چشمها را بايد شست



در ستون دري وري از در و ديوار در مورد نقش مخاطب و ديدگاهم در مورد اين مسئله به تفصيل نوشته ام، ‌لطفا اگر وقت کرديد نگاهي بياندازيد. و اما در مورد ستون سينماي جهان.

گاهي مسائل و نظرات آنچنان به هم گره مي خوردند که در نهايت مشخص نيست منظور از نوشته و سخنان اشخاص چيست. هفتهء گذشته اين ستون براي اولين بار نوشته شد و بازخورد بسيار خوبي داشت. ممنونم از حضور فعالتون و انتقاداتتون. هدف از راه اندازي اين ستون در کاپوچينو و مطالبي که در آن نوشته خواهد شد را اين بار توضيح خواهم داد و اميدوارم ديگر شاهد توهين و نظرات صد پهلو و گاه دور از ادب چه له يا عليه نويسنده ستون و ديگر دوستان نباشيم.

تا شمارهء پيش ستوني داشتيم به نام سينما که همکار محترم خسرو نقيبي مسئوليت آن را به عهده داشتند. در ستون بيشتر به سينماي ايران توجه مي شد در نتيجه پيشنهاد شد که به علت علاقهء شخصي و تماس فراوان نگارنده اين سطور با سينماي جهان و فيلم هاي روز ستوني داشته باشيم با عنوان سينماي جهان که در کنار کار ارزشمند آقاي نقيبي تمامي مقوله سينما پوشش داده شود.

ستون سينمايي تنها اسمي است کليشه اي. اينکه انتظار شخص من يا شماي نوعي از يک چنين ستوني چيست مسئله ايست فردي که به ديدگاه ما در مورد مسائل نوشتاري و ميزان پايبنديمان به اصول و قواعد خاص بر مي گردد. مطالب سينمايي بسياري را چه در اينترنت و چه روي کاغذ خوانده ايم. به عنوان شخصي که حداقل ۷ سال است که مشترک انواع و اقسام نشريات سينمايي بوده ام مطلعم که در اذهان، ستون سينمايي تيپيکال و معمول چه فرم و قالبي دارد. نثر به کار رفته در اين گونه مطالب کاملا شناخته شده و مشخص است. حالا سوال اينجاست که آيا هر ستون سينمايي که بوجود ميآيد ملزم به پيروي از همان اصول و قواعد است. آيا ژورناليسم چنين رويکرد خشک و اجباري در رابطه با فرم و ساختار دارد؟ آيا من به عنوان نويسنده ستون حق انتخاب سبک نوشتاري خاص خود براي پيشبرد اهداف خاص خود دارم يا خير؟

مستدل بودن يا نبودن، عميق بودن يا نبودن، خوب يا بد بودن مقولاتي هستند نسبي. به نظر خودم که مطلب را نوشته بودم و با توجه به اعتقادات و نقطه نظراتم تمامي مطلب واضح بود.

اگر از فيلم شيکاگو زياد تعريف نکردم به اين علت بود که به نظر من (که در ابتدا هم گفتم کاملا شخصي است و به اين معنا نيست که همه بايد هم عقيده باشيم) با در نظر گرفتن تمام سر و صدا و تبليغاتي که شد، هنرپيشگان آنچنان بازي قوي ارائه ندادند. موسيقي فيلم گرچه جالب اما فوق العاده نبود. بازي کاترين زيتا جونز آنقدرها چشمگير و عالي نبود که مستحق اسکار باشد و در کل علت محبوبيت فيلم بيشتر به نزديکتر بودن آن به فرهنگ مخاطبانش در ممالکي که ابزار تبليغات را در دست دارند بر مي گشت. اگر فيلمي مانند رقصنده در تاريکي از چنين شهرت و استقبالي محروم شد تنها به علت تفاوت قابل ملاحظه اش با فرهنگ امريکايي و عدم حضور هنرپيشگان محبوبي مانند ريچارد گير، رنه زلوگر و کاترين زيتا جونز بود که به خودي خود توجه هر مخاطبي را جلب مي کنند.

اگر فيلم تبهکاران نيويورک را نپسنديدم به علت خشونت بي اندازه و به نظر من، بي مورد و توجيه ناپذير گنجانده شده در فيلم بود که تنها قصدش شوکه کردن بيننده به حدي بود که به او القا شود که در حال تماشاي فيلمي فوق العاده است. موضوعي تکراري در مورد سياسي کاري ها و کثافت کاري هاي افرادي است که با استفاده از خشونت هاي خياباني کارهاي خود را پيش مي بردند و در انواع فيلم ها و سريال ها به تصوير کشيده شده و احتياجي به اينهمه خون و خون ريزي و ساتور بازي تهوع آور براي بيانش نبود.

اگر فيلم ساعات را دوست نداشتم به علت تلاش همه جانبه و جدي هاليوود و اين گونه فيلم ها در عادي و طبيعي نماياندن همجنس گرايي و همجنس بازي بود که برخلاف نظرات و اعتقادات شخصي من است. اما در عين حال بازي خوب نيکول کيدمن را در نقشي که برعهده داشت ستودم و خوشحالم که از او به عنوان زني هنرمند و نه فقط زني زيبا تقدير شد.

با نگاهي کوتاه به گذشتهء اسکار به ويژه در سال هاي اخير متوجه نقش يهوديت در اختصاص جوايز بوده ايم و و اين تنها نظر من نيست. به هر صورت به علت نديدن فيلم در مورد به حق بودن يا نبودن جوايز نظر خاصي ندارم.

آيا دلايل و مستدلات اکنون ديده شدند؟ آيا هنوز هم معتقديد بدون هيچ دليل و منطقي، تند و تيز، نظراتي بي پايه و اساس بوده اند؟ درست است که دلايل کاملا شخصي هستند اما خب نويسنده يک شخص است و اينجا هم محل ابراز نظراتش. احتمال اينکه نظراتمان در مورد تمامي فيلم ها يا برخي از آنان با هم زمين تا آسمان فرق کند خيلي بالاست که کاملا هم طبيعي است اما اينکه تا چه حد قادر به کنترل عصبانيت و احساسات خودمان در اين مورد باشيم است که باعث نگراني مي شود. بسيار ساده است ديگران را سطحي، بي منطق، خوشگل پرست، خاله زنک و عوام بخوانيم. تنها تفاوت خطوط بالا با مطلب هفته گذشته در انتخاب زبان ساده و خودماني تر نگارنده بوده.

باز هم تکرار مي کنم اگر احساس مي کنيد مطالب اين ستون يا هر جاي ديگري نوشته شده توسط شخصي به نام شيده بهمن يار برايتان ناخوشايند، زننده و ناراحت کننده است واقعا شرمنده ام. اما به من حق بدهيد که آنچنان که خود مي دانم و بر مبناي انتخابات خود با مخاطبم ارتباط برقرار کنم و افکارم را پياده کنم. انتقاداتتان را ارج مي نهم و خوشحالم از توجهتان اما اجازه بدهيد برپايه اهداف خودم پيش بروم. کمي صبورتر و پذيراتر باشيد. بي غرض و بدون پيش فرضيات دست و پا گير و کليشه اي مطالب همديگر را بخوانيم، شايد حرف تازه اي براي گفتن داشته باشند.

به هيچ وجه ادعايي براي سينمايي نويس بودن نداشته ام و ندارم، اين لقب ارزاني آنها که محتاجش هستند. اين ستون تنها تلاشي است براي همراهي با شما دوستان و معرفي فيلم هاي ديده شده توسط نويسنده از منظر شخصي وي، همين و بس. اي کاش ياد بگيريم به جاي حمله به شخصيت افراد و کوباندنشان تنها به نقد نوشته ها بر پايه منطق و به دور از طعنه و کنايه بپردازيم، حتي اگر نظراتشان با ما فرق دارد. الهي آمين!

چشم ها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد

شيده بهمن يار