سیاوش سرمد
siavash_sarmad@yahoo.com

INSOMNIA
Starring Al Pacino, Robin Williams, Hilary Swank, Maura Tierney, Martin Donovan
Directed by Christopher Nolan
Produced by Andrew Kosove, Broderick Johnson, Edward L. McDonnell, Emma Thomas, Paul Junger Witt
Distributor: Warner

کريستوفر نولان، چه او را نابغه بدانيم ( لقبی که پس از ساختن يادآوری در امريکا به او داده اند ) چه ندانيم ، سينما را به خوبي مي شناسد و بويژه در استفاده بهينه از تکنيک سرآمد است . يکي از نکات مثبت کريستوفر نولان چه در اثر فرميک و مدرن او يادگاری و چه در اثر بيشتر محتوا گرايانه اش بي خوابي ، استفاده از مولفه هاي تاويل پذير است.به عنوان نمونه در سکانس مرگ هپ و بعد توضيح دورمر از ماجرا برای زن مهمانسرادار، نمي دانيم دليل تيراندازی دورمر به هپ واقعا چيست .آيا ناشي از بي خوابي مفرط اوست ؟ آيا يک اتفاق است ؟ ايا راهي براي خلاصي از بی آبرويی حرفه اي آتي اوست ؟ بازی پاچينو در اين صحنه و بعد در سکانس توضيح اين صحنه وقتي که مي گويد: نمي داند که چه اتفاقي افتاده است ، به قدری دقيق و کنترل شده است که امکان تاويل های مختلف را فراهم مي کند .

نولان در بي خوابي هر چند نشان داده که فضا ، مکان و جزييات را مي شناسد و طريقه انتقال نافذ مضمون را در فرم مي بيند ولي تکنيک زده نيست و تکنيکش بهينه و در خدمت ريتم متعادل فيلم است .برای ياداوری نمونه ای از اين تلفيق فرم و محتوا و کارکرد دوگانه تکنيک (چه به صورت قايم به ذات و چه در خدمت محتوای اثر) به سکانس انتهايی فيلم اشاره مي کنيم ، دورمر در مقابل حرکت الي که قصد دارد حيثيت حرفه اي دورمر را از خطر خدشه دار شدن مصون کند ، به او اخرين نصيحت حرفه اي (شايد هم وصيت) را منتقل مي کند ، به اين مضمون که از راه راست منحرف نشو.

در سکانس قبلي ، دورمر که بعد از شش شبانه روز بي خوابي در جاده ای به سوی کلبه فينچ در حال حرکت است، ناگهان د راثر لحظه اي غفلت و خواب رفتن از جاده منحرف مي شود ولي دورمر ماشين را کنترل مي کند .در پي کنترل ماشين و توقف آن در کنار جاده ، دوربين در نمايی عمومي بسيار زيبايي دورمر و اتومبيلش را در امتداد جاده اي مستقيم و بلند نشان مي دهد .دوربين نولان در اين نمای لانگ شات با حفظ عمق ميدان، بسيار تکنيکي و جاندار است ، اين وجود دوربين در زاويه مناسب صرفا يک انتخاب فني و فرم گرايانه نيست و در جهت غني سازی همان پيام اخلاقي و نهايي فيلم است .او که در حال خارج شدن از جاده (راه راست) است ، باز به مسير درست (مستقيم ) باز مي گردد.

يکي ديگر از مولفه هاي تلفيق فرم و محتوا در بي خوابي استفاده موثر از فلاش بک است . اين احساس تقريبا ساده انگارانه وجود دارد که هر چيزي که در فيلم مي بينيم حداقل از نظر درستي روايت داستان واقعا اتفاق افتاده است . يک کاراکتر مي تواند دروغ بگويد ولي تصاوير ، بخصوص تصاوير فلاش بک ، معمولا برای ارايه نسخه واقعي رويداد ها بکار گرفته شده اند واغلب کارکرد مضاعف و دوگانه انها ( علاوه بر تاکيد بر ماجرا) اين است که دروغ شفاهي را نقض مي کند .اين کارکرد موفق و دوگانه فلاش بک ( همراه با جامپ کاتهايي زيبا و موجز ) در سکانسهايي که دورمر در حال کتمان حقيقت ماجرا و متهم کردن دروغين فينچ به قتل هپ مي باشد ، به صورت نمايش صحنه تير اندازی دورمر ، در قالب فلاش بک، نمونه ای ديگر از تلفيق موفق فرم و محتوا ، تکنيک و تم در بي خوابيست .

بي خوابي فيلمي عميقا اخلاقيست، اين سير تحول اخلاقي و پالايش معکوس رواني در دورمر که برای رو نشدن ماجرای تير اندازی به هپ دست به هر کاری مي زند ، در انتها همان مقصد اشنای تمامي فيلمهای اخلاق گرای تاريخ سينماست و دورمرهم با کشتن فينچ و انتخاب عدالت و مرگ همزمان خود باعث تطهير خود می شود و به رستگاری می رسد .دورمر در ابتدا از ديدن لاشه متعفن سگ به تهوع مي افتد ولي بعد از گذشت چند روز دوباره به سراغ اين لاشه متعفن مي ايد و با سنگدلی اميخته با درماندگی تيری را که خود در لاشه سگ شليک کرده در می آورد و اين رفتار او نمونمه اي از سير منفي تحول شخصيت درستكارش به شخصي درمانده و ناچار براي پوشاندن حقيقت است .

صحنه نهايی و مرگ آيينی او در خانه ای روی رودخانه و در مجاورت آب (حضور آب بعنوان سمبل پالايش و طهارت ) در نمايی زيبا و بصورت لانگ شات ، نيز دليل ديگری برای انتخاب و انتقال مفهوم اخلاقی مورد نظر فيلمساز به تماشاگر می باشد پيام اخلاقی برای کريستوفر نولان در قالب مردمی ترين فرم هنری (سينما) وجود دارد هيچکاک در مصاحبه ای با تروفو کفته بود : هر چقدر شخصيت منفی فيلم بهتر باشد، خود فيلم بهتر است . يکی از کهن ترين صورتهايی که حيات بشری در آن متجلی است مبارزه خير و شر است و مقتضای خلقت بشر همين مبارزه ابدی می باشد . با اين مضمون به چنين تاويلی می رسيم که هرچه شردر فيلم قوی تر باشد ، خير و زيبايی جلوه بيشتری خواهد داشت. رابين ويليامز در نقش والتر فينج کم اشتباه ، با هوش و سريع که بموقع از مهلکه ها می گريزد در عين حال با آن پالتو هميشگی و قيافه ای هراسناک ، آدم تک افتاده و منزوی است که تاب تحمل سطحی نگری و بی توجهی کی به خود را ندارد ، او دليلی برای قتل کی ندارد و خود مدعی است که قتل کی بصورت يک اتفاق بوده ، آيا او راست می گويد ؟ آيا فينچ همان نويسنده منزوی است که بطور اتفاقی کی را به قتل رسانده ؟ آيا او دچار اختلال گسستی هويت است و نميداند که دقيقا چکار کرده است ؟ آيا شواهدی حاکی از ارتباط ناشی از انحرافات جنسی بين آنها وجود دارد؟ و يا شايد هم حضور فيزيکی او فقط بازتاب عذاب وجدان قهرمان ماجراست . عميق نشدن در خصوصيات نقش منفی فيلم و روانشناسی شخصيت فينچ باعث ايجاد تاويل های چندگانه در مورد او در ذهن تماشاگر می شود و تمام اينها به طور آگاهانه ای در خدمت سوسپانس فيلم قرار دارد بازی پاچينو همواره اکنده از نوعي حزن و سرگشتگي است .با ان صدای خشدار و غريب وبا ان نماهای درشت از چهره در هم ريخته و رو به زوال دورمر ، مي داند که چگونه به سفرها ی ذهنی دشوار دست بزند.

او با سيمايي اساسا افسرده ، دگرگونی مرد موفق و با اعتماد بنفس اول فيلم را به ماموری در هم شکسته و تبديل دوباره به دورمر هميشگي در سکانس نهايي را نشان مي دهد او در نقش مردي تشنه آرامش و فراموشی در صحنه های غلت زدن اتاق هتل و يا مونولوگ او در مقابل سوال نپرسيده زن هتل دار در قبال چگونگي مرگ هپ ، صحنه هايي بياد ماندني و فوق العاده از بازی آل پاچينو در بی خوابي ميباشد . او در اين سالهای اواخر دوران بازيگري خويش در نقش افرادی دنيا ديده ، صريح و تلخ انديش بسيار عاليست . دوراني که ا زبازی او در نقش کلنل اسليد در بوی خوش زن آغاز شده ( پاچينو در سال 1992 اسکار بهترين بازيگر را براي ايفای اين نقش دريافت کرد) و تا امروز در فيلم هاي او ( راه کارليتو ، مخمصه ، دني براسکو ، نفوذي و بي خوابي ) ادامه دارد .شايد بدليل همين کيفيت غريب و کامل نقش آفريني هاي اوست که مارتين برست بهنگام فيلمبرداري بوي خوش زن به او لقب مهيب ( El Diablo) داده بود.