September 04, 2003
worldcinema - shideh

خاطره

سیاوش سرمد
siavash958@yahoo.com

آيا خاطره(Remembrance) تنها يادآوری از گذشته است ؟ با توجه به يافته های روانشناسی نوين و مباحث مربوط به Subconscious (ضمير نا خودآگاه ) و نظريات نظريه بردازان ادبی و نشانه شناسانی چون برگسون و ويليام جيمز و ژرار ژنت ( که طيف وسيعی از آثار ادبی نويسندگان از يونان باستان تا پروست را در نظر مي گیرند) و نويسندگانی همچون پروست فاکنر و دوراس ديگر خاطره تنها هويتی خطي ندارد و تحت دلايل نظام علت و معلولي قرار ندارد.
.
از نظر برگسون خاطره سمبل زمان است و البته مقصود برگسون از حافظه ترکيبی از حافظه وخيال است.از نظر برگسون اتفاقات گذشته معدوم نيستند موجودند فقط از منشا اثر بودن افتاده اند.
زمان در سينما پايه واساس است ، مثل کارکرد صدا در موسيقي و يا رنگ در نقاشي .
در سينمای مدرن (بطور مثال در اثار تارکوفسکي و انتونيوني ورنه) اين زمان است که به موضوع فيلم در مي آيد.

برای بررسی کارکرد خاطره در سينمای مد رن مي توان از نمونه ای ترين اثر سينمای مد رن ، سال گذ شته در مارين باد نام برد. در اين اثر و در سينمای مدرن بطور کلي خاطره از کيفيتي سيال برخوردار است و کارکردی شبيه به تکنيک جريان سيال ذهن در رمان نو دارد.

درفيلم سال گذشته در مارين باد ما نمي دانيم آيا واقعا اتفاقي افتاده است؟ آيا تمام مسايل ناشي از ذهنيتي غريب است؟ آيا خاطراتي است که واقعا اتفاق افتاده است ؟ آيا انکارهای اوليه زن و تاييد های بعدی او هم ناشي از وهم وحتي حضور شبح آلود و غريب او نيست؟ آيا همه اينها پندارهاواوهام مرد است؟

در فيلم هيچ کدام از خاطرات مرد برای تماشاچي قابل قبولتر از بقيه خاطرات نيست. دلايلی که برای واقعي جلوه دادن خاطرات و اثبات قول و قرارهای سال قبل آورده می شود خود دارای ابهاماتي
افزونتر مي باشد. خاطرات واحد با وضعيت های مختلف در مرتبه های دوباره اتفاق مي افتد و برای تماشاچی تفکيک اين خاطرات از واقيعات اتفاق افتاده دشوارتر می شود البته بحث حقيقت و خاطره را در اين فيلم جدا می کنيم چون اگر حقيقت را هم در گستره خاطره بررسي کنيم بر ابهامات و تاويل پذيری فيلم افزوده مي شود.

مثال موردی ابهام در حقيقت و نسبي بودن در سينمای مدرن راشومون شاهکار کوراساواست. راشامون اقتباس آزادی است از داستانهای کوتاه ريونوسوکه ايوتاگاوا نويسنده غير متعارف ژاپني.
بزرگترين نتيجه فيلم کوراساوا در عين تکان دهنده بودن بسيار ساده است ، حقيقت نسبی است و شايد اصلا حقيقتي وجود ندارد. در راشامون حتي شهادت شاهدان عينی که از نظر موضع مخالف هم هستند هم از نظر ما مبهم و غير قابل قبول است.

در سينمای مدرن بر خلاف سينمای کلاسيک چرايی حوادث وخاطرات مهم نيست و خاطرات عيني غير قابل اعتمادند ولي آنچه جالب است حقيقت ذهني است که آن هم ما را نه به قطعيت بلکه به ابهام مي رساند.
بر عکس سينمای مدرن يادآوری خاطره درسينمای کلاسيک از طريق نمايش تصاوير واقعي و غير قابل ترديد از حوادث قبلي و با اشاره مستقيم به درستی آنهاست. در سينمای مدرن برخلاف سينمای کلاسيک خاطره حتی
می تواند فقط ناشی از ذهنيات کاراکتر فيلم باشد.
خاطره درسينما ی کلاسيک ساختاری منسجم و پيوسته وخطی دارد بر عکس ساختار گسسته و غير خطی سينمای مدرن. درسينمای کلاسيک وقايع اتفاق افتاده و خاطرات دارای وحدت زمان و مکان است ولی در سينمای مدرن لزوما دارای وحدت زمان و مکان نيست بلکه بيشتر يک تجربه سوبژکتيو و گاه انتزاعي (انتونيوني در آثارش به قدری تصوير را انتزاعی به کار مي برد که اصطلاح تصوير- زمان را در مورد آثار او به کار می برند) و با ابهامات کلي در مورد زمان وقوع و مکان وقوع روبروست.