May 15, 2003
worldcinema - shideh

اعترافات يک ذهن خطرناک!

«اعترافات يک ذهن خطرناک!»



CONFESSIONS OF A DANGEROUS MIND
Starring Sam Rockwell (Chuck Barris), Drew Barrymore, George Clooney, Julia Roberts, Rutger Hauer & Joe Cobden (The Unknown Comic).
Directed by George Clooney (directorial feature debut)
Screenwriter: Charlie Kaufman (Being John Malkovich & Adaptation)
Miramax Films





اولين فيلم کارگرداني شده توسط جورج کلوني توجه هر کسي رو به خودش جلب می کند. جورج کلوني هنرپيشه ای بود که با بازی در يک سريال تلويزيونی به اسم ای.آر E.R. به شهرت رسيد. شهرتي در حد يک هنرپيشه خوش تيپ و خوش استيل. با توجه به بازی های خوبی که در فيلم های سينمايی برای مثال سولاريس اثر سودربرگ ازش ديده شده اين ديد کلي هم تغيير کرده. و حالا فيلمی که بالاخره توسط کلونی کاگرداني شد. اينطور که گفته ميشود دليل انتخاب اين فيلم شغل پدر کلونی بوده که با شخصيت اصلي فيلم همگونی دارد. خود کلونی هم سال ها پشت صحنه مسابقه های تلويزيونی حضور داشته.





داستان زندگی چاک بريس را می شنويم که از همان اول فيلم (حتما به اين سايت برويد و به صداي سام راکول وقتي که اين جملات را تک گويی می کند گوش دهيد) روي صندلي ميخکوبتان می کند:

- من چارلز هرش بريس هستم. نويسندهء آهنگ هاي پاپ، خالق برنامه های تلويزيونی و در ضمن قاتل ۳۳ نفر!!!

چاک بعد از انجام چند کار موفق و گاهي ناموفق تلويزيونی و کشتن چند نفر براي سازمان سيا به يک حالت پوچی و بيهودگی ميرسد که منتهی به زندانی کردن خودش در يک اتاق هتل و تماشای تلويزيون ميشود. در همين حال و احوال شروع به نوشتن داستان زندگيش مي کند و نامش را ميگذارد: زندگی به هدر رفتهء من.





از آنجايی که چاک بريس يک شخصيت واقعيست و اين زندگينامه واقعا نوشته شده و چاپ شده گاهی سردرگم می شويم، متوجه نيستيم که خط بين واقعيت و تخيلات داستانی دقيقا کجا قرار دارد و تمام مدت اين دو با هم در حال ترکيب و تجزيه هستند. آيا واقعا اين چاک هريس يک قاتل خونسرد و آرامست يا اينکه اين تنها چاشنی کل داستان و يک شوخی با خواننده کتاب و در اينجا با بيننده فيلمست؟ مطمئنا اگر کار به تحقيقات جنايی بکشد چاک خواهد گفت که همه اينها زاييده تخيلاتش بوده!





کار کلونی هم به عنوان بازيگر نقش مامور سيا که چاک را به دنيای ترور وارد می کند و هم به عنوان کارگردان از نظر من قابل قبول و حتی در جاهايی تحسين برانگيز بوده. نقطهء اوج فيلم بازی عالی سام راکول در نقش چاک بريس است که واقعا خارق العاده بود. بازی جوليا رابرتز در نقش يک آدمکش زيبا و خونسرد هم خوب بود ولي عالي نبود. بازی درو بريمور در نقش يک دختر هيپی الکی خوش و در عين حال فوق العاده دوست داشتنی و وفادار هم خيلی به شخصيتش نزديک بود و نتيجتا خوب از آب در آمده بود.





فيلمنامه نويس همان چارلز کافمن عزيز است که در جان ملکوويچ بودن و Adaptation بسيار موفق عمل کرده که غيرقابل باورترين مسائل را خيلی هم عادی جلوه بدهد. در کل می شود گفت کار خوبي است که تماشايش براي من به شخصه، به علت بازي عالي راکول، بسيار لذت بخش و جذاب بود.



شيده بهمن يار