The Village
همه از این کارگردان انتظار بیشتری داشتند. ایدههای بدیعی برای تعلیق داستان فیلم از او دیدیم. فیلم حس ششم از همین کارگردان، یکی از بهترین پایانهای سینمای ژانر خود را داشت. و اما این فیلم آخر؛ مناسفانه ارتباط برقرار کردن با داستان فیلم برای اکثر کسانی که در سالن سینما بودند ممکن نبود! بعد از اینکه فیلم تمام شد همه با سردرگمی همدیگر را نگاه میکردند و میپرسیدند خب چی شد؟!

باید با حواس بسیار جمع تمام نشانههای حقیری را که برایتان در کمال خساست در نظر گرفته بودند، پیدا میکردید و باید حتما به سیستم تفکر آنالیتیک آشنا میبودید تا بتوانید به نتیجهای که شیامالان در نظر داشت برسید و خب نشانهها آنچنان که باید گویا نبودند.

تم کلی فیلم در مذمت خشونت و درد دنیای کنونی است. تلاش عدهای از همدورهایهای خود ما در همین قرن وحشی که بعد از صدمههای روحی تصمیم میگیرند که به گوشهای دور و قرنطینهشده پناه ببرند و آنجا دنیای خودشان را برطبق اصل معصومیت پایهگذاری کنند. برای کودکانی که در آن جامعه متولد میشوند دنیای دیگری وجود ندارد و اینگونه است که سالم و دور از خطر و معصوم میمانند. برای نگه داشتن همه در همان نقطهی دورافتاده از ترس استفاده میشود.

ایدهی جالبی بود ولی پرداختش و انتقالش به مخاطب خیلی ضعیف بود؛ به حدی که فیلم برای بیشتر بینندهها بیمعنی و لوس به پایان میرسد! شاید اگر من هم یه لحظه حواسم پرت میشد و اون قسمت خیلی محو و نامفهم فلشبک را به دقت نگاه نمیکردم به همین اندازه از فیلم بدم میآمد. اما خب به نظر من داستان فیلم و ایده زیربناییاش بسیار جالب بود. ارزش یک بار دیدن را دارد.










