
قصه
قصه فيلم خداحافظ لنين از زبان آلکس (Danile Bruhl) روايت می شود. آلکس پسری است که سال های کودکی و نوجوانی اش را در آلمان شرقی می گذارند. او با مادر سوسياليست و خواهرش زندگی می کند. پدرش به آلمان غربی گريخته و هيچوقت از او خبری نشده. مادر آلکس (Katrin Sass) با وجود اينکه به حکومت کمونيستی آلمان شرقی اعتقاد دارد، اما خواهان برابری واقعی آدم هاست و به کارهای عام المنفعه ای از قبيل نوشتن دادخواست و شکايتنامه برای مردم مختلف از نهادهای مختلف می پردازد.

برلين- 1989: آلکس در تظاهراتی آرام در اعتراض به نبود آزادی بيان و آزادی های فردی و اجتماعی شرکت می کند. سربازها به مردم حمله می کنند و در صحنه ای که آلکس دستگير می شود مادر آلکس که درحال رفتن به يک مهمانی است او را می بيند و دچار حمله قلبی می شود و برای مدتی طولانی به کما می رود. در طول مدت هشت ماهی که مادر آلکس در کماست همه چيز تغيير می کند و ديوار برلين فرو می ريزد. در تمام اين مدت آلکس به بيمارستان می رود و برای مادرش از تغييراتی که در طول اين چند ماه می افتد می گويد. در خلال رفت و آمدهای آلکس به بيمارستان او با پرستار جوانی که يک بار هم درتظاهرات ديده آشنا می شود و درست هنگامی که اين دو می خواهند همديگر را ببوسند مادر بهوش می آيد. آلکس می خواهد مادر را به خانه بياورد اما يک مشکل وجود دارد: مادر نبايد دچار هيچگونه هيجانی بشود و هيجان برايش خطر مرگ دارد.

بازگشت به گذشته: در تمام مدتی که مادر آلکس در خانه بستری است، آلکس برای جلوگيری از ايجاد هرگونه هيجان برای مادرش سعی می کند دنيای قبل از فروريختن ديوار برلين را بازسازی کند. مادر نمی تواند راه برود. پس همه چيز در اتاق خواب مادر به عقب باز می گردد. از خيارشورهای محبوب مادر گرفته که در آلمان جديد کاپيتاليست پيدا نمی شوند تا پوشک فرزند خواهر آلکس که بايد با شورت پلاستيکی و کهنه های قديمی عوض شوند. آلکس در سطل اشغال ها به دنبال شيشه های خيارشورهای قديمی میگردد. در فروشگاه های زنجيره ای محصول غرب همه جور خيارشوری پيدا می شود. خيارشورهای جديد در شيشه خيارشورهای قديمی ريخته می شوند. برنامه های تلويزيونی قديمی به کمک دوست آلکس روی نوار ويديو ضبط می شوند و دوست آلکس در نقش گوينده اخبار به گونه ای وضعيت را جلوه می دهد که انگار چيزی تغيير نکرده. آلکس برای مادرش تولد می گيرد و دوستان قديمی و شاگردان مادرش را دعوت می کند و از آنها می خواهد به گونه ای رفتار کنند که چيزی تغيير نکرده. شاگردان مادرش در برابر دريافت پول برای مادر آوازهای قديمی می خوانند. دوستان قديمی مادر از اينکه مصاحبت با مادر آنها را به ياد گذشته می اندازد خوشحال هستند. همه صحبت از تغيير اوضاع به شيوه ای خوب می کنند. وقتی مادر تبليغ کوکالا را بر روی ساختمان مقابل پنجره اتاقش می بيند آلکس توضيح می دهد که در واقع کوکا کولا محصول شرق است که غرب دزديده بوده و حالا آن را پس می دهد. تمام اين بازسازی های گذشته و مشکلاتی که آلکس دارد لحظات کمدی شاهکاری را خلق می کنند.

آلمانی جديد: مادر يک روز متوجه می شود که می تواند راه برود و در غياب آلکس و خواهرش از خانه بيرون می رود و با ماشين های غربی و محيطی جديد روبرو می شود. در زيباترين صحنه فيلم مجسمه نيم تنه لنين که توسط يک هلی کپتر حمل می شود از بالای سر مادر می گذرد. وقتی آلکس و خواهرش مادر را به خانه برمی گردانند آلکس مجبور می شود به کمک اخبارهای ساختگی دوستش دروغی جديد بسازد. آلکس می گويد آلمان شرقی درهای خود را به روی آلمان غربی و مردمی که از کاپيتاليسم خسته شده اند باز کرده و ديوار برلين فروريخته و مردم از آلمان غربی به آلمان شرقی آمده اند. رئيس جمهور آلمان تغيير کرده و فضانورد سابق آلمان شرقی که حالا يک راننده تاکسی است در نقش رئيس جمهور جديد آلمان در تلويزيون ظاهر می شود و خبر از آزادی و برابری و برادری مردم آلمان شرقی و غربی می دهد. از اينجا تا به انتهای فيلم صرف آشکار کردن راز پدر بچه ها از طرف مادر و رفتن خانواده به باغ قديمی می شود. مادر دچار حمله ای ديگر می شود و به بيمارستان باز می گردد و در رويای آلمان شرقی که به سوی عدالت اجتماعی پيش می رود به خواب ابدی فرو می رود.

دنيای ايده آل
دنيايی که آلکس برای مادرش می سازد دنيايی است که به عقيده آلکس ايده آل است. دنيايی که در آن از بدی های شرق و غرب خبری نيست. مادر هيچ گاه از ورشکست شدن تجارت های کوچک و مستقل مردم، از از بين رفتن مغازه های کوچک و صميمی و از آدم هايی که در آلمان شرقی در زمان تظاهرات کشته شدند با خبر نمی شود. مادر هيچ وقت از آمدن شرکت های چند مليتی و فقر و افسردگی مردم با خبر نمی شود. مادر هيچوقت از هجوم کاپيتاليسم و جنايت های کمونيسم با خبر نمی شود و در بی خبری مطلق و دنيای ايده آلی که آلکس برايش ساخته به ارامشی ابدی می رسد.

هنر سينما
فيلم هوشمندانه از سياسی شدن می پرهيزد در صورتی که سياست در همه سکانس های فيلم حضور خود را تحميل می کند. آلکس بدون هيچ تحليلی وقايع را تعريف می کند و همه تحليل ها را به عهده بيننده می گذارد. تلاقی شرق و غرب و يادآوری حضور قدرتمندانه دنيای سرمايه گذاری در زندگی کنونی بيننده را به جدال فکری با خود می اندازد. از طرفی ديگر در صحنه درخشان عبور مجسمه لنين آويزان از هلی کوپتر، ناپايداری ايسم های گذشته به ياد بيننده می افتد.

فيلم از تکنولوژی ديجيتال بهره زيادی برده و صحنه عبور مجسمه لنين، تبليغ کوکاکولا بر روی ساختمان، و بازسازی آلمان شرقی پيش از فروريزی ديوار برلين همه به کمک شبيه سازی ديجيتال تصوير شده اند.
بازيگران فيلم خصوصا بازيگر نقش مادر عالی ظاهر می شوند. کليه کاراکتر ها از شخصيت پردازی صحيحی بهره می برند و حتی نقش های فرعی فيلم هم از شناسنامه قابل قبولی برخوردار هستند. بازيگران فيلم تشکيل شده از بازيگران حرفه ای و غيره حرفه ای هستند که در کنار هم بازی هماهنگی را به نمايش می گذارند. آلکس در نقش روايتگر داستان و پسر خانواده ما را در تمام فيلم با خود همراه می کند. خواهر آلکس در نقش دختری که دنيای غرب را پذيرفته و در برگر کينگ کار می کند و دوست پسری از آلمان غربی دارد بازی حسی خوبی ارائه می دهد و خصوصا در صحنه ای که با پدرش روبرو می شود حس های نگفتنی را به خوبی در چهره اش نشان می دهد. دوست دختر آلکس با بازی واقع گرايانه و شخصيت واقع گرايانه اش در فيلم در واقع کاتاليزور فيلم است. او با آلکس در بوجود آوردن دنيای ساختگی مخالف است اما در کاپيتاليسم غربی هم غرق نشده است.

موسيقی فيلم ساخته Yann Tiersen است که در کارنامه خود آهنگ سازی فيلم آملی را هم دارد. موسيقی اين فيلم هم همچون فيلم آملی در بوجود آوردن فضا های کميک يا احساسی موفق عمل می کند. Wolfgang Becker کارگردان فيلم که فيلم Life is All You Get را در کارنامه خود دارد و برای آن فيلم جوايز متععدی گرفته با فيلم خداحافظ لنين هم برنده جوايز زيادی شده است و بعد از سال ها رکود سينمای آلمان به همراه چند کارگردان ديگر خبر از نسل جديد کارگردان های با استعداد و رونقی دوباره در سينمای آلمان می دهد.
جوايز
بهترين فيلمنامه جوايز فيلمنامه آلمان 2002، کانديدای خرس طلايی جشنواره برلين 2003، برنده فرشته آبی جشنواره برلين 2003، بهترين کارگردانی جوايز فيلم آلمان 2003، بهترين فيلم اروپايی جوايز سزار فرانسه 2004، بهترين کارگردانی فيلم خارجی اتحاديه کارگردانان بريتانيا 2004، انتخاب رسمی جشنواره ساندنس 2004

خداحافظ لنين اگر چه به اتفاقات سياسی 1989 آلمان می پردازد، اما درباره مسائلی ورای اين اتفاقات است. خداحافظ لنين فيلمی است که مارا به چالش می کشد که آيا برای حفظ کسانی که دوست داريم مجاز به گفتن دروغ های مصلحتی هستيم؟ فيلمی که از تلاش های يک پسر برای زنده نگه داشتن مادرش می گويد. فيلمی که از احساس دختری که بعد از سال ها متوجه می شود پدرش زنده است می گويد. فيلمی که از دل کندن يک زن از همسرش به خاطر حفظ کودکانش می گويد. خداحافظ لنين فيلمی است که موضوعات حساسی را به نمايش می گذارد و ما را توامان به گريه و خنده وامی دارد. خداحافظ لنين فيلمی در ستايش خانواده است.
_______________
لينک های مرتبط:
وب سايت فيلم (به زبان آلمانی)
شرق بهشت- سايت اند ساوند