July 22, 2004
weekly - shideh

حال کنی بد نيست ديگه!

عکس: آرش عاشوری نيا
پياده سازی: حميد رضا نصيری
تنظيم: صنم دولتشاهي

گفتگو با سحر ولد بيگی بازيگر نقش مژده در سريال نقطه چين در فرصتی جدا از فرصت مصاحبه با گروه نقطه چين ميسر شد. سحر ولد بيگی که حالا ديگر يکی از بازيگران شناخته شده و قوی برنامه های تلويزيونی ايران است در اين گفتگوی کوتاه که شيده بهمن يار با او انجام داده از پيشينه بازيگری خود، نقشش درسريال نقطه چين و تبليغات در اين سريال می گويد.

گفتگوی کاپوچينو با اعضای ديگر گروه نقطه چين را اينجا می توانيد بخوانيد.

شيده: خودتون رو معرفی کنين.
سحر: سحر ولدبيگی... ديگه چی؟

شيده: فعاليت‌تون رو از کجا و کی آغاز کردين و چه کارهايی تا حالا انجام دادين؟
سحر: از سال 1375 با سريال سلام زندگی، از اون موقع شروع کردم و کار کردم تا حالا.

شيده: درس بازيگری خوندين؟
سحر: من ديپلم اداری بازرگانی دارم، توکارگاه آزاد بازيگری آقای تارخ کلاس های بازيگری رو گذروندم.

شيده: معمولا همه اونايی که از کلاس آقای تارخ درمی‌آن همه‌شون هنرپيشه می‌شن. يعنی من خيلی شنيدم... مثل اينکه خيلی خوب کار می‌کنن.
سحر: به‌خاطر اينکه توی کارگاه آزاد بازيگری آرشيو فيلم دارن از بچه‌ها. اتودهاشون رو موقعی که کار می‌کنن يا درامتحان‌های آخر ترم ضبط می‌کنن. وقتی يه کارگردانی بهشون مراجعه می کنه و می گه يه پسر يا يه دختربا يه سری مشخصات می خوام اتودها روبرای اون کارگردان می‌ذارن می‌بينه. يه برتری که کلاس های اقای تارخ نسبت به جاهای ديگه داره اينه که آرشيو داره. يعنی کسی که می‌آد می‌تونه هم تصويرش رو ببينه و هم کارش رو ببينه.

شيده: چه‌قدر جالب... پس خودتون خيلی راضی بودين؟
سحر: من خيلی دوست داشتم اون کلاس‌ها رو به‌خاطر اينکه به‌نظر من خيلی کلاس‌های جامع و کاملی بود، کلاس بيان داشت، بداهه داشت، سوارکاری داشت، بدن‌سازی داشت، يوگا داشت، شمشيربازی داشت. ارتباط با کليه عوامل سينما و تلويزيون از صدابردار، گريمور و کارگردان، همه رو داشت که بچه‌ها تا يه حدودی مثلا آشنا بشن با اينکه کارها چه‌جوريه، بدونن رابطه‌شون چه‌طوری باشه.

شيده: چی شد که اومدين توی کارهای روتين نود شبی مهران مديری؟
سحر: پارسال سر پاورچين آقای قاسم‌خانی به من زنگ زد، بعد من رفتم اونجا صحبت کردم قرار شد برم سر پاورچين. پاورچين رو کار کرديم بعد دوباره امسال سر نقطه‌چين به من زنگ زدن. بعد از اونجايی که تجربه‌ای که سر پاورچين با آقای مديری داشتم تجربه خوب و دوست‌داشتنی بود دوباره باهاشون همکاری کردم.

شيده: خوب راضی هستی الان؟
سحر: آره.

شيده: مقايسه می‌تونی بکنی نقطه‌چين رو با پاورچين؟
سحر: پاورچين يه مقوله ديگه بود، نقطه‌چين يه مقوله ديگه. به‌نظر من قابل مقايسه نيست. نقطه‌چين يه سری مزايا و معايب داره، پاورچين هم همين‌طور.

شيده: می‌شه چند تاش رو اسم ببری؟
سحر: به‌نظر من اتفاقی که توی پاورچين افتاد و همه‌جا هم گفتم اين بود که جدا از اينکه متن‌هامون خوب بود، آقای مديری هم خيلی خوب بچه‌‌ها رو هدايت می‌کردن. تمام اينها به علاوه رابطه صميمی که بين بچه‌های بازيگر بود به‌نظر من خيل به موفقيت پاورچينی کمک کرد. اين‌قدر بچه‌ها با هم صميمی بودن که ديگه مدل کار همديگه رو فهميده بودن. رابطه‌ای که پشت صحنه بود خيلی بهشون کمک می‌کرد. توی نقطه‌چين هم همين اتفاق افتاده ولی توی پاورچين اين رابطه يه‌جور ديگه بود.

شيده: می‌خواستم ببينم اين ايده لاتی حرف زدن ايده خودتون بود يا چيزی بود که توی فيلم‌نامه بود؟
سحر: مژده يه آدم تازه به دوران رسيده است. قبلا اين‌طوری نبوده، ولی الان يه چيزهايی از قبل رو داره. اين حالت خاص هم پيشنهاد نويسنده بود و هم پيشنهاد آقای مديری. من هم سعی کردم يه‌جوری اون چيزايی که می‌خوان رو تو نقش بيارم.

شيده: اين‌جور اصطلاح‌ها رو از کجا پيدا کردی؟ يعنی شنيده بودی يا...
سحر: هم شنيده بودم هم از يه کتابی به نام فرهنگ لغات عاميانه ياد گرفتم.

شيده: اولش لباس‌هايی که می‌پوشيدين خيلی با اونچه الان دارين می‌پوشين متفاوت بود. اون موقع خيلی زرق و برق دار می‌پوشيدين. اصلا يه تيپ خاص ديگه‌ای بود، بعد کم‌کم فوق‌العاده ساده شد. اين چيزی بود که بهتون تحميل شد يا اينکه...
سحر: تحميل شد.

شيده: خوب من جوابم رو گرفتم!
سحر: قرار شد تغيير کنيم ما هم تغيير کرديم.

شيده: جمله بسيار زيبايی بود؛ قرار شد تغيير کنيم! خودت چه بازخوردی از جامعه و اطرافيانت گرفتی؟ در مقايسه با پاورچين يا اصلا خود نقطه‌چين (به‌تنهايی) بازخوردها مثبت بود يا منفی؟
سحر: چيزی که من ديدم اين بود که مردم خيلی دوست داشتن ولی... همين ديگه!

شيده: خودت چی؟
سحر: من دوست داشتم.

شيده: احساس می‌کنی موفقه؟
سحر: از لحاظ بازی و کار خودم؟

شيده: نه، کل کار.
سحر: در کل فکر نمی‌کنم کار بدی شده باشه.

شيده: به‌نظرت تبليغات توی برنامه کار درستی بود؟
سحر: يه کار نويی يه. هر کاری که برای بار اول قرار باشه انجام بشه هم مخالف داره هم موافق داره ولی من رو توی کار اذيت نکرده.

شيده: خوب توی فيلم‌های خارجی هم اسپانسر دارن ولی نمی‌شه که يه آيتم رو بنويسن که تبليغ يه ماشين رو بکنه. اين کار رو من شخصا جای ديگه نديدم.
سحر: توی تمام فيلم‌ها و سريال‌ها استفاده می‌کنن، مثلا يه سريالی که مردم اين‌قدر دارن می‌بينن هشدار برای کبرا 11 که يه سريال آلمانيه رسما تبليغ بی‌.ام.‌و. و بنز می‌کنه جوری که انگار جفت‌شون اسپانسربرنامه هستن. تا آخر می‌رن جفت‌شون هم داغون می‌شن ولی تا لحظه آخر يا بی.ام.و. و يا بنز زودتر از کار نمی‌افته. دوتايی هم‌زمان با هم از رده خارج می‌شن. جاهای ديگه هم هست، حتی توی فيلم‌های سينمايی که الان توی ايران هم ساخته می‌شه اسپانسر استفاده می‌کنن ولی چون اولين بار توی تلويزيون بوده...

شيده: مثلا زانتيا با سه تا چرخ هم راه می‌ره به‌نظرت زياد نبود؟
سحر: من خودم اونو دوست نداشتم. يه ذره زيادی بود.

شيده: کلا اينترنت‌باز نيستی؟
سحر: جديدا دارم می‌شم.

شيده: در چه حدی؟
سحر: در حد اينکه می‌رم برای خودم دور می‌زنم ببينم چه خبره؟

شيده: احساس می‌کنی چه استفاده‌ای به‌عنوان يه بازيگر می‌تونی ازش بکنی؟
سحر: خيلی خوبه به‌نظر من، هر چيزی که نمی‌دونی می‌تونی بری يه دور بزنی بفهمی چی به چيه.

شيده: اين رو پيشرفت می‌دونی که وارد سينما بشی؟
سحر: آره، دوست دارم يه جور کار جديده. دوست دارم تجربه کنم.

شيده: تا حالا پيشنهاد شده؟
سحر: يه بار کار کردم ولی کار نصفه – نيمه تموم شد ولی اگه الان پيشنهاد بشه 100 درصد دوست دارم. البته اگه کار خوبی باشه، نه اينکه صرفا چون سينمايي يه برم کار کنم.

شيده: ميونه ات با کتاب خونی و فيلم ديدن چطوره؟
سحر: کتاب خيلی می‌خونم و فيلم هم سعی می‌کنم زياد ببينم.

شيده: راستی انگليسی تو و خانم جوزانی خيلی خوب بود...
سحر: من انگليسی‌ام خيلی بده! ولی خانم جوزانی مادرشون امريکايی هستن تا 6-7 سالگی هم امريکا زندگی می‌کرده بعد اومده ايران و هر سال سالی يه بار امريکا حتما می‌ره. سحر زبانش خيلی خوبه ولی من نه. سحر کمکم کرد و يه‌ذره لهجه رو تقليد کردم.

شيده: نظرت چيه؟ چرا توی سريال‌های ايرانی شخصيت زن اين‌قدر افراط شده است؟ يکی مثل نقش خانم جوزانی يا مخالف اون؟ چرا حد وسطی نداريم؟ اولش منيژه شخصيت‌اش اين‌قدر فجيع شوت نبود، الان يه چيزی شده تو مايه‌های همون ياسمن.
سحر: نمی‌دونم چرا اينجوری می شه. يا کارگردان می‌خواد يا اينکه خود بازيگر دوست داره به اون سمت بره. ولی می‌دونم آقای مديری دوست نداره شخصيت منيژه شخصيت خنگی باشه. بارها هم اگه مثلا توی متن خيلی خنگ نوشتن گفته به‌نظر من منيژه اين‌قدر خنگ نيس. بعضی موقع‌ها آقای مديری جلوش رو گرفته.

شيده: نسبت به نقش خودت چه احساسی داری؟
سحر: روز اول که من رفتم در اين حد بود که بامشاد از مژده حساب می‌بره، يه ذره همه يه جورايی ازش حساب می‌برن ولی ناخودآگاه وقتی روز به روز پيش بره يه سری چيزها جا می‌افته. وقتی 90 قسمت مژده اين‌طوری بوده نمی‌تونه يه دفعه هر کی بياد بهش حرفی بزنه مژده هم باهاش راه بياد. ناخودآگاه شخصيت مژده اين شکلی جا افتاده که همه ازش حساب ببرن.

شيده: چه‌قدر فکر می‌کنی تو به‌عنوان يه بازيگر که داری يه شخصيت رو بازی می‌کنی و لاتی حرف می‌زنی، لاتی حرف زدن رو در جامعه مصطلح می‌کنی؟
سحر: من نمی خواستم اين‌طوری بشه که بخوام لاتی رو مصطلح کنم. من خودم دوست ندارم توی زندگی خودم يه آدمی باشم که بگم «چی؟... فلان» از نظر خودم سعی کردم اين نحوه بيان رو نقد کنم تا اينکه بخوام بگم خوبه.

شيده: فکر می‌کنی موفق بودی؟
سحر: اين‌جوری که داری می‌گی فکر نمی‌کنم. آخه خوب اين مصطلح کردن نيست، مثلا هيچ‌کس دوست نداره مثل داونه پاورچين باشه. اين يه تکيه‌کلامه که هر آدمی برای خودش داره.

شيده: ببين بعد يه مدت که يه هنرپيشه محبوب می‌شه خيلی ها سعی می‌کنن الگوبرداری کنن. سعی می‌کنن خودشون رو شبيه تو بکنن.
سحر: مثلا به فرض همين «چی» رو که می‌گی در حد شوخی کردن و بامزگي يه. مثلا يه آدم که توی يه جلسه نشسته باشه و قرار باشه خيلی درست و حسابی صحبت بکنه اين‌طوری حرف نمی‌زنه. توی شوخی‌های عاميانه استفاده می شه. تو هر کدوم از اين برنامه‌های روتين طنزی که هست، يه سری تکيه کلام وجود داره. بدون شرح که بود همه تکيه‌کلام‌های اون رو می‌گفتن، پاورچين اومد شد مدل پاورچين، پاورچين تموم شد همه از بين رفت. الان نقطه‌چين اومده تکيه‌کلام‌های نقطه‌چين به کار می ره. ديگه برنامه بعدی هم که بياد نقطه‌چين هم فراموش می‌شه.

شيده: اين خودش به‌نظرت خوبه؟
سحر: در حد يه برنامه بامزه در حد سرگرمی که يه شب ببينی، بامزه است. حال کنی بد نيست ديگه.