August 17, 2003
weekly - editor

سرزمينی ديگر


سرزمينی ديگر

گزارشی از اسکی رفتن تهرانيها


شهر- کوه: ديروز، امروز


- زمستون که می شه سر و کله ماشین های باربند اسکی بسته هم پیدا می شه. ماشین های آخرین مدلی که معمولا صدای نوارشون خیابون رو به لرزه در میاره. باربندهای اسکی هیچ وقت از روی ماشین باز نمی شن. مردم می گن این هم شده یه وسیله دیگه واسه پز دادن... ما اسکی می کنیم! ما بچه پولداریم! گرون ترین ورزش ایران مال ماست. کوه مال ماست. برف مال ماست. پیست مال ماست...

ترافيک تهران وحشتناک شده است. دلت می خواهد چند صباحی از اين ترافيک سنگين که مغز و روحت را مسموم می کند دور شوی و هوای خوب تنفس کنی و خودت را در شيب دامنه کوهها به دست باد بسپاری. کوههای اطراف تهران هميشه وسوسه انگيز بوده است. سالهای سال بود که رفتن به کوههای سفيد پوشی که تهران را همچون کودکی در آغوش خود گرفته اند يک نوع تجمل به حساب ميامد. روزهای جنگ و جيره بندی کمتر کسی از خانواده های متوسط می توانست از پس هزينه های اين ورزش مفرح بربيايد و تعداد ماشينهايی که روی باربندهايشان چوب اسکی گذاشته بودند تا به پيستهای اسکی بروند و از طبيعت به بهترين نحو ممکن لذت ببرند بسيار کم بود. اما در سالهای اخير اختلاف طبقاتی حداقل در اين يک زمينه کمتر شده. با وجود اينکه چيزی از هزينه های اين ورزش کم نشده اما انگار مردم بيشتر از قبل به لذت بردن از منابع طبيعی که در اختيارشان است روی آورده اند.



لباس، ماشين، حرکت !

_ به هيچ وجه حاضر نيستی امسالم وسايل کرايه کنی تا هر دفعه مشکل کفش داشته باشی. بايد حتما آقا سيف رو پيدا کنی. پارسال چوبت رو قسطی داد. حتما امسال هم کفش رو قسطی بهت ميده. ولی خداييش وسائلی که اون مرده ديروز از پامچال اسپرت گرفت حرف نداشت. عمرا آقا سيف از اونا بتونه برات جور کنه!


برای اينکه اسکی بروی لازم نيست خيلی پولدار باشی. می توانی به يکی از مغازه هايی که لباس دست دوم ميفروشند بروی و يک شلوار اسکی مارکدار دست دوم را با هزينه ای در حدود 20 تا 30 هزار تومان بخری. برای سال اول هم می توانی لوازم کرايه کنی. انواع و اقسام لوازم وجود دارد. از چوبها و کفشهای کهنه و درب و داغان ارزانی که با دوهزارتومن هم می توانی کرايه کنی، تا چوبهای Carving و کفشهای نويی که شمشک امسال خريداری کرده و در حدود هفت هزارتومن نرخ کرايه اشان است. البته اگه پولدار باشی میتوانی به مغازه هايی با پسوند "اسپرت" در محله های شمالی شهر بروی و بهترين و جديدترين مدلهای کفش و چوب و لباس را با قيمتی در حدود چهار صد، پانصد هزار تومان تا حدود يک ميليون تومان و يا حتی بيشتر بخری.


لوازمت که جور شد بايد به فکر وسيله رفت و آمد باشی. اگر پولدار باشی که خوب بهترين کار اين است که با ماشين شخصی خودت يا اطرافيانت بروی. هم وقتتان کمتر تلف می شود و هم راحتتر هستيد. اما اگر ماشين شخصی نيست و يا هنوز به سن قانونی برای رانندگی نرسيدی بايد سراغ تور بروی. تورهای اسکی معمولا مينی بوس دارند. طبق قوانين مينی بوس دخترها از مينی بوس پسرها جداست و اگر توری از اين مقرارت پيروی نکند مجوزش لغو می شود. اگر خوش شانس باشی و راننده خوب و همسفرهای خوبی داشته باشی می توانی از تور لذت ببری. ضبط مينی بوس عامل بسيار مهمی است. سليقه همسفر ها هم همينطور. بعضی اوقات اکثر حاضرين به آهنگهای شاد و بزن و به رقص علاقمندند که خوب اين برای کسی که آمده از سکوت کوهستان لذت ببرد عذاب آوراست، بعضی اوقات هم جمع به آرامش تمايل دارند و اين برای کسی که دنبال تحرک و شاديست کمی خسته کننده است. تورها به در خانه همه افراد می روند و درنتيجه سوار کردن همه وقت زيادی می گيرد. کسانی که با تور اسکی می روند غالبا بايد صبح خيلی زود، زمانی در حدود 4:30 ، 5 صبح از خواب بيدار شوند و از آن طرف هم زودتر از 6 به خانه نمی رسند.


وسيله رفت و آمد هم که فراهم شود بايد به فکر کسی باشی که اسکی را به تو آموزش دهد. در تمامی پيستها مربيان مجاز فدراسيون در مدرسه اسکی حضور دارند تا به متقاضيان آموزش بدهند. نرخ مربيان بستگی به سابقه و شهرتشان از ساعتی 3 تا 5 هزار تومان متغير است. در سالهای گذشته اصرار شديدی بود که مربی خانومها زن و مربی آقايان، مرد باشد. اما سال گذشته و خصوصا امسال اين تاکيد برداشته شده و جنسيت آدمها دخالتی در انتخاب مربی ندارد. برای کم کردن هزينه های اسکی بهترين راه تمرين کردن با يکی از دوستانتان است. افراد بسته به استعدادشان بين 2 تا 8 جلسه احتياج به آموزش دارند و مسلما 8 جلسه حداقل دو ساعته آموزشی هزينه زيادی می برد.


جاده، خطر، رانندگی


- جاده لشگرک قبل از گردنه قوچک سرعت ماشین ها کم میشه . وای باز یه تصادف دیگه. چهار تا جنازه روی زمینه. روشون پارچه انداختن. روی زنه روسریش رو پهن کردن. یه رنو و یه دوو. دوو تا وسط جمع شده. اول فکر کردم پرایده. اونقدر داغون شدن که تقریبا هیچی ازشون باقی نمونده. یکی می گه دو روز پیش هم دو تا ماشین دیگه بود، یکی قطع نخاع شد یکی دیگه هم صورتش داغون شد...آره همه مستن. عین دیوونه ها رانندگی می کنن. کورس می ذارن. جوونن حالیشون نیست...

هرسال فصل اسکی تصادفهای جاده های کوهستانی اطراف تهران زياد می شود. جاده های پر پيچ و خم که خيلی وقتها به خاطر يخ زدگی لغزنده هستند در سالهای اخير افراد زيادی را به کام مرگ کشانده اند. عدم استفاده از زنجير چرخ در سطوح يخ زده، ناشی گری تعداد کمی از افراد، سبقت گرفتن در جاده ای که بايد تنها در يک باندش حرکت کنی و گاها مسدود کردن دو باند جاده، و تمايل به جلب توجه جوانهايی که در جاده حضور دارند و اکثرا از جذابيت نسبی برخوردارند موجب می شود که بسياری از افراد احتياط لازم را در اين جاده های خطرناک نکنند. سقوط بهمن از ديگر خطراتيست که ماشين ها را تهديد می کند. در اکثر اوقات جاده هايی از قبيل شمشک به ديزين که در معرض سقوط بهمن قرار دارند در هنگام برف سنگين و بدی آب و هوا بسته می شوند. اما حادثه خبر نمی کند. بارها اين اتفاق افتاده که در نهايت بی خبری و به دور از پيش بينی های ممکن سقوط بهمن خانواده ای را عذادار کرده باشد. چيزی که مسلم است اين است که بايد به هشدارهای هواشناسی و اداره راه و ترابری به دقت توجه کرد تا حوادثی از قبيل مرگ دو نفر در جمعه دو هفته پيش در پيست ديزين _علی رغم بسته اعلام شدن پيست_ اتفاق نيفتد.


رستورانی برای تمام فصول

- دربندسر، شمشک، دیزین، رستوران کوهستان...ماشینها کنار جاده پارک می کنن. دختر ها به حد افراط آرایش کردن، پسر ها صورتهاشون رو چرب می کنن که بیشتر بسوزن، کلاههای شیطونکی، شاخ گوزن، قرمز، زرد، آبی. هرچی بیشتر جلب توجه کنه! هدفون ها توی گوششون. اکیپ های دو، سه، چهار نفری...


رستورانهای بين راه و پيستها يکی از جذابيتهای حاشيه ای اسکی برای خصوصا جوانترها هستند. در اين مکانها افراد می توانند همديگر را به خوبی مورد بررسی قرار دهند، دخترها و پسرهايی که در مينی بوسها جدا از هم هستند کنار هم جمع شوند، و آشناييهای تازه صورت بگيرد! در ميان اين رستورانها رستوران "کوهستان" در "جاده بالا" از محبوب ترين رستورانهاست. اين رستوران که در سالهای اخير کيفيت خود را حفظ کرده، با ديوراهای سنگی و شومينه گرمش محبوبيت زيادی بين جوانان دارد. کمتر کسی می تواند از صبحانه "کوهستان" که شامل تخم مرغ تلاونگ، حليم، نان و پنير و کره و عسل و چايی شيرين است بگذرد. سرويسهای بهداشتی اين رستوران هم جزو معدود سرويسهای بهداشتی تمييزيست که در اين منطقه پيدا می شود. رستوارن پيست دربندسر هم به خاطر بزرگی و نيمکتهای راحت، قليون و غذاهايی که از کيفيت مناسبی برخوردار هستند محبوبيت خاصی دارد.


صف، و ديگر هيچ !

- ديزين، تله کابين بالا
صف پسرا دو دور زده و صف دخترا يه دور. همه دارن به مامور تله کابين که يه پيرمرد بومی همونجاست بد و بيراه می گن و اونم با جديت هر چه تمامتر يه عده از پسرا رو ميذاره برن و بعد ميذاره چند تا از دخترا برن. سر هر دو تا صف غوغاس. هر دختری که ميره پسرا هو می کنن. هر پسری که ميره دخترا جيغ می کشن. فرق نمی کنه پسر باشی يا دختر. حد اقل بايد نيم ساعت وای سی تا نوبتت برسه.


پيستهای سه گانه دربندسر، شمشک و ديزين در روزهای تعطيل به شدت شلوغ هستند و اين شلوغی در روزهايی که ديزين بسته است به اوج خودش می رسد. امکانات پيستها در اين روزها به سختی جوابگوی متقاضيان روز افزون اين ورزش مفرح است. صف دخترها و پسرها در تله سی يژ ها، تله کابين ها و اکثر بشقابيها از هم جداست. غالبا تعداد پسرها بيشتر از دخترهاست و به همين دليل اين اعتقاد وجود دارد که برای رعايت عدالت به نسبت هر چند نفر پسر يک دختر از امکانات استفاده کند. ظاهرا برای حفظ عدالت چاره ای غير از اين نيست اما واقعا کسی به درستی نمی داند دليل جدا بودن صف دخترها و پسرها چيست. البته آنچه مسلم است اين است که بومی های اين پيستهای سه گانه که غالبا از اقشار آسيب پذير جامعه هستند با خوشرويی هر چه تمامتر به مردمی که به پيستها ميايند خدمات می دهند و محدوديتهايی که اعمال می کنند از جای ديگری به آنها دستور داده شده است.

از ديگر مشکلات موجود کم بودن ميزان امکانات _ خصوصا تعداد بالابرها _ در برابر جمعيت زياد مشتاق برای استفاده از پيستهاست که با اضافه کردن بالابرهايی به موازات بالابرهای موجود می تواند رفع شود. يکی ديگر از مشکلات نامناسب بودن وضعيت سرويسهای بهداشتيست که نياز به همکاری دو جانبه مسئولين پيستها و مردم دارد. رستورانهای پيستها قيمتهای ويژه و بسيار بالايی دارند و ظاهرا با پيش فرض اينکه اسکی بازها از اقشار مرفه جامعه هستند هيچ نظارتی بر قيمتها نمی شود.


آزادی يا محدوديت: سرزمينی ديگر

- شمشک، رستوران نیم قله
دختر ها کلاه هاشون رو برداشتن و موهای بلندشون روی شونه هاشون ریخته. پسرها توی آفتاب لم دادن و با دوست دخترهاشون حرف می زنن. بو می آد. یه بوی بد و آشنا. سرم رو بر می گردونم. چهار تا پسر 19و20 ساله روی برفها کنار رستوران نشستن و جلوی چشم همه گِرَس می کشن. باورم نمی شه، اولی یه پک می زنه می ده به دومی...حالم داره بهم می خوره. یادم میاد مامور پیست دو سال پیش می گفت هر روز از دختر ها و پسرها اینجا کلی حشیش می گیریم. ولی امسال دیگه هیچ ماموری توی پیست نیست. دختر ها و پسر ها آفتاب می گیرن. یکی از کوه پایین میاد و به سرعت می ایسته. برف می پاشه. همه داد می زنن و بهش فحش میدن، اون می خنده...
- دیزین :
با اینکه پنج شنبه است پیست تقریبا خلوته. همیشه از دیزین می ترسیدم. مدام ده-دوازده سال پیش یادم میاد که زنهای چادری توی پیست می چرخیدن و پاسدارها جوون ها رو می گرفتن. زنها مجبور بودن روپوشهای بلند بپوشن. وسط کوه طناب کشیده بودن. خانمها از این طرف آقایون از اون طرف. من می ترسیدم تنها اسکی کنم. نمی گذاشتن با بابام باشم. من از دیزین می ترسیدم.
امسال دیزین ،پیست گوزنی:
نه کلاه سرمه نه روسری. موهام توی باد تکون می خورن و من بعد از سالها گرمای خورشید رو روی موهام احساس می کنم. روی برفها پایین میام. هوا عالیه. یکدفعه می بینم 4-5 نفر کنار پیست روی زمین دراز کشیدن وبلند بلند قهقه می زنن. مشروب می خورن...


سالهايی نه چندان دور نيروهای انتظامی و کميته حضور چشمگيری در راهها و پيستها داشتند. در جاده ها نيروهای انتظامی مينی بوس تورها و ماشينهايی که سرنشين دختر وپسر داشتند را بازرسی می کردندو کمتر دختر پسری جرات داشتند با هم اسکی بروند. در سالهای نزديک اين محدوديتها تا حد زيادی کم شده. بازرسی تورها برعهده فدراسيون اسکی گذاشته شده و مامورين فدراسيون در بازرسيهايشان اسامی افرادی که با تور سفر می کنند را يادداشت می کنند و در بازگشت مينی بوسها از پيست، اسامی زمان رفت را با اسامی زمان برگشت مطابقت می دهند. از ديگر وظايف مامورين فدراسيون نظارت بر جدا بودن مينی بوس دخترها و پسرها در تورهاست و مامورين فدراسيون در مورد مسائلی از قبيل شئونات اسلامی حساسيت کمتری به نسبت نيروهای انتظامی به خرج می دهند. اصولا به غير از پليس راه کمتر مامور انتظامی ديده می شود و کسی کاری به کار خودروهای شخصی ندارد.

در سالهايی نه چندان دور پيستهای خانومها و آقايان از هم جدا بود. آرايش و پوشيدن کاپشن های کوتاه بدون مانتو برای دختران ممنوع بود، و حفظ شئونات به شدت مورد توجه. حالا ديگر چند سالی می شود که از اين حساسيتها کم شده تا جايی که گاه موجب سوء استفاده هايی در حد افراط می شود. اگر کمی بادقت نگاه کنی می توانی جوانهايی را که کشيدن گرس و حشيش را نشانه باحال بودن می دانند ببينی. بعضيها هم قوطی های مشروب با خود مياورند که اگر در خوردن آن افراط کنند می تواند موجب آسيب رساندن به خود و ديگران شود.

از فدراسيون اسکی که می گذری ديگر کسی نيست که به تو بگويد بايد روسری سرت کنی و تو می توانی آزادانه مانند پسرها کلاه بر سر بگذاری. گاهی دخترهايی را می بينی که کلاه هم بر سر ندارند و موهايشان را به دست باد و آفتاب سپرده اند. اينجا کسی به فکر ديدن چند تار موی تو و گفتن احيانا متلکی نيست.

- اینجا یه سرزمین دیگست. اینجا ایران نیست. اینجا آزادی مطلقه. آسمون ،کوه، برف و خورشید مال توست. هنوز هم هستن پیر مردهایی که اومدن "اسکی" کنن. هنوز هم هستن تک و توک جوون هایی که عشقشون ورزشه. عشقشون طبیعته. هنوز هم هستن کسایی که عاشق برف هستن و سرعت. هنوز هم هستن پیرمردها و جوون هایی که یه چیزهایی براشون ارزش مونده و از آزادی استفاده افراطی نمی کنن...

بالای کوه از تله کابین پیاده می شی و قله دماوند رو می بینی. سفیدیش توی سفیدی برفهای دور و برت گم می شه. برای دوستهات دست تکون می دی و از کوه پایین میری...

صنم دولتشاهی
sanam@cappuccinomag.com

شانی شريف
shani@cappuccinomag.com

عکس:
نفيسه مطلق

علی پيروز
http://www.alipirouz.com