«نقشی متفاوت برای يک ستاره»
ABOUT SCHMIDT (2002)
New Line Cinema
2 hrs. 4 mins.
Starring Jack Nicholson, Kathy Bates, Hope Davis, Dermot Mulroney
Directed by Alexander Payne
Based loosely on a novel by Louis Begley

پوستر روی جلد اصلا چنگی به دل نمی زند و ساعت شش صبح است. با خودم فکر می کنم که فيلم جديد مستر بين در نقش جيمز باند را انتخاب کنم يا درباره اشميت را. تصميم سختيست برای کسی که تنها موقعی قادر به استراحت و تفريح است که در حال فيلم ديدن است. ديدن چهره عبوس و خستهء جک نيکلسون روی جلد واقعا نااميد کننده است. در عين حال همان احترامی که برای اين فوق ستاره براساس کارهايش قائلم اثر خودش را می کند و مطمئنا روآن اتکينسون هيچ شانسی جلوی آقای نيکلسون ندارد.
الکساندر پين کارگردان، و جيم تيلور فيلمنامه را با اقتباسی آزاد از اثر لوييز بگلی نوشته اند و خب در نگاه اول به داستان احساس می کنيد که جک نيکلسون مطمئنا آخرين انسان روی زمين است که بايد نقش اين آقای اشميت را بازی کند. همهء ابعاد شخصيتی اين فرد دقيقا نقطه مقابل آن تصويريست که از اين ابرهنرپيشه در اذهانمان داريم. آن ابروي بالا رفته؛ آن نگاه مسلط و کمي ديوانه نما؛ آن تر و فرزی و غرور و هميشه بالاتر بودن؛ آن حس تسلط و قدرتی که در تمام جزييات حضورش قابل لمس است.

اما پس از يک ربع جک نيکلسون را کاملا فراموش می کنيد و فکر می کنيد که اين وارن اشميت هميشه همينطور مستاصل و تنها و پير در آستانه زندگی جديديش پس از بازنشستگي بوده. برعکس آنچه به نظرم آمده بود فيلم کمديست! تلخ اما کمدی. دويدن آمريکايی ها طی عمری که تنها به شغلشان تعلق دارد و آن حس بيهودگی و تنهايی پس از بازنشستگی.

از تک گویی جک نيکلسون در حالی که نامه هايی به کودک فقير تحت کفالتش در تانزانيا می نويسد به عنوان راوی داستان و در عين حال نمايان ساختن مکاشفه درونی اشميت استفاده شده است. متد کارستزيست که بارها مورد استفاده قرار گرفته و شخصا به انواغ ديگر روايت ترجيحش می دهم به اين خاطر که احساس نزديکی بيشتری با قهرمان فيلم می کنم.
در اين راهی که اشميت برای شناخت خودش در پيش مي گيرد همراهيش می کنيم، همانگونه که در داستان استريت ديويد لينچ انجام داديم. اما با اين تفاوت که اينجا در رکاب جک نيکلسونی هستيم که فوق العاده مستحق دريافت اين اسکار رکورد سازش بود. به سمت دنور به محل عروسی دخترش با يک پسر که فاجعه انسانی است می رود که دخترش را از اين اشتباه منصرف کند اما انقدر دير به فکر کمک به دخترش افتاده که فقط خودش را در نگاه او بدتر و خودخواه تر نشان می دهد و درآخر هم محبور به شرکت در مراسم عروسی دخترش با آن اشتباه آفرينش می شود.

حضور کسی مانند کتی بيتس در فيلم يک تصادف نيست. فکر می کنم کارگردان کاملا متوجه بوده که تنها هنرپيشه قوی مانند اوست که خواهد توانست بار غالب و سنگين حضور نيکلسون را در فيلم کمي تعديل کند و هنگامی که روی پرده است کمی به نقش های ديگر هم رنگ و رویی بدهد تا از زير سايه نيکلسون که در اوج بي دست و پايی و پوچی هم همه نگاه ها را به خود جلب کرده، خارج شوند.

بازی خوب همگی و بازی خارق العاده کتی بيتس و جک نيکلسون در نتيجه منتهی به فيلم بسيار جالبی شده که مانند ديگر فيلم های سطحی از اين دست به پايانی خوش و ناگهانی ختم نمی شود. بلکه حرف خودش را می زند و رد می شود. حالا اينکه در پايان آن کودک تانزانيايی هم نقاشيی برای اشميت می فرستد که روجش را منقلب می کند را به می توانيد با ديد اغماض بنگريد!

با اطمينان می گويم که از ديدن فيلم پشيمان نخواهيد شد.