با شماست در مورد راضی کردن سطح سليقه‌ی اون بيننده‌ی خاص که در پاورچين بوجود آمد که البته ما اسمش رو می‌ذاريم کار گروهی، چون ممکن بود متن رو پيمان قاسم‌خانی بنويسه و حالا مهران غفوريان بياد کار رو بسازه و اون اتفاقی که در پاورچين افتاد، نيفته. ما داريم الان گروه بودن رو تمرين می‌کنيم و برعکس خيلی‌ها که فکر می‌کنن کار ما مسابقه دو هست و هر کی زودتر برسه برده، ما اصلا اين طور فکر نمی‌کنيم. ما داريم اينجا فوتبال بازی می‌کنيم و همه به هم پاس می‌دن، حالا ممکنه بعضی وقت‌ها جواد رضويان گل رو بزنه، بعضی وقت‌ها رضا شفيعی‌جم و يا محمدرضا هدايتی. تفکر حاکم بر گروه اينه.

شانی: ولی سريال شما هدفش عموم مردم هست. من خودم رو به‌عنوان عموم مردم در نظر می‌گيرم. اصلا خودم رو مخاطب خاص نمی‌دونم.
سيامک انصاری: ولی من شما رو مخاطب خاص می‌دونم! چون شما وقتی از پاورچين حرف می‌زنين معلومه سطح سليقه‌تون از عموم مردم بالاتره.

شانی: ولی از اطرافيان من و همه‌ی کسانی که من می‌شناسم کسی نقطه‌چين رو نمی‌بينه. اين رو شما اسمش رو می‌ذارين عموم؟ در جمع آشنايان من حداقل بايد يک‌سوم آدم‌ها نقطه چين رو ببينن تا بگيم عموم.
سيامک انصاری: من قبلا گفتم پاورچين رو تو تهران خيلی ديدن، خوششون اومد و سطح سليقه رو هم برد بالا. ما هم با ريسک بسيار بالايی نقطه‌چين رو شروع کرديم و خوب می‌دونستيم اون بيننده‌هايی که موقع پاورچين داشتيم رو اينجا نخواهيم داشت. حداقل 40- 50 درصد بينندگان پاورچين در تهران رو نخواهيم داشت ولی می‌دونستيم در سطح ايران چه اتفاقی در انتظارمونه.

شانی: ولی موقع پخش پاورچين در شهرستان‌ها هم استقبال خوبی شد و مثلا فاميل‌هامون در شهرستان‌ها با ذوق و شوق از ما در مورد قسمت‌های بعدی می‌پرسيدند.
سيامک انصاری: من طبق آمار دقيق و علمی دارم صحبت می‌کنم. اگر بخوام درمورد رابطه خويشاوندی صحبت کنم در فاميل خود من، هيچ کس نه پاورچين رو می ديد و نه نقطه‌چين رو و من خودم خيلی ناراضی هستم از اين مسئله.

آرش عاشوری‌نیا: من درمورد شهرستان‌ها تصديق می‌کنم، دوستان من که برای تئاتر به شهرستان رفته بودن همه از موفقيت نقطه‌چين می گفتن.
سيامک انصاری: حالا اين رو از آقای هدايتی هم بپرسين که هفته پيش زاهدان بودن.

شيده: خب آقای هدايتی شما بگين.
محمدرضا هدايتی: از چی بگم؟

شيده: از برنامه، نظرتون و...
محمدرضا هدايتی: من هم فکر می‌کنم نقطه چين در شهرستان‌ها طرفدار بيشتری داره، دو هفته پيش که من رفته بودم زاهدان يک جشنی بود و من رو هم دعوت کرده بودن و از نوع برخوردها و نوع حرف زدن مردم با همديگه معلوم بود اين برنامه اونجا خيلی طرفدار داره. من تو خيابون می‌ديدم که بچه‌ها از هر 10 تا کلمه يه استاد و يه ياور می‌گن. بچه برادر خود من که يک سالشه و هنوز حرف زدن بلد نيست بی‌وفايی می‌خونه تا مامای 60 ساله‌ی من که اومده بود و خونه‌ی من رو پيدا کرده بود. و يکی ديگه از بچه‌های گروه که کرمان رفته بود هم همين رو می‌گفت و معلوم بود کار در شهرستان‌ها خيلی طرفدار داره. در تهران هم هنوز طرفدار داره، خيلی هم داره. ما نبايد فقط قشر خاص رو در نظر بگيريم. کشوری که 70 ميليون جمعيت داره نهايتا 10 ميليون تماشاچی خاص داره، پس بقيه چي؟ نقطه‌چين رو ما ساختيم برای همه و ما بيشتر تماشاچی عام رو در نظر داشتيم تا تماشاچی خاص. چون تماشاچی خاص ما خاص بودنش هم فرق می‌کنه. يعنی بايد خيلی کج‌دار و مريز باهاش برخورد بشه، چون طنز هنوز به‌درستی تعريف نشده در اينجا. خيلی‌ها هنوز طنز رو همون مسخره کردن می‌دونن. ما يه برنامه می‌سازيم که در منچولباف دارن فيلم می‌سازن و همکارهای ما ناراحت می‌شن؛ اين قضيه خودش خيلی ناراحت‌کننده هست، يعنی خيلی باعث تاسفه که ما در قشر فرهنگی‌مون آدم‌هايی رو داريم که با طنز دوست نيستن و طنز رو مسخره کردن می‌دونن. در صورتی‌که طنز بايد به مسائل مختلف بپردازه؛ اين آزادی رو بايد داشته باشه که به همه‌ی مسائل بپردازه.
- سيامک انصاری: معذرت می‌خوام اونوقت همونا ميان فيلم کمدی می‌سازن تا پولدار بشن، همون آدم‌ها!!

شيده: خب شما زياد حرص نخورين!! من بايد يک توضيحی بدم اينجا که در مورد مسخره کردن اين نظر شخصی من نيست و نظر من چيز ديگه‌ای‌ست ولی اين تفکری بود که برای خيلی‌ها پيش اومده بود.
محمدرضا هدايتی: ما در يک کشور امپرياليستی مثل آمريکا، يک آدم مزخرفی داريم به اسم بوش که در کاخ سفيد نشسته و گروه تئاتری می‌رن جلوی در کاخ سفيد نمايش اجرا می‌کنن و اون رو مسخره‌اش می‌کنن. اصلا بهش توهين می‌کنن. بوش تنها کاری که می‌کنه اينه که پنجره اتاقش رو می‌بنده. وقتی در کشوری که ما می‌گيم امپرياليستی‌يه و جهان‌خواره و... اجازه دارن رييس‌جمهور يک کشوری رو مسخره کنند، طنز هم نه، مسخره کنند، اون‌جور برخورد می‌شه، جای تاسف داره که در کشور ما کسانی که ادعای فرهنگی بودن دارن و کارشون فرهنگ هست با اين قضيه درست برخورد نمی‌کنن و بعد انتظار دارن طنز در اين کشور جا بيفته و ناراحت‌ان از اينکه کسانی که طنز کار می‌کنن يک مشت لوده هستند. اين همه‌ی حرف من بود.

سينا: خب آقای هدايتی شما گفتين در زاهدان از برنامه و مخصوصا اصطلاحاتی نظير بی‌وفايی و ياور و... استقبال شده بود ولی اين که شما که لهجه‌ی مردم همون منطقه رو استفاده کردين چه واکنشی داشت؟ خود من در زاهدان که بودم ديدم اکثر مردم خوششون اومده بوده. چه بازتابی به‌نظر شما داشت؟
محمدرضا هدايتی: حقيقتش عموم مردم که مد نظر ما بودند راضی بودند ولی يک گروه از اساتيد دانشگاه و دانشجويان زاهدان از اين مسئله ناراضی بودند و می‌گفتن تو زبان ما رو مسخره کردی. که من ديدم باز دارن خودشون رو زير سوال می‌برن. مگه لهجه‌ی زابلی مسخره هستش که وقتی من به اون لهجه صحبت می‌کنم تو فکر می‌کنی مسخره هست؟ به‌هرحال عموم مردم راضی بودند و عموم مردم هم مد نظر ما بوده. فقط يک گروه کوچکی مثل قشر فرهنگی و... ناراضی بودند.
سيامک انصاری: می‌خواستی بگی من دارم مسخره می‌کنم يا اون‌هايی که فيلم می‌سازن و نشون می‌دن همه‌ی زاهدانی‌ها قاچاقچی هستند!
محمدرضا هدايتی: جالب اينجاست که اون اساتيد دانشگاه و دانشجويانی که نسبت به من نظر مثبت نداشتند، اصلا بومی نبودند!

سينا: يک کاراکتر ديگه‌ای که شما غير ازکاراکتر ددی بازی می‌کردين نقش بيژن بود، ولی بعد از مدتی از کار حذف شد. چرا نقش ديگه ادامه پيدا نکرد؟ آيا به‌خاطر سنگينی تغيير مداوم گريم بود يا دليل ديگه‌ای داشت؟
محمدرضا هدايتی: بيژن از ابتدا قرار نبود نقش دائمی داشته باشه و بعد از مدتی خود ما هم ديديم خيلی سخت ميشه بخواهيم دو تا نقش همزمان رو مرتب اجرا کنيم. مشکل تغيير گريم و تغيير لباس کلی وقت‌گيره. با توجه به اينکه برنامه رو ما صبح ضبط می‌کنيم و شب پخش می‌کنيم کمبود زمان مشکل جدی ماست.

شيده: آقای مهين‌دوست آيا طراحی لباس هم مثل طراحی گريم با شماست؟
حميد مهين‌دوست: نه طراحی لباس با من نيست ولی طراحی شکم بچه‌ها از پاورچين تا الان با من است!

شيده: ولی خب همش مجبورن نگه‌اش دارن! مثل بامشاد.
حميد مهين‌دوست: نه! اون بامزگی کارهای بامشاد است وگرنه مال آقای هدايتی هيچ وقت در حال افتادن نيست!

شيده: بعد اون ماجرای رب‌دوشامبر چيه؟
محمدرضا هدايتی: رب‌دوشامبر رو آقای مديری برای من انتخاب کرد. خب ددی يه آدم تازه به دوران رسيده است؛ از نوع حرف زدنش هم می‌شه فهميد که درست صحبت نمی‌کنه. بعضی کلمات رو اشتباه می‌گه. چون توی فيلم‌ها ديده رب‌دوشامبر رو آدم‌های اشرافی می‌پوشن فکر می‌کنه لباس خيلی شيکی‌ست!! طنز قضيه بيشتر مد نظر بوده.

حميدرضا: به نظر من اين شخصيت 180 درجه با طغرل فرق می کنه... اون يه آدم روشنفکری بود که از لحاظ مادی در سطح پايينی بود ولی ددی يه آدم لمپنی هست که...
سينا و شيده: نه! نمی‌شه به ددی لمپن گفت. آقای هدايتی به نظر خودتون ددی لمپنه؟

حميد مهين‌دوست: طغرل يک آدم فرهنگی بود. روزها در باغ بيل می‌زد و بعد از کارش با سپهر بحث فلسفی می کرد، تاريخچه ی همه‌ی Conceptual Art‌ها رو می‌دونست. کلاس نقد فيلم داشت اين آدم. ولی ددی نه! فقط پول! ددی پول رو از دخترهاش هم بيشتر دوست داره.
سيامک انصاری: شما فکر می کنين حالا برای چند درصد مردم اينکه طغرل کلاس نقد فيلم می‌ره و می‌دونه Conceptual Art چيه جالبه؟

شيده: خب من می دونم شما چی می‌خواين بگين!!
سيامک انصاری: نه ببينين يک واقعيتی وجود داره که خيلی هم تلخه... واقعيت اينه که داريم می‌بينيم. خود من اگر بخوام يک کاری انجام بدم که خيلی راضی‌کننده باشه احتمالا 10- 15 نفر از آدم های دوروبرم هستند که خوششون می آد. باقی نمی‌پسندند. ولی واقعيت اين چيزی هست که الان وجود داره.

شيده: ايده اوليه اون شکم ها از کجا اومده؟
حميد مهين‌دوست: راجع به اين‌کار می پرسين يا پاورچين؟

شيده: اصلش از کجا شروع شد؟
سينا: در پاورچين هم نقش پدر آقای مديری هم از اين شکم‌ها استفاده می‌کرد.

حميد مهين‌دوست: خب بالاخره بايد يه فرقی با نقش آقای مديری می‌کرد. آقای مديری چون يک خورده به موهاش حساسه موهاشو دست بزنی انگار قدرتش رو از دست می‌ده!! برای همين زياد با گريم ميونه‌ای نداره و نهايتا يک تغيير جزئی رو قبول می‌کنه. به‌هرحال چون بايد يک تغيير کلی ايجاد می‌شد ما اين تغيير رو روی اندام‌شون اجرا کرديم. اين مال پاورچين بود. برای نقطه‌چين هم چون آقای شفيعی‌جم تا حالا کارهای زيادی انجام داده بود که خيلی به هم شبيه بودند ما سعی کرديم روی موهاش و يه مقدار روی شکمش کار کنيم.

سينا: روی چشم و ابروش کار نکردين؟
حميد مهين‌دوست: نه! اين همه‌اش ميميک‌های خودش هست. اين شکم رو ما اضافه کرديم که تغييری بکنه نسبت به کارهای قبلش. خيلی هم کمک کرده و خوب اجرا کرده خودش. همون‌طور که شما می‌گين همه‌ش اين شکم رو می‌گيره دستش و در صحنه های کشتی با آقای مديری همش از شکم استفاده می‌کنه. برای ددی هم می‌خواستيم يک تغييری نسبت به پاورچين انجام بشه که طغرل نشه و هم يک آدم طماع رو نشون بده که دنبال پوله، چون آدم هايی که دنبال پول‌ان معمولا شکم ميارن!

آرش: کلا آقای شفيعی‌جم چاق نشدند؟ چون غب‌غب و صورت‌شون هم بزرگتر شده.
حميد مهين‌دوست: غب‌غب رو هم من يک کم تشديد می‌کنم!! اصولا خودشون چاق هستند.
سيامک انصاری: استعداد غب‌غب رو خودش داره!!
حميد مهين‌دوست: يه چيزی هم من درباره‌ی بحث مخاطب عام بگم و اون اينه که ما استقبال مخاطب عام رو به‌صورت مطلق نداريم؛ بين 60 تا 99 درصد در حال تغيير هست ولی هيچ وقت 100 درصد که نمی‌شه! به‌هرحال الان وقتی آقای انصاری و يا هدايتی بيرون می رن و با مخاطب برخورد می‌کنن ميزان بازخورد اين برنامه رو می‌فهمن. مثلا اگه شما بريد بيرون هيچ بازتابی برای شما نداره ولی اگه آقای انصاری برن بيرون عکس‌العمل مردم رو متوجه می‌شن.

شانی: خب اين برای من خيلی جالبه. من خودم و اطرافيانم رو جز مخاطب عام می‌دونستم ولی با اين آماری که شما ارائه کردين قشنگ تفاوت‌ها معلوم ميشه.
سيامک انصاری: من اينجا رسما اعلام می کنم شما مخاطب خاص هستيد!
حميد مهين‌دوست: درباره‌ی بيننده‌ی خاص و عام! شما چه بيننده ای رو خاص می دونين؟

شيده : گفتم ديگه!
حميد مهين‌دوست: نگفتين! ضبط نشده! نمونه‌ی خاص رو بخواهيم بررسی کنيم، شما آقای ابوالفضل جليلی رو بيننده خاص می دونين يا عام؟

سينا: آدم و کارگردان سوپر خاص هست!
حميد مهين‌دوست: آفرين! وقتی اين آدم سوپر خاص هم اين برنامه رو می‌بينه و فرداش تو روزنامه یک نقدی چاپ می‌کنه، پس ما بيننده‌ی خاص هم داريم. همون‌طوری که چيزهای ديگه‌ای هم پيش اومده و روزنامه‌ها و منتقدين نقد می‌کنن معلومه که مخاطب خاص هم داريم.

شيده: قبوله! اين جور آدم‌ها هم می شينن و برنامه رو می‌بينن ولی آيا اينکه راضی بلند می‌شن يا نه، مسئله اينه.
حميد مهين‌دوست: دقيقا! حالا بگيم عام راضی بوده يا خاص يه بحث ديگه‌ايه. وقتی نقد می‌کنن که کار بد بوده يا خوب بوده معلومه که کار بيننده داره. آقای جليلی وقتی داره می‌گه شما دارين هنر اين مملکت رو اين‌جوری می‌کنين يعنی اين برنامه رو می‌بينه که خوشش اومده يا نيومده پس اين بيننده خاصی هست که قبول داره که دارن نقدش می‌کنن. يا آقای علی معلم می‌شينن کار رو می بينن فرداش نقد می‌کنن و بعدش تکذيب می‌کنن و يه چيز ديگه می‌گن. خب اين‌ها هم بيننده‌ی خاص هستند. ما روزی 35- 40 دقيقه برنامه بايد برای همون شب آماده کنيم. فکر نمی‌کنم هيچ جای دنيا اين‌طور باشه که 10 صبح بيان و تا 6 بعدازظهر کار رو تحويل بدن و اين همه بيننده داشته باشن و بيننده رو راضی کنن. پس ما بايد اين وسط يه چيزهايی داشته باشيم که هم بيننده خاص رو راضی کنيم و هم عام.
سيامک انصاری: شما صحبت‌های آقای تارانتينو رو درباره ی سينمای ايران توی جشنواره‌ی کن شنيدين يا نه؟ حتما بشنوين!

حميد رضا: من حرف‌های ابتدای جشنواره‌شون رو خوندم. ولی در مورد سينمای ايران چيزی نشنيدم.
سينا: خب چی گفته بودن حالا؟

حميد مهين‌دوست: گفته بود سينمای ايران کاملا سياسی‌ست و در همه موارد با سياست برخورد می‌کنن و فيلم‌هايی که می‌فرستن همه سياسی هستند که حالا خيلی‌ها اعتراض کردن.
سيامک انصاری: حالا ما هم نظر داريم راجع به سينمای ايران، اين‌طور نيست که بی‌نظر باشيم. ببينين به يکی از دوستان من در فرودگاه پاريس گير داده بودن و داشتن پاسپورتش رو می‌ديدن. آدم خيلی مشهوری‌ست و بعد از اينکه چمدون و سی‌دی‌هاش رو بازرسی کامل کرده بودند، مامورين فرودگاه گفته بودند عذر می‌خوايم. اون هم گفته بوده نه تو به من توهين کرده بودی. مامور هم گفته بود من تنها چيزی که از تو و کشورت می‌دونم يه فيلم هست به نام تخته سياه.

شيده: من اين رو کامل قبول دارم و از اين سينما دفاع نمی‌کنم.
سيامک انصاری: اصلا اين وسط يکی ديگه شواليه شده حقوقش رو از فرانسه می‌گيره، يک‌سری ديگه اينجا دارن خودشون رو می‌اندازن جلو و تو سر خودشون می‌زنن. حالا که وارد بحث سينما شديم بايد ببينيم سينمای ملی ما کدوم سينماست. کی گفته اين سينمای ملی ماست و بايد طبق اين الگو بريم جلو. شما، خانم بهمن‌يار به‌عنوان سينمای ملی چه کسی رو می‌شناسين؟ طلايه‌دار سينمای ملی ايران رو کدوم کارگردان می‌دونين؟

شيده: من داريوش مهرجويی و علی حاتمی رو قبول دارم.
سيامک انصاری: من هم علی حاتمی رو قبول دارم. خب من فيلم سکوت رو ديدم. نشانه‌ای از سينمای ملی ما رو داره؟ ببينين زحمات آدم‌ها در راه فرهنگ و هنر اين مملکت رو ما نمی‌خواهيم زير سوال ببريم. زحمت کشيدن و پيشکسوت هستن و دست‌شون درد نکنه. به هر حال جای‌جای کارشون قابل نقده. اين‌طور نيست که کسی نبايد اين‌ها رو نقد کنه.

شيده: ولی من هنوز با بحث تحصن مشکل دارم!
سيامک انصاری: من هم اصلا وارد اين بحث نمی شم! داريم درباره ی قسمت سينما صحبت می کنيم.

شيده: يعنی اون رو اصلا قابل دفاع نمی دونين؟
سيامک انصاری: من اصلا راجع به اون برنامه حرفی ندارم!

حميدرضا: خب شما مگه گروه نقطه‌چين نيستين؟
حميد مهين‌دوست: ما گروه نقطه چين نيستيم! ما 4 نفر هستيم از گروه نقطه‌چين!

شيده: يعنی اين 4 نفر هيچ کدوم نظر شخصی در اين مورد ندارن؟
حميد مهين دوست: راجع به چه قسمتي؟

شيده: قسمت تحصن!
حميد مهين‌دوست: اون هم يک قسمت بوده مثل ساير قسمت‌ها. به‌همين راحتي!
سيامک انصاری: اصلا هيچ بحثی راجع به اون نداريم.


شيده: چرا نداريم!؟
سيامک انصاری: چون بحث‌های جالب‌تری هم هست.
جمال شمس: من می‌خوام کمی برگردم به عقب‌تر. برگرديم به بحث نقطه‌چين که وقتی اون خانم [شانی شريف] در مورد پاورچين صحبت می‌کرد به نظرم رسيد. پاورچين با توجه به اتفاقاتی که در اون حاکم بود و ايشون هم اشاره کردن در برنامه های نود قسمتی که هرشب پخش می شد قله‌ی برنامه‌های طنز ايران بود. گاهی برای هر برنامه‌سازی اين اتفاق می‌افته که وقتی به همچين نقطه‌ای می‌رسه، مجبور می‌شه برای کار بعدی يک ريسک بزرگ و حساب‌شده انجام بده. گاهی وقت‌ها اين ريسک‌ها اين‌طور هست که آدم بايد ويژگی‌های يک برنامه‌ی موفق مثل پاورچين رو زير پا بگذاره و اين نياز به زمان و يک‌سری ويژگی‌ها داره به‌خاطر اينکه اين تعادل معدل‌گيری بشه. مثلا پاورچين يک طراحی به نام پيمان قاسم‌خانی داشت و حالا اون آدم نيست و حالا آقای مديری در اين شرايط، با توجه به اينکه کار از پيش تعيين شده نيست (چون قرار بود طرح ديگه‌ای کار بشه و اون طرح بنا بر دلايلی که يک‌سری از اون‌ها معلومه و يک‌سری ديگه معلوم نيست، ممکن نشد) بايد کار خودش رو انجام بده.
سيامک انصاری: ببخشيد وسط حرف آقای شمس می‌پرم؛ ايشون و آقای حميد مهين‌دوست از ابتدای پاورچين با آقای مديری بودن و ما بعد از چند ماه اومديم و حرف‌های ايشون کاملا سنديت داره.


شيده: پس شما همون گروه پاورچين هستين که اومدن در نقطه‌چين و چون می‌خواستن متفاوت باشن دست به يک ريسک زدن.
جمال شمس: آدم‌هايی که به لحاظ طراحی و آينده‌نگری نقطه‌چين رو می‌ديدند، بايد تابوی پاورچين رو می‌شکستن. حتی آدم بزرگی مثل بهرام بيضايی و يا عباس کيارستمی برای شکستن يکنواختی کارهاشون، سعی می‌کنن اون اتفاق رو بازسازی نکنن و امکان قياس با کار قبلی رو فراهم نکنن. ذهنيتی که اين خانوم داشته در مورد پاورچين که در تهران بوده و نقطه چينی که در بين 70 ميليون ايرانی داره پخش مي‌شه اصلا خوب نيست. يعنی ويژگی‌های پاورچين اصلا قابل قياس با نقطه‌چين نيست. نه که نباشه، به نظر من 1 نوع قياس مع الفارق هستش. ويژگی‌های پاورچين فقط مربوط به خودش بود و برای شکستن همچين تابويی نياز به گذر از پاورچين بود و اين آدم‌ها بايد از روی اون رد می‌شدند.

شيده: مي‌شه چند تا از اين اتفاقات رو برای ما مثال بزنين؟
جمال شمس: چند عامل برای موفقيت پاورچين وجود داشت که يکی زمان بسيار مناسبی بود که وجود‌داشت و يکی عوامل مختلف مناسب کار؛ چه از لحاظ نويسندگی، چه کارگردانی، چه گريم، از هر نظر، هم فنی و هم تکنيکی. ولی در نقطه‌چين اين اتفاق نيفتاد، کما اينکه سرعت کار بالا رفت و طرح اوليه ما چيزی ديگری غير از نقطه‌چين بود. وقتی چنين زمانی رو از ما می‌گيرن، کار به يک کار علي‌السويه تبديل می‌شه. برای جبران اين زمان، گروه دست به يک ريسکی زد، اتفاقی که در ابتدای نقطه‌چين افتاد. کما اينکه اون هم باز تغيير نگرش داد و و اين تغيير نگرش در يک فشار زمانی مجبور به تغيير کلی رويه می‌شه. پس نمی‌شه ويژگی‌های پاورچين رو تعميم بديم به نقطه‌چين. شما که می‌فرمايين مخاطب خاص، اگر متن کار رو بررسی‌کنين می‌بينين اينجا اون زمان وجود نداشت. ولی قابل توجيه هم نيست. وچون امکان توجيه وجود نداشت، بايد اتفاقی می‌افتاد که زمان کمتری می‌برد و از تفکر سطحی هم استفاده نمی‌کرد، که برای يک برنامه نود قسمتی که طنز اجتماعی داره کار سختی بود. کار ما در مقياس 60- 70 ميليونی نسبت به پاورچين که فقط در تهران بوده کار موفق‌تری بوده. يه جايی ذائقه عموم رعايت شدُ جايی ديگه ذائقه خاص، کار هم انگ سياسی خورد بهش، درحالی که اصلا اينجوری نبود. و ما همه‌ی تلاشمون رو کرديم و شما چون از بيرون به قضيه نگاه می‌کنين ذهنيتی براتون بوجود مياد که علامت سوال‌های مختلفی براتون بوجود می‌آره. اين زمان باعث مي‌شه (مثل اون نکته‌ای که سيامک انصاری که در مورد فوتبال مثال زد،) اين تيم فوتبال با هماهنگی کمتری وارد زمين بشه و اعضای تيم نتونن روان به هم پاس بدن و بازيکنان پيش از بازی با ذهنيت کمتری وارد بازی می‌شن.

شيده: يعنی نمي‌شه درست روش فکر بشه؟
جمال شمس: نه اينکه نشه، کمتر فکر می‌شه به خاطر محدوديت‌های زمانی.

شيده: اون چند قسمت اول که داستان‌های پليسی بود چرا همون‌جا قطع شد؟ گفتن بهتون که کار نشه يا خودتون به اين نتيجه رسيدين که متوقف کنين؟
سينا: داستان از کاراگاه پشندی رسيد به کاراکتر اردل! که يک جورايی تغيير 180 درجه‌ای بود. اين وسط هم 1 سری شايعه‌هايی توی نشريات زرد و... شنيده می‌شد که نيروی انتظامی گفته چرا شخصيت پليس رو به اين شکل نمايش می‌دين. اصلا چی شد که ديگه اون طرح ادامه پيدا نکرد؟

حميد مهين دوست: کار 90 قسمتی کار آزمون و خطا هست. البته چند قسمتش.

سينا: خب به نظر من اون کار هم خيلی بد نبود و اگر ادامه پيدا می کرد شايد می‌تونست جالب‌تر هم بشه.
حميد مهين دوست: پتانسيل نود شبی رو نداشت و بازتابی که از مردم می‌گرفتيم به اندازه‌ی حالا مثبت نبود و مجبورمون کرد که دوباره به قشر خانواده بپردازيم که سوژه و خوراک بيشتری داشت. اصولا کار 90 قسمتی به اين دليل به روز ضبط می‌شه که بشه بازتاب‌هاشو ديد. برای اينکه ببينيم چه چيزی رو اضافه کنيم و چه چيزی رو کم کنيم.

حميدرضا: فکر کنم اين طور کار يک‌سری معايب داره و يک سری محاسن. در پاورچين اين حسن کار بود ولی اينجا داره عيب کار می‌شه.
حميد مهين دوست: چرا عيب کار؟

حميدرضا: چون کار ضعيف‌تر شده و وقت کمتری صرف متن مي‌شه و بيشتر به بداهه پرداخته می‌شه.
حميد مهين دوست: ما در پاورچين هم چنين زمانی رو نداشتيم.

سينا: من ديده بودم سر پاورچين پيمان قاسم‌خانی متن رو از طبقه ی بالا با موشک کاغذی به پايين می‌فرستاد تا وقت کمتری گرفته بشه.
حميد مهين دوست: ما در پاورچين همين طوری سکانس به سکانس می‌گرفتيم.

حميدرضا: پس اين نبوغ آقای قاسم‌خانی بوده.
حميد مهين‌دوست: باز شما دارين به شخص می‌پردازين. اين کار، کار گروهی هست. شايد مثلا آقای انصاری يک سوژه‌ای به نظرش برسه و به آقای قاسم‌خانی بگه و ايشون روی سوژه کار کنه. اينطور نيست که کار فقط روی آقای قاسم‌خانی بگرده.
سيامک انصاری: من يک مقايسه‌ای براتون بکنم بين کارهايی که خارج ايران انجام مي‌شه و کارهايی که هر شب اينجا پخش مي‌شه. بعد به يک نتيجه‌ای با هم برسيم. يک سريالی در تمام دنيا پخش مي‌شه به اسم Friends . اين سريال 7 سال طول کشيد و چند هفته پيش تموم شد. من يک پشت صحنه‌ای از اين برنامه يک سال پيش ديدم که استوديو در طبقه‌ی پايين بود و بازيگران متن به دست در طبقه‌ی بالا. متن رو بازيگران می‌خوندن و يک سری بدل در استوديو به جای بازيگران ميزانسن‌ها رو انجام می‌دادن. حتی برای تمرين ميزانسن هم اين‌ها آدم داشتنند. مثل ما نبود که صبح بدو و دير شد و آی متن نرسيد و...

حميدرضا: برنامه اين‌ها هفته‌ای هست فکر می‌کنم.
سيامک انصاری: نه!Friends هر شب پخش می‌شد. 7 سال و هر شب. من از اين بابت خوشحالم. اين حق رو ما بايد داشته باشيم، حق يک مقدار خطا رو بايد به ما بدين. حتی بيش از يک مقدار با اين زمان کم کار کردن، با شرايط رسيدن متن. من فکر می‌کنم ما اين حق رو می‌تونيم در نوسان درصد بيننده تا افت کيفی برنامه داشته باشيم. امکان نداره برنامه هميشه تاپ باشه. با اين شرايط پدربزرگ باستر کيتون هم نمی‌تونست کار بکنه! شايد يکی که اينو بخونه بگه چشمتون کور کار نمی‌کردين! اگر چشممون کور پس پاورچين رو هم کار نمی‌کرديم که همه بگن پاورچين چه خوب بود.

سينا: حالا که بحثFriends شد، من چند تا سوال در همين مورد دارم. توی پاورچين خيلی از قسمت‌هايی که کار شده ايده گرفته‌شده از قسمت‌هايی بود که در Friends پخش شد. مثل اون قسمت‌هايی که چقدر خانوم‌ها آقايون رو می‌شناسن دقيقا يکی از قسمت‌های Friends بوده و حتی ويژگی‌های نقش‌ها بسيار به ويژگی‌های آدم‌های Friends شباهت داشت که به نظر من کار بسيار خوبی هم بود. پس چرا در نقطه چين اين ايده ديگه ادامه پيدا نکرد؟
سيامک انصاری: شرايط در نقطه‌چين با پاورچين کاملا فرق داره، در پاورچين ما 3 زوج داشتيم و اينجا 2 زوج داريم. بعد هم متن‌نوشتن در نقطه‌چين بسيار شرايط سختی داره و بايد به نظر من به نويسنده‌ها حق بديم و تشکر هم بکنيم که با اين شرايط کار می‌کنن.

سينا: راستی اين "پشه‌ها روزها کجا ميرن" رو خودتون پيدا کردين؟!
سيامک انصاری: بله مال خودم هست!

شيده: استاد و ياور هم هنرمندی خودتونه؟!
سيامک انصاری: بله!

کيوان: يک حرکت جديدی که اينجا شما شروع کردين در مورد تبليغ و اسپانسر گرفتن برای برنامه بود که شايد حرکت قشنگی هم باشه ولی برنامه رو لوث کرده و زيادی داره روی برنامه و ديالوگ های بازيگران اثر می‌ذاره. مثلا هميشه در خونه که باز مي‌شه ما بايد يک ماشين سايپا ببينيم. فکر نمی‌کنين در اين کار يک مقدار افراط شده؟
سيامک انصاری: من مسوول بازاريابی نيستم ولی چون خودم کار تبليغات و تيزر سازی کردم اينو جواب می‌دم. شما فکر کنين اگه ماشين سايپا نبود ما سوار بی ام و می‌شديم؟

کيوان: در سريال‌ها و فيلم‌های ديگه هم ما داريم اين ماشين‌ها رو می‌بينيم ولی اينجا داريم حمايت از سايپا می‌کنيم.
سيامک انصاری: بله سايپا و سامسونگ اسپانسر برنامه‌ی ما هستند. وما طبق تعرفه‌ی تلويزيون تو هر قسمت، دقيقه‌های خاصی داريم که می‌تونيم به سامسونگ يا سايپا بپردازيم. حالا من نمی‌دونم چرا اين همه توجه به اين مسئله شده. من می‌دونم کدوم لحظات رو شما می‌گين. اونجا که من مثلا می‌گم انقدر کم‌مصرفه که با سرنگ توش بنزين می‌ريزم! من احساس می‌کنم به‌هرحال يک گروهی بايد اين کارو می‌کرد و انتخاب مغازه و ماشين به نظر من به بهترين وجه ممکن صورت گرفته بود. شما در نظر بگيرين در مغازه ما به جای محصولات سامسونگ که به نظر من مارک با کلاسی هست و در 5 قاره دنيا تبليغ می‌کنه مثلا يک قسمت ما پفک اشی مشی رو می‌گفتيم، در يک قسمت ماست پاکبان، يک قسمت شير ميهن و يه جا هم شکلات داداش زاده را می‌گفتيم، به نظر شما حالا سامسونگ بهتر بود يا اين ها که گفتم!؟ اصلا چرا راه دور بريم، سامسونگ اسپانسر فيلم ماتريس هست. اينجا حمايت مالی بخش هنری هست، در حقيقت بايد يک سرمايه وارد چرخه هنری بشه تا کار بهتر صورت بگيره. پول در هر کاری که وارد بشه اون کار رو از سينه قبرستون به عرش اعلا می‌رسونه! فکر می‌کنم ما ريسک کرديم و خيلی هم زننده نبود.

سينا: نقطه‌چين اولين سريالی بود که اين گونه محصولات رو تبليغ می‌کرد؟
سيامک انصاری: بله، نقطه چين اولين سريالی بود که تبليغات درون برنامه‌ای داشت.
حميد مهين دوست: همه جای دنيا از مقوله‌ی اسپانسر استفاده‌ی مفيد می‌کنند. ما هيچوقت اين کار رو نکرده بوديم، تاحالا به جز در سينما درجای ديگه‌ای مثل تلويزيون اين کار نشده بود. الان هم آقای اسپيلبرگ يک فيلمی رو ساختن که تام هنکس و کاترين زيتا جونز بازی می‌کنن به اسم ترمينال، يک فرودگاهی رو بازسازی کردن و تمام مغازه‌های داخل فرودگاه رو هم بازسازی کردن. تمام اين فروشگاه‌ها بايد اسپانسر بشن و حمايت کنن و اين کاملا طبيعيه. حالا تو ايران چه اشکالی داره باب بشه؟
سيامک انصاری: شما فيلم Cast Away رو ديدين؟ اسپانسر اصلی اين فيلم کمپانيFedEx هست و و شرکت ويلسون به خاطر اون توپ ويلی. باز هم من دفاع می‌کنم که اين کار در نقطه‌چين به بهترين وجه و کاملا آبرومند انجام‌شد به‌طوری که الان 2 شرکت رقيب دارن تخته می‌کنن و ورشکست می‌شن!

آرش: در کارهای جديدی که اين چندوقت انجام شد در عرصه‌ی طنز، از زير آسمان شهر و بدون شرح گرفته تا پاورچين، کلا برنامه‌سازان امکانات بيشتری دارن، دستشون بازتره، و محدوديت کمتری دارن. در اين سری برنامه‌ها مثل پاورچين و زير آسمان شهر اتفاقاتی می‌ديديم که قبلا وجود نداشت، مثلا زيرآب زدن، دروغ گفتن و... (با توجه به اينکه کلا در تلويزيون ما پيش از اين همه چيز پاک و منزه بود)، ولی در نقطه چين ما چيز جديدی نمی‌بينيم. فکر نمی‌کنين اين مساله شايد به خاطر همه ی‌اونايی که دارن کار رو نقد می‌کنن اتفاق افتاده؟
سيامک انصاری: همه کی هستن؟

آرش: کسانی که اصولا عادت‌دارن نقد بکنن.
سيامک انصاری: خب ما از اونا اصلا انتظاری نداريم. اونا نشستن و فقط نقد می‌کنن.
حميد مهين دوست: ما در نقطه‌چين برنامه‌ی آموزشی که درست نمی‌کنيم که بياييم سطح توقع بيننده‌ی عام رو بياريم بالا. اون مربوط به برنامه‌های آموزشی هست.

شيده: البته بد هم نيست اين کار رو بکنين!
حميد مهين دوست: ما داريم يک برنامه‌ای درست می‌کنيم که در کنار اين که تفريحی برای مردم باشه، سعی کنيم اگر شد در کنارش چيزی رو هم ياد بديم.

آرش: الان يک‌سری هستند که از برنامه‌های تلويزيون انتقاد می‌کنن و می‌گن در تلويزيون آزادی نيست و ما می‌خوايم در سينما آزادی بيشتری داشته باشيم. حالا همين افراد، وقتی شما يه برنامه‌ای می‌سازين که توش نقد می‌کنين، در مورد اون بخش‌هايی که خوششون می‌آد صداشون هم درنمی‌‌آد (می‌تونيم 10 تا برنامه رو که مثلا بار سياسی داشته مثال بزنيم که به مذاق اين وری‌ها خوش اومده،) اما وقتی از يه بخش انتقادی ديگه خوششون نمی‌آد صداشون در می‌آد و می‌گن که مثلا اين برنامه سفارشی بوده. البته فکر کنم يک سری محدوديت‌ها هم هست که بعضی از طرح‌ها رو نمی‌تونين کار کنين...
سيامک انصاری: نه، دستوری در کار نيست. من يه چيزی بگم، به لحاظ نقد تخصصی در يک مديومی به نام تلويزيون، خود من با کسی که زير 2000 دقيقه برنامه توليد کرده، هيچ بحثی ندارم! اصلا با اين آدم‌ها حرف نمی‌زنم. کسی که بالای دو سه هزار دقيقه برنامه توليد کرده می‌تونه بياد اينجا و با من بحث کنه! اين مربوط به بخش تخصصی هست.

شيده: يعنی خود اون آدم‌ها بايد در اون فضا باشند که بتونن بحث کنن.
سيامک انصاری: اگر همينطوری بيان اينجا يه کم با هم گپ می‌زنيم و بعد می‌ريم خونمون و خداحافظ!! راجع به نقد معمولی که چرا اين کارو کردين، هر کس هر نظری داره، آزاده که هر چی می‌خواد بگه. می‌تونه بدوبيراه بگه، می‌تونه تشويق کنه، می‌تونه تنبيه و توبيخ کنه. نظرش آزاده. اين دو تا مقوله هست.

آرش: نمی‌دونم چرا اينطوری شده که فلش طنز شما به سمت هر کسی که ميره گارد می‌گيره و کل کار رو زير سوال می‌بره.
سيامک انصاری: جايگاه اين برنامه و پاورچين جايی بوده و هست که نقد‌کردن آدم‌هايی مثل مخملباف و کيارستمی برای ما افه محسوب نمی‌شه. نه افتخاری داره برای ما و نه مارو از جايی که هستيم پايين مياره؛ صرفا طنز هستش. هيچ پزی برای من نداره که بگم ديدين اينو نقد کردم؟! جايگاه برنامه چيزه ديگری هست و مردم شب‌ها ميان 40 دقيقه برنامه رو می‌بينن و آخرش با خنده و يا يک لبخند تلويزيون رو خاموش مي‌کنن و می‌رن می‌خوابن! اين خيلی برای ما مهمه. حالا اگر اون شب ما آقای کيارستمی و مخملباف رو نقد کرديم، خيلی شانس آوردن، چون فردا شبش ما هزاران نفر رشوه گير و رشوه ده رو نقد کرديم. پس برای ما هيچ افتخاری نبود و فقط طنز خالص وبدون غرض بود. نه من و نه آقای مديری اصلا اين آدم‌ها رو تا حالا نديديم.

شيده: خود آقای مديری اصلا يک مدت به برنامه‌های تلويزيونی خيلی گير می‌داد.
سيامک انصاری: مگه نوذری نبود؟ مگه "حرف‌تو‌حرف" نبود که مهران غفوريان ادای استاد محمد صالح علا رو در می‌آورد؟ مگه موسيقی سنتی رو به طنز نکشيديم؟

آرش: عادت داريم يک سری آدم‌ها رو بت کنيم.
حميد مهين دوست: حالا که بحث نقد و اسپانسر شد اينو بگم که مثلا در مورد جا‌سيگاری که ما روی ميز می‌ذاريم، فلان شرکت زنگ می‌زنه که دارين از جاسيگاری من استفاده می‌کنين و بايد پول بدين! پس اين برنامه بيننده داره. اگه بيننده‌ای نبود که کسی نمی‌فهميد ما داريم از چينی زرين استفاده می‌کنيم!
سيامک انصاری: باز هم می‌گم کسی که زير 2000 دقيقه کار ساخته کاری باهاش ندارم. ببينين ميان به يک کارگردانی بودجه‌ای می‌دن و می‌گن برو 26 قسمت سريال بساز. تقريبا 5 برابر بودجه‌ی نقطه‌چين. کارگردان گروه رو جمع می‌کنه می‌گه کاشان لطفا. خب کاشان هتل داره، گروه غذا می‌خواد، حمل و نقل و... هزار جور خرج داره. اين کارگردان 26 قسمت سريال رو در 6- 7 ماه می‌سازه. مدتی که ما صد تا برنامه ساختيم ايشون 26 تا قسمت برنامه می‌سازه. ميان اينجا شروع می‌کنه به تدوين کردن، سريال می‌ره رو آنتن. سر قسمت 22 مردم تازه می‌گن اين سريال بود، 4 قسمت بعدش هم تموم می‌شه. بعد می‌بينين گروه رو می‌آرن تو تلويزيون و ازشون دارن تشکر می‌کنن!! از چی دارين تشکر می‌کنين؟! به نظر ما کار ما اصلا با کارهای ديگه قابل مقايسه نيست.

آرش: در اون مورد اون 2000 دقيقه، ما در سينما دو گروه آدم داريم. يک گروه می‌رن فيلم می‌سازن حالا خوب يا بد، يه گروه هم هستن که فقط فيلم می‌بينن و نقد می‌کنن و شايد اگر دوربين بدين دستشون يک سکانس هم نتونن بگيرن. اين دو مقوله جدا هست. کلا من فکر می‌کنم اين فرهنگ ها بايد جا بیفته، در فيلم‌هامون تبليغ داشته باشيم.
سيامک انصاری: ببخشيد شايد من کودن باشم ولی مقوله‌ای به اسم نقد رو نمی‌فهمم! چرا يکی يک کاری رو بسازه و يکی ديگه بياد بگه خوبه يا بده!

شيده: اصلا يک اصطلاحي هست، می‌گن اون‌هايی که يک کاری رو نمی‌تونن خودشون انجام بدن می‌شينن نقدش می‌کنن.
سيامک انصاری: بنده خداها آدم‌های خوب و محترمی هم هستند و شايد باسواد هم باشن! ولی من اصلا درک نمی‌کنم! احمد نجفی يک مثال جالبی می‌زد: يک قلم بيک 25 تومنی رو برمی دارن تر می‌زنن به يک فيلم 200 ميليوني!

آرش: خب شما هم به نوعی همين کارو می‌کنين. شما هم با طنز اين کارو نمی‌کنين؟
سيامک انصاری: نه!!

شيده: پس اون کاری که با سينمای مخملباف کردين نقد نبود؟!
سينا: حالا در بحث نقد من يک سوالی دارم. يک جور نقدهای ديگه‌ای در نقطه‌چين ما می‌ديديم مثل خرابی آسفالت و مشکلات ارباب رجوع تو شهرداری و يا گرونی بنزين و گرونی کرايه تاکسی‌ها و... که يک‌جور نقد اجتماعی محسوب می‌شه و نقد محيط شهری هست. اين جور نقد‌کردن باز هم ادامه خواهد داشت؟

سيامک انصاری: ببينين اين گروه داره کار می‌سازه و نقد می‌کنه، قلم و کاغذ که بر نمی‌داره، يک محصولی را داريم ارائه می‌کنيم.
حميد مهين دوست: اون نوع نقد هم يک نوع درددل مردم هست.

آرش: من از کارتون دفاع می‌کنم ولی نوع نقد مخملباف با نقد آسفالت و بنزين فرق می‌کنه. دو مقوله جداست. شما اينو نقد می‌دونين يا درددل مردم؟ اين نقد مخملباف و کيارستمی نقد بود يا انتقاد؟ اين دو با هم فرق داره. شما انتقاد داشتين يا با نقد‌‌کردن نوعی کار اون آدم‌ها رو به بحث گذاشتين؟
سيامک انصاری: من نقد خيلی اصولی فيلم در ايران اصلا نديدم، من فقط يک‌سری نظر شخصی يک گروه منتقدين رو ديدم که خيلی‌هاشون استاد من بودن. نظر شخصی به نظر من نقد نيست، نظر شخصيه. اصولی اگر بخوان نقد کنن که نقطه‌چين هزار نوع ايراد داره که هم من می‌دونم و هم شما.

آرش: بايد در شرايط خودش انجام بشه، برای همين 2000 دقيقه رو گفتين؟
سيامک انصاری: دقيقا همينه! من نقد اصولی رو می‌گم نديدم و اون چيزی که هست ديگه انتقاد نيست و به انتقام تبديل می‌شه و خيلی خصمانه به ماجرا نگاه می‌کنن.
حميد مهين دوست: يه چيزی هم من بگم، چرا سينمای ما ديگه در دو سال گذشته در جهان مطرح نيست؟

حميدرضا: به نظر من به خاطر تکرار زياد يک مقوله.
حميد مهين دوست: آفرين! سينمای کيارستمی و مخملباف ديگه چرا مطرح نيست؟

شيده: شايد به خاطر اينکه فقط بدبختی‌ها رو نشون می‌دادن.
حميد مهين دوست: آفرين! ما هم داريم پس درددل عوامل ديگه سينما رو مطرح می‌کنيم، نقد نمی‌کنيم. الان من می‌پرسم چرا چند سال پيش در جشنواره ی کن فيلمی مثل غريزه اصلی مياد و جايزه می‌گيره؟ سياهی رو نشون داده؟ بدبختی مردمشون رو نشون داده؟ ما مدتی اين کار رو کرديم و جايزه گرفتيم ولی 2سال هست که ديگه متوقف شده. چرا هر فيلمی که سياهه بايد بره کن و مطرح بشه؟ اون وری‌ها هم ديگه سير شدن و فهميدن اينجا چه خبره. اين ديگه جواب نمی ده و بايد يک راه ديگه برای سينمای خودمون پيدا کنيم. اين هم نوعی دردل هست و کسی نقد نمی‌کنه.

آرش: پس همه دارن دردل می‌کنن؟!
حميد مهين دوست: دقيقا!
جمال شمس: يک اختلاف عمده‌ای بين کشورهای جهان اول وجهان سوم وجود داره. در ويترين فرهنگی کشورهای جهان سوم چيزی به نام نقد نه کارشناسی مي‌شه نه تعليم داده می‌شه و نه اتفاق ريشه‌ای هست. اصولا قشر فرهنگی هر کشور از تعداد سالن‌های سينما و فيلم‌های اکران‌شده و کتاب‌های خونده شده و آدم‌های کتاب‌خون اون کشور مشخص می‌شه. من دوستی دارم که اصطلاحا منتقده، خيلی جسارت و اعتماد به نفس می‌خواد که اين آدم در باره‌ی فيلمی که نديده و فقط در موردش شنيده (چيزی که من در مورد نقد اين آدم ديدم رابطه ی انجيل با اين فيلم بوده که هيچ ربطی به هم نداشته) نقد بنويسه. کسی می‌تونه نقد همچين آدمی رو قبول کنه؟ ويژگی که به باورپذير کردن اين گونه نقدها کمک می‌کنه فقط سفسطه هست. چيزی به عنوان نقد در ايران تعريف نشده. ولی در کل دنيا اين مسئله تعريف شده. ولی در اينجا فقط پيش‌داوری و تخيل و نظر شخصی هستش. به نظر من اين بحث از پای‌بست خرابه.

شيده: خوب ديگه اگه حرفی نمونده جمعش کنيم.
حامد بهداد: ببينين من چون هم گروه نقطه‌چين رو می‌شناسم و هم شمارو، اينو بگم در مورد تاثير پخش نقطه‌چين در بندر انزلی که جای تقريبا مرده‌ای هست و جوون ها اصلا تفريحی ندارن و نهايتش برن رشت. ما هفته‌ی پيش در انزلی بوديم برای يک کار سينمايی خوب. مغازه‌ها موقع پخش نقطه چين تعطيل می‌شد و همه می‌رفتن نقطه‌چين ببينن! حتی بر روی گروه ما هم تاثير داشت و حتی آدمی مثل علی مصفا که شايد اصلا تلويزيون نبينه بعد از کار به سرعت می اومد و نقطه چين رو می‌ديد!
سيامک انصاری: ای بابا! اين که فاميل ماست! به خاطر من هم شده بايد نقطه‌چين رو ببينه!
حامد بهداد: می خوام بگم تاثيری که اين کار بر روی مردم گذاشته بسيار بالاست و من افتخار می‌کنم که با اعضای اين گروه آشنا هستم. تاثير نقطه‌چين حتی روی لباس‌پوشيدن بعضی ها هم تاثير گذاشته، مثلا من ديدم در خيابان‌ها پيراهن‌های مدل بامشاد رو می‌فروختن!! ببينين اين مقوله سر جای خودش هست و فيلم‌های مهرجويی و حاتمی هم سر جای خودش هست. ولی اين کار رو بايد گسترده‌تر بررسی کنيم. ما هم برامون در انزلی ديدن نقطه‌چين وظيفه شده بود. شايد اگر در تهران بوديم نگاه نمی‌کرديم. به نظر من تاثير اين کار روی سلامت و روان مردم خيلی زياده. اون هم در اين جامعه که خيلی مشکل داره.

شيده: نظر شخصی شما در مورد اينکه تکيه کلام‌های اين سريال تو دهن مردم ميوفته چيه!؟ از لحاظ جامعه‌شناختی اين به مشکل جامعه برمی‌گرده!؟
سيامک انصاری: من خودم مخالف هستم! ولی در مورد اينکه من ياور و استاد رو گفتم، يک اتفاق خوبی که در مورد اين کلمات افتاد اين بود که من شنيدم اين کلمات جانشين 1 سری کلمه‌های رکيک شدند که قبلا در کوچه و خيابون و مدرسه استفاده می‌شده.

کاپوچينو: خيلی ممنون به خاطر وقتی که گذاشتين. خسته نباشين.
حميد مهين دوست: به هر حال هم شما خسته نباشين و هم مخاطبان شما!
سيامک انصاری: ضمن تشکر از شما و خانواده‌ی احمد رجبي!

سينا: حالا پشه‌ها واقعا روز ها کجا ميرن؟!
سيامک انصاری: راستشو بخواين ميرن سازمان انتقال خون!!

_______________
لينک های مرتبط:
سايت سيامک انصاری
مصاحبه کاپوچينو با سحر ولد بيگی
نوشته کيوان ارزاقی در باره پشت صحنه مصاحبه


© 2002-2003 Cappuccino Magazine | Powered by MovableType | Hosted by PersianTools