«با او حرف بزن» درباره تنهايی و عشق است يا شايد درباره آدم‌های تنهايی‌ست که عاشق يکديگر می‌شوند. جدا از شخصيت‌های اصلی داستان که وارد ماجرای زندگيشان می‌شويم، همه شخصيت‌های فرعی ديگر هم در تنهايی غوطه‌ورند، چه آن زنِ مجری نفرت‌انگيزی که ليديا در برابر بينندگان تلويزيون، تنها رهايش می‌کند و چه آن پرستار زنی که در ميان ديگر همکارانش، تنها حامی بنينو است و يا حتی آن گاو ميدان گاوبازی که پس از مجروح کردن ليديا، تنها در ميدان می‌ماند. در اين بين فقط بنينوست که راه‌حلی برای تنهاييش يافته و سعی می‌کند به ديگران نيز اين راه را بياموزد، "با او حرف بزن".
پدرو آلمودوار (که با فيلم تحسين‌شده‌ی "همه‌چيز درباره مادرم" اسکار بهترين فيلم غير انگليسی‌زبان را کسب کرد) داستان فيلم را براساس چند اتفاق واقعی نوشته است. خودش می‌گويد که خارج‌شدن يک زن از کما بعد از شانزده سال، به زندگی برگشتن دختری که در حالت ايست قلبی مورد تجاوز قرار می‌گيرد و زاييده شدن کودکی از دختری که به مرگ مغزی فرو رفته، باعث شده داستان "با او حرف بزن" را بنويسد.




بنينو پرستاريست که چهار سال است از آليسيا که در مرگ مغزی به‌سر می‌برد و اميدی به برگشتنش نيست، مراقبت می‌کند، با او حرف می‌زند و از زندگی روزانه‌اش برای او تعريف می‌کند. مارکو که يک روزنامه‌نگار است و از همسرش جدا شده، برای گفتگو با يک زن گاوباز به نام ليديا، سراغ او می‌رود و اتفاقاتی باعث می‌شود که يک رابطه عاطفی ميان آنها شکل بگيرد. چند ماه بعد ليديا بر اثر ضربه‌ای که در ميدان گاوبازی بر او وارد می‌شود دچار مرگ مغزی می‌شود و به بيمارستانی برده می‌شود که آليسيا در آن بستری‌ست. مارکو و بنينو با هم آشنا می‌شوند و بنينو به مارکو می‌آموزد که چگونه از ليديا مراقبت کند، از طرفی آليسيا باردار می‌شود و بنينو به جرم تجاوز به زندان می‌افتد...


8904.jpg


بزرگترين نقطه قوت فيلم، فيلمنامه‌ی مستحکمش است که باعث شده اسکار بهترين فيلمنامه اريژينال را کسب کند و آلمودوار نامزد اسکار بهترين کارگردانی شود. نکته جالب اينجاست که فيلم از طرف اسپانيا برای شرکت در بخش فيلم‌های خارجی به آکادمی معرفی نشده، اما فيلم به‌حدی زيبا و جذاب است که حتی ساخته شدنش به زبان اسپانيايی نيز موجب نشده تا در امريکا (که معمولا مردمش حال و حوصله ديدن فيلم با زيرنويس را ندارند) مهجور بماند و حتی جايزه گلدن گلاب فيلم غير انگليسی‌زبان را کسب کرده است. (نگاهی بيندازيد به ليست جوايزی که تابحال فيلم کسب کرده و يا برايشان نامزد شده، تا بيشتر به مقبوليت فيلم آخر آلمودوار پی ببريد.)




از سوی ديگر آلمودوار نشان می‌دهد که علاوه بر مهارتی که در نوشتن فيلمنامه دارد، کارگردان چيره‌دستی نيز هست. مثلا نگاه کنيد به آن 7-8 دقيقه‌ای که با يک فيلم سياه و سفيد و صامت روايت می‌شود و به صورت نمادين به رابطه جنسی ميان بنينو و آليسيا می‌پردازد و البته قداستی که به عشق بنينو می‌بخشد. و يا به فلاش‌بک‌ها که کم هم نيستند، چه به موقع ظاهر می‌شوند که نقطه اوجش زمانيست که مارکو در يک فلاش‌بک برای ليديا خاطره‌ای را روايت می‌کند و آلمودوار چه هنرمندانه اين فلاش‌بک در فلاش‌بک را به تصوير می‌کشد.
درباره بازی‌ها و بازيگران بهتر است چيزی نگويم و بيشتر از اين ذوق‌زدگيم از ديدن اين فيلم را نمايان نکنم، ولی نمی‌توانم از گفتن اينکه آلمودوار تنها اميد ما برای زنده‌ماندن سينمای مستقل اروپاست، صرفنظر کنم.

توضيح: عنوان اين مطلب برگرفته شده از متن ترانه فيلم با عنوان Cucurrocucu Paloma است.