«باز هم جنجال مجازات مرگ»



THE LIFE OF DAVID GALE
Starring Kevin Spacey, Kate Winslet, Laura Linney
Directed by Alan Parker
Produced by Alan Parker, Nicolas Cage, Moritz Borman, Guy East, Jeff Levine
Written by Charles Randolph
Distributed by Universal Pictures





براي همه علاقمندان به پينک فلويد آلن پارکر نامي آشنا و احترام برانگيزست. ديدن اسم کوين اسپيسی هم براي توجيه ديدن يک فيلم کفايت می کند. بايد از همين اول اعلام کنم که تصميم دارم اول و وسط و پايان داستان را نقل کنم پس آنهايی که نديده اند لطفا نخوانند و يا اگر می خوانند بعدا شکوه نکنند که چرا آخر فيلم لو رفته چون برای اين نوشته احتياج به تعريف همه فيلم هست.





مجازات مرگ هميشه يکی از جنجال برانگيزترين مسايل حقوقی و انسانی بوده و هيچگاه اتفاق قول در اين مورد پيش نيآمده و نخواهد آمد. هر چقدر هم که موافقان اين مسئله ايمان داشته باشند که اين نوع مجازات حداقل کاريست که مي توان براي کنترل قتل و کشتار و در عين حال تسکين خاطر بازمانده ها انجام داد و هر چقدر که مخالفانش اصرار بورزند که کشتن يک انسان در هر حال کشتن است حالا چه توسط يک قاتل باشد چه به دست ماموران قانون، باز هم هيچ يک نظرشان را عوض نخواهند کرد و اين داستان هميشه ادامه خواهد داشت.





زيبايی اين فيلم در اين بود که موضع گيری نکرده بود و مثل من در اين مورد فقط به حقايق و تناقض کل ماجرا توجه کرده و باز هم بيننده را به تفکر بيشتر دعوت کرده بود. ۹۰ درصد نقد هايی که از اساتيد در مورد اين فيلم خواندم نه تنها اين وجه فيلم را نقطه قوتش نمی دانستند بلکه معتقد بودند که بايد موضع مشخص و واحدی در اين باره اعمال مي شده.



داستان يک استاد دانشگاه است که با اينکه آدم فوق العاده باهوش و موفقيست اما مانند همه انسانها نقص هايی هم دارد که در نهايت نتايج بسيار بدی به بار ميآورد. همين اصرار برای عادی و انسان نشان دادن نقش اول فيلم به جای قهرمان پردازی بی رويه به سبک هاليوودی برای من که بسيار با ارزش است. فيلم را از آنجا آغاز مي کنيم که خانم خبرنگاری که در قرن بيست و يکم هم در مهد آزادی از تبعيض جنسی مينالد موفق به مصاحبه ای اختصاصی با ديويد گيل استاد دانشگاهی می شود که تنها سه روز به اعدامش باقی مانده و می خواهد در اين آخرين فرصت حرف هايش را بزند. کيت وينسلت نقشی که برعهده اش است را به خوبی اجرا مي کند با اينکه نقش آنچنان پرداخته شده ای هم نيست.





برای اثبات اينکه هنوز هم فمنيسم راه طولانيی در پيش دارد می بينيم که خانم خبرنگار جوان و جذاب بايد حتما يک همراه آقا داشته باشد که خدای نکرده گزندی به لطافتش وارد نشود! مخصوصا که اين آقای ديويد گيل يک بار به اتهام تجاوز به دانشجويش دستگير شده بوده و حالا هم برای تجاوز و قتل همکارش منتظر اعدام است. به هر حال با يک کارآموز به همان جايی که قاعدتا با توجه به آمار اعدامش می توان مهد اعدام جهان ناميد، يعنی تگزاس، می روند.





در بازگويی های ديويد گيل از گذشته که تمام فيلم را تشکيل می دهد خانم خبرنگار کم کم به اين نتيجه می رسد که اين ديويد گيل نه تنها يک مريض جنسی قاتل نيست بلکه در نتيجه يک بازی سياسی اينچنين گرفتار شده است. اينجاست که می فهميم که گيل در زمينه مبارزات ضد مجازات مرگ بسيار فعال بوده و در اين کار همکاری بسيار نزديکی با همان شخصی که اکنون به قتلش محکوم است داشته است. ماجرا پيچيده می شود.

به نظر من بهترين و کليدی ترين صحنه آنجاست که گيل با سياستمداری در يک برنامه تلويزيونی مناظره می کند و در گيج کردن او بسيار موفق است تا وقتی که اين سوال پرسيده می شود که اگر اين آدم ها بد هستند که هيچ اما اگر يک آدم بيگناه اعدام بشود چی. و اينجاست که از گيل می پرسند نام فقط يک نفر را که دچار چنين سرنوشتی شده را ببرد و گيل زبانش بند ميآيد چونکه چنين مدرکی در دست ندارد. هيچ وقت نشده که انساني اعدام شود که بيگناهيش بعدها اثبات شود.





از اينجا به بعد است که سقوط گيل را پس از اتهام تجاوز به يک دانشجو در اوج مستی گيل در يک مهمانی و انتقام آن دانشجو به علت افتادنش در کلاس گيل، متعاقبا ترک خانه توسط همسرش و از دست دادن پسرش، از دست دادن کارش به علت اتهامی که با اينکه پس گرفته شد اما اثر خودش را کرده بود، دايم الخمر شدن و در نهايت به انتظار اعدام شدن نشستن را شاهديم.

پس از کلی پرس و جو توسط خبرنگار عزيز که ديگر ايمان به بی گناهی گيل دارد و رو شدن فيلم هایی از مرگ همکار گيل که به طرق مشکوک و ناشناخته ای بدستش ميرسد ما هم همراه با او متوجه می شويم که همه چيز يک بازی بوده توسط همکار گيل که يک مبارز سرسخت مجازات مرگ بوده و خودش هم به علت سرطان خون در حال مردن بوده، برای اثبات اين موضوع که يک مرد بی گناه هم تا پای چوبه دار خواهد رفت چرا که ممکن است چنين اشتباهی توسط دادگاه رخ دهد و تا موقعی که انسان ها در مورد مرگ ديگر انسان ها رای بدهند اين امر عاری از اشتباه نخواهد بود. مشخص می شود که آن خانم خودش تمام صحنه پردازی های مرگش را کرده بوده و فيلم برداری هم کرده بوده ولی طوری مدارک و شواهد را با همکاری يک عضو تندرو گروه فراهم کرده بوده که گيل به اشتباه به قتلش محکوم شود اما بعدها با کمک خبرنگار بيگناهيش اثبات و آزاد شود.





بالاخره هنگامی که وينسلت عزيز نفس نفس زنان وسط بيابان برای رسيدن به محل اعدام برای اثبات بی گناهی گيل میدود غذای آخر گيل را هم به طرز ابلهانه ای که فقط از امريکايی ها برميآيد در تلويزيون با آب و تاب تعريف می کنند و او را اعدام می کنند. خبرنگار ما وقتی می رسد که مرگ گيل به مردم مشتاق بيرون زندان اعلام می شود و ما شاهد قلپ قلپ اشک های ايشان هستيم. بالاخره اينطور به نظر می رسد که گروه ضد اعدام برنده شدند و با افشاگری خانم خبرنگار در پايان ثابت شد که امکان اعدام يک بی گناه از همه جا بيخبر هم در ايالت اعدام پرور تگزاس وجود دارد.





نقطه اوج فيلم در برداشت آخر است (اگر فيلم را نديديد اين قسمت را نخوانيد تا پس از ديدن فيلم. از من گفتن بود!) که فيلم کامل تر به دست خبرنگار موفق ولی غمگين از مرگ گیل کاملا بی گناه می رسد و روی بسته نوشته شده: برای آرامش روحت. اين بار فيلم از اول تا آخر ماجرا را نشان می دهد که چطور آن خانم همکار پس از عشق ورزيدن به گيل لباس هايش را درآورد، روی لب خودش چسب زد، دست های خود را با دستبند بست و کليدش را قورت داد و پاهای خودش را بست، کيسه نايلونی به سر کشيد و دور گردنش سفت کرد و آرام جلوی دوربين دراز کشيد. پس از چند دقيقه که اکسيژن در کيسه تمام شد شروع کرد به جان دادن جلوی دوربين. پس از چند دقيقه بدن متشنجش از حرکت ايستاد. از اينجاست که ديويد گيل و يکی ديگر از مبارزان از پشت دوربين بيرون ميآيند و با چشمانی اشک آلود به دوربين خيره می شوند و ما وقتی از شوک درآمديم متوجه می شويم که...






به نظر من متاثرکننده و تفکربرانگيز با بازی های فوق العاده و کارگردانی عالی.

شيده بهمن يار